گزارش و تحلیل

همه اش از آنجا شروع شد

© Sputnik / Александр Гальперин /  مراجعه به بانک تصاویر مسابقات شطرنج
مسابقات شطرنج - اسپوتنیک ایران  , 1920, 19.08.2026
اشتراک
بعضی وقت ها برخی سوال میکنند که چرا باید مشکلات را تحمل کرد و چرا حکومت با آمریکایی ها کنار نمی آید تا مشکلات اقتصادی کشور حل شود.
احتمالا آنها نه تاریخ را خوانده اند و نه از سیاست اطلاعی دارند.
به این سادگی ها هم نیست.
بسیاری ملت ها با همین حرف ها گول خوردند و نه فقط مشکلات اقتصادی آنها حل و فصل نشد بلکه بد بختی ها و مشکلات اقتصادی آنها چند برابر هم شد.
نمونه بسیار بارز اش را می توان امروز لیبی و یا عراق و یا سودان ویا سوریه و یا... معرفی کرد.
در هیچ جای جهان استعمار غرب پایش را جایی نگذاشت که خیر ای به ملتی برسد و بلکه همه خیرات آن ملت ها را برد و آنها را در بدبختی و فلاکت گذاشت.
زمانی مردم لیبی شاهانه در آفریقا و میان کشورهای عربی زندگی می کردند و وقتی محاصره اقتصادی امریکا شروع شد فکر کردندکه اگر اختلافات خود با آمریکا و اروپا را حل کنند دیگر کار تمام است و دیگر مشکلی نخواهند داشت اما غافل از اینکه آمریکا و اروپا کاری به آنها می کنند که برده فروشی در کشور آنها رواج پیدا کند و مردم لیبی برای عملگی به اروپا سفر کنند و مانند جزامی ها با آنها برخورد خواهد شد.
بگذریم.
مشکل ما ایرانیها از زمانی شروع شد که شاهان و حکام نا لایق در ایران به حکومت رسیدند و برای منافع خود حاضر شدند منافع ملی را قربانی کنند.
بله برای یک حاکم بسیار راحت تر است که منابع خدادادی ملت را بفروشد و خود به عیش و نوش بپردازد تا اینکه برای حفظ منافع و منابع خدادادی سرزمین خود جانش و جان خانواده اش را فدا کند.
اما تاریخ همیشه جای حق نشسته و قضاوت می کند.
بر کسی پوشیده نیست که دربار قاجار در آخر عمر قاجاریه مملوء از فساد و بی لیاقتی و بی کفایتی بود و هر آنچه از بلاها امروزه سر مردم ایران می آید از همان جا شروع شد که این حکام به جای اینکه به دنبال منافع ملت و سرزمین خود باشند به دنبال منافع خود و دربار بودند.
زمانی که امیرکبیر دریافت ایران از جهان عقب افتاده و باید هرچه سریعتر خودش را به جهان برساند رگ وی را زدند.
زمانی که عباس میرزا برای حفظ خاک سرزمین التماس کمک پایتخت می کرد و از کمبود نیرو و تجهیزات می نالید ولی فتحعلی شاه دلواپس کمبود غلامان خود بود.
ایران همیشه از نظر استراتژیک برای کل جهان مهم بود اما به دلایل مختلف امکان اشغال آن فراهم نشده بود و به این دلیل مستعمرین همیشه با نفوذ در دربار تلاش می کردندکنترل آن را در اختیار بگیرند.
وقتی که نفت در ایران پیدا شد بد بختی ایرانی ها دو چندان شد.
به جای اینکه نفت پیدا شده موجب رفاه حال مردم ایران شود و به یک نعمت برای آنها تبدیل شود به یک مصیبت برای آنها تبدیل شد.
چون شاه بی لیاقت وقت یعنی مظفر الدین شاه برای اینکه بتواند به اروپا برود و عیش و نوش اش به راه باشد امتیازنامه ای به نام امتیازنامه دارسی را سال 1901 امضا کرد.
یک سفر اروپا برای عیش و نوش و بیست هزار لیره انگلیسی چیزی بود که دست شاه ایران را گرفت اما مصیبتی بر سر ایران آورد که تا به حال ادامه دارد.
بعدها وقتی ایرانی ها متوجه شدند که دارسی چه کلاهی سر آنها گذاشته اعتراض کردند و مذاکرات بی پایان ایران و انگلیس بر سر این قرارداد شروع شد.
دارسی این امتیاز را به شرکت ملی نفت ایران و انگلیس که بعدها به نام بریتیش پترولیوم معروف شد تحویل داد و معلوم شد که لابی های قدرت درون انگلیس پشت پرده بودند.
به هر حال این مذاکرات و دعواهای ایران و انگلیس به دوران پهلوی هم منتقل شد و در زمان رضا شاه حتی وی برای اینکه قائله این مذاکرات را ختم کند از انگلیسی ها خواست هر آنچه می خواهند را روی یک کاغذ بنویسند و آن را امضا کرد اما بعدا انگلیسی ها زیر همان نوشته زدند.
آیا ماجرا برایتان آشنا نیست؟
این اتفاق بارها رخ داد تا زمانی که مرحوم دکتر محمد مصدق در سال 1951 میلادی به عنوان سی امین نخست وزیر ایران انتخاب شد و بنا به خواست ملت ایران در نهایت پس از پنجاه سال مذاکره بی نتیجه و پایان با انگلیسی ها و سرقت ملیاردها لیره انگلیس منابع خدادادی ملت ایران صنعت نفت ایران را ملی اعلام کرد.
مصدق نه مرگ بر آمریکا می گفت نه مرگ بر اسرائیل نه موشک داشت و نه پهباد، نه همپیمانان منطقه ای داشت نه ... و حتی به امید اینکه بتواند آمریکایی ها را مجاب کند کنار ایران بایستند به آمریکا سفر کرد و صد روز را در آمریکا به نشست و برخوست با مقامات آمریکایی سپری کرد غافل از اینکه آنها درحال اماده سازی یک کودتا بر علیه او در تهران بودند.
به هر حال در تاریخ 28 مرداد 1332 که همان اوت 1953 می شود سیا و ام آی 6 کودتایی را بر علیه او ترتیب دادند و وی را سرنگون کردند تا شاه سرسپرده خود را به قدرت برگردانند و برای چند دهه دوباره منابع خدادادی ملت ایران در اختیار آنها قرار گیرد.
شاید این کودتا منجر به سرنگونی مصدق شد اما این کودتا جرقه انقلابی را زد که سال 1357 کل حکومت شاه را سرنگون کرد.
از آن زمان هم دشمنی آمریکا با ایران شروع شد و تا به امروزه ادامه دارد.
حال امروزه بحث مذاکرات برای پرونده نفتی به مذاکرات برای پرونده هسته ای وجدیدا مذاکرات برای تنگه هرمز تبدیل شده.
فرقی نمی کند اما از همان زمان آنچه آمریکایی ها به دنبال آن بودند سیطره بر ایران بود و هنوز هم به دنبال آن هدف می باشند.
نه برنامه هسته ای نه مشکلات اجتماعی ایران نه....
همین جنگی هم که امروزه شاهد اش می باشیم ومحاصره اقتصادی و تحریم ها و... همه اش نتیجه همان خود فروختگی شاهان ایران وادامه مبارزه ومقاومت ایرانی ها برای استقلال و حفظ منابع ومنابع خدادی شان بوده و هست.
نوار خبری
0
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала