تناقض جنگ‌های آمریکا: چرا واشنگتن پس از چهار دهه شکست، باز هم جنگ جدید آغاز کرد؟

© telegram ir_sputnikرسانه های غربی: سفر جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، به ژنو برای امضای توافق احتمالی بین ایالات متحده و ایران گزارش شده است
رسانه های غربی: سفر جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، به ژنو برای امضای توافق احتمالی بین ایالات متحده و ایران گزارش شده است - اسپوتنیک ایران  , 1920, 04.09.2026
اشتراک
دولت ترامپ تلاش می‌کند میان جنگ‌های بی‌هدف گذشته و استفاده محدود و هدفمند از قدرت نظامی تفاوت بگذارد و جنگ ایران را در دسته دوم قرار دهد، اما طولانی شدن درگیری، افزایش فشار انرژی و نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای، این روایت را دشوارتر کرده است.
اعتراف تازه جی‌دی ونس به اینکه آمریکا طی چهار دهه گذشته در اغلب جنگ‌های خود به پیروزی نرسیده در شرایطی مطرح می‌شود که دولت فعلی وارد جنگی با ایران شده که قرار بود کوتاه‌مدت باشد، اما ماه‌ها بعد همچنان پایان روشنی برای آن دیده نمی‌شود.


نکته مهم در سخنان ونس، اعتراف به وجود یک مشکل ساختاری در فرآیند تصمیم‌گیری جنگ در ایالات متحده است. از افغانستان و عراق تا مداخلات محدودتر در خاورمیانه، مسئله اصلی برای واشنگتن الزاماً ناتوانی در وارد کردن ضربه نظامی نیست، بلکه مشکل، تبدیل برتری نظامی به یک نتیجه سیاسی پایدار است.

همین شکاف در جنگ ایران نیز قابل مشاهده است، آمریکا می‌تواند زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای را هدف قرار دهد، اما نابودی بخشی از توان نظامی یک کشور الزاماً به پذیرش شروط واشنگتن یا تغییر رفتار سیاسی آن منجر نمی‌شود.

گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد اهداف اولیه جنگ از مسئله هسته‌ای و موشکی به موضوعاتی مانند تنگه هرمز و فشار اقتصادی تغییر و گسترش یافته است، که می‌تواند بیانگر دشوار شدن دستیابی به پایان جنگ باشد.

اما سؤال مهم‌تر این است که اگر واشنگتن از این تجربه‌ها آگاه بود، چرا دوباره وارد جنگ با ایران شد؟ پاسخ را باید در تفاوت میان هزینه جنگ و هزینه عدم اقدام از نگاه تصمیم‌گیرندگان آمریکایی جست‌وجو کرد. دولت ترامپ ظاهراً محاسبه کرده بود که با اتکا به برتری هوایی، اطلاعاتی و موشکی، می‌توان اهداف مشخصی را در مدت کوتاه منهدم و تهران را به پذیرش توافقی جدید وادار کرد. ونس نیز پیش از آغاز درگیری تأکید کرده بود که این اقدام قرار نیست به یک جنگ طولانی تبدیل شود.
در این محاسبه، یک فرض کلیدی وجود داشت مبنی بر اینکه فشار نظامی شدید می‌تواند بدون اشغال زمینی، نتیجه سیاسی ایجاد کند. اما تجربه ماه‌های بعد نشان داده که این دو الزاماً یکی نیستند. در واقع، جنگ ایران نمونه‌ای از همان معضلی است که ونس امروز به آن اشاره می‌کند، یعنی آمریکا در سطح عملیاتی می‌تواند دست بالا را داشته باشد، اما در تعیین شرایط پایان درگیری با محدودیت مواجه شود.

از این منظر، دولت ترامپ تلاش می‌کند میان جنگ‌های بی‌هدف گذشته و استفاده محدود و هدفمند از قدرت نظامی تفاوت بگذارد و جنگ ایران را در دسته دوم قرار دهد، اما طولانی شدن درگیری، افزایش فشار انرژی و نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای، این روایت را دشوارتر کرده است.

هم‌زمان، اختلافات درون ساختار دفاعی آمریکا و خروج دنیل دریسکول از سمت وزیر نیروی زمینی، نشانه‌ای از این است که بحث فقط درباره عملکرد گذشته نیست، بلکه در واشنگتن بر سر اینکه ارتش آمریکا برای جنگ‌های آینده چگونه باید سازمان‌دهی و مورد استفاده قرار گیرد نیز اختلاف وجود دارد.

بنابراین در سخنان ونس تناقضی مهم به چشم می‌خورد، مبنی‌ بر اینکه اگر مشکل چهار دهه گذشته، تبدیل پیروزی‌های نظامی به دستاورد سیاسی بوده، جنگ ایران آزمون مهمی برای ادعای مدل جدید ترامپ است که نتیجه آن هنوز مشخص نیست
نوار خبری
0
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала