کارشناس: حمله هستهای آمریکا به ایران میتواند دکترین بازدارندگی تهران را برای همیشه تغییر دهد
اشتراک
محمود نورانی، پژوهشگر ژئوپلیتیک و امنیت ملی درباره احتمال حمله هستهای آمریکا به ایران به اسپوتنیک گفت: استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی برای حمله به اهداف مستحکم در اعماق زمین، در چارچوب نظریه بازدارندگی استراتژیک، با یک تناقض اساسی روبهرو است.
وی در ادامه افزود: بر اساس اسناد بالادستی امنیت ملی ایالات متحده بهویژه سند بازنگری وضعیت هستهای و چارچوب حقوقی منازعات مسلحانه، اصل تمایز، ضرورت نظامی و تناسب مانع از کاربرد عملیاتی این قبیل جنگافزارها علیه اهدافی میشود که در مجاورت مراکز جمعیتی یا بستر شکننده ژئوپلیتیک منطقهای قرار دارند. کاربرد بمبهای نفوذگر هستهای نظیر B61-11 یا B61-12، حتی در سطوح بازدهی پایین، به دلیل انتشار گسترده پیامدهای رادیواکتیو ناشی از انفجار زیرسطحی، هنجار جهانشمول تابوی هستهای پس از 1945 را فرو میریزد.
وی تصریح کرد: از دیدگاه تحلیلگران برجسته امنیت بینالملل، هزینه سیاسی، سقوط مشروعیت بینالمللی و واکنش موازنهساز قدرتهای همسطح و جهانی نظیر چین و روسیه، مانعی ساختاری در برابر تبدیل این لفاظیها به یک اقدام عملیاتی در هیئت حاکمه واشنگتن ایجاد میکند.
بر اساس این گزارش، تأسیسات جدید نزدیک نطنز در عمق تقریبی 80 تا 100 متری کوه و در میان لایههای سخت سنگی احداث شده است. مقاومت بالای سنگها و ساختار زیرزمینی توزیعشده، موجب کاهش انتقال امواج انفجار و افزایش مقاومت سازه در برابر حملات هوایی میشود. بنابراین، این تأسیسات از مصونیت نسبی بالایی در برابر حملات متعارف برخوردار است.
نورانی در ادامه گفت: بمب سنگرشکن GBU-57 با وجود قدرت نفوذ بالا، در مواجهه با سنگهای یکپارچه و بتن فوقمستحکم، توان نفوذ کمتری دارد. همچنین بمباران متوالی یک نقطه لزوماً به افزایش عمق تخریب منجر نمیشود؛ زیرا آوار ناشی از انفجار نخست میتواند بخشی از انرژی حملات بعدی را جذب کند. بنابراین، هرچند ورودیها و مسیرهای دسترسی تأسیسات ممکن است آسیبپذیر باشند، تخریب کامل سالنهای اصلی در اعماق زمین با تسلیحات متعارف، بسیار دشوار است و نمیتوان آن را قطعی دانست.
این کارشناس تصریح کرد: هرگونه اقدام فرضی که مرزهای آستانه هستهای را مخدوش سازد، از دیدگاه راهبرد دفاعی جمهوری اسلامی ایران در زمره تهدید موجودیتی طبقهبندی شده و قواعد بازدارندگی متعارف و پلههای مهار تنش را ملغی میسازد.
بر این اساس، پاسخ نظامی تهران در چنین حالتی، بر پایه دکترین پاسخ نامتقارن همهجانبه و تصاعد کنترلنشده شکل خواهد گرفت که شبکه پایگاهها و شناورهای سنتکام در منطقه و شریانهای حیاتی ترانزیت انرژی در تنگه هرمز و حتی شاید حمله به دارایهای ایالات متحده در اروپا را هدف بازدارندگی متقابل قرار میدهد.
نورانی در پایان گفت: فراتر از سطوح تاکتیکی، پیامد اجتنابناپذیر چنین تهاجمی، دگرگونی بنیادین در ادراک امنیتی و تغییر بازگشتناپذیر در دکترین راهبردی هستهای ایران خواهد بود. این سناریو که با خروج فوری از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای و حرکت شتابان بهسوی استقرار بازدارندگی اتمی نهایی به عنوان ضامن بقا همراه میشود و محیط امنیتی خاورمیانه را در چرخه بیثباتی پایدار فرو خواهد برد.
وی در ادامه افزود: بر اساس اسناد بالادستی امنیت ملی ایالات متحده بهویژه سند بازنگری وضعیت هستهای و چارچوب حقوقی منازعات مسلحانه، اصل تمایز، ضرورت نظامی و تناسب مانع از کاربرد عملیاتی این قبیل جنگافزارها علیه اهدافی میشود که در مجاورت مراکز جمعیتی یا بستر شکننده ژئوپلیتیک منطقهای قرار دارند. کاربرد بمبهای نفوذگر هستهای نظیر B61-11 یا B61-12، حتی در سطوح بازدهی پایین، به دلیل انتشار گسترده پیامدهای رادیواکتیو ناشی از انفجار زیرسطحی، هنجار جهانشمول تابوی هستهای پس از 1945 را فرو میریزد.
وی تصریح کرد: از دیدگاه تحلیلگران برجسته امنیت بینالملل، هزینه سیاسی، سقوط مشروعیت بینالمللی و واکنش موازنهساز قدرتهای همسطح و جهانی نظیر چین و روسیه، مانعی ساختاری در برابر تبدیل این لفاظیها به یک اقدام عملیاتی در هیئت حاکمه واشنگتن ایجاد میکند.
بر اساس این گزارش، تأسیسات جدید نزدیک نطنز در عمق تقریبی 80 تا 100 متری کوه و در میان لایههای سخت سنگی احداث شده است. مقاومت بالای سنگها و ساختار زیرزمینی توزیعشده، موجب کاهش انتقال امواج انفجار و افزایش مقاومت سازه در برابر حملات هوایی میشود. بنابراین، این تأسیسات از مصونیت نسبی بالایی در برابر حملات متعارف برخوردار است.
نورانی در ادامه گفت: بمب سنگرشکن GBU-57 با وجود قدرت نفوذ بالا، در مواجهه با سنگهای یکپارچه و بتن فوقمستحکم، توان نفوذ کمتری دارد. همچنین بمباران متوالی یک نقطه لزوماً به افزایش عمق تخریب منجر نمیشود؛ زیرا آوار ناشی از انفجار نخست میتواند بخشی از انرژی حملات بعدی را جذب کند. بنابراین، هرچند ورودیها و مسیرهای دسترسی تأسیسات ممکن است آسیبپذیر باشند، تخریب کامل سالنهای اصلی در اعماق زمین با تسلیحات متعارف، بسیار دشوار است و نمیتوان آن را قطعی دانست.
این کارشناس تصریح کرد: هرگونه اقدام فرضی که مرزهای آستانه هستهای را مخدوش سازد، از دیدگاه راهبرد دفاعی جمهوری اسلامی ایران در زمره تهدید موجودیتی طبقهبندی شده و قواعد بازدارندگی متعارف و پلههای مهار تنش را ملغی میسازد.
بر این اساس، پاسخ نظامی تهران در چنین حالتی، بر پایه دکترین پاسخ نامتقارن همهجانبه و تصاعد کنترلنشده شکل خواهد گرفت که شبکه پایگاهها و شناورهای سنتکام در منطقه و شریانهای حیاتی ترانزیت انرژی در تنگه هرمز و حتی شاید حمله به دارایهای ایالات متحده در اروپا را هدف بازدارندگی متقابل قرار میدهد.
نورانی در پایان گفت: فراتر از سطوح تاکتیکی، پیامد اجتنابناپذیر چنین تهاجمی، دگرگونی بنیادین در ادراک امنیتی و تغییر بازگشتناپذیر در دکترین راهبردی هستهای ایران خواهد بود. این سناریو که با خروج فوری از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای و حرکت شتابان بهسوی استقرار بازدارندگی اتمی نهایی به عنوان ضامن بقا همراه میشود و محیط امنیتی خاورمیانه را در چرخه بیثباتی پایدار فرو خواهد برد.