سید مرتضی حافظی، پسا دکتری علوم سیاسی در گفتوگو با اسپوتنیک اظهار داشت: در شرایط کنونی، پرسش اصلی در تقابل ایران و آمریکا ظرفیت دو طرف برای تداوم یک بحران طولانی و پرهزینه است.
حافظی در این گفتگو به تجربه تاریخی اشاره نمود و افزود، تاریخ گواه این مدعاست که بسیاری از منازعات بزرگ نه در روزهای نخست، بلکه در ماهها و سالهای بعد سرنوشت خود را پیدا میکنند. یعنی زمانی که مسئله اصلی از قدرت آتش به قدرت تحمل تغییر مییابد. هرچند آمریکا از ابزارها و توانمندیهایی برای تحت فشار قرار دادن زیرساختها و قابلیتهای نظامی ایران برخوردار است، اما این مسئله لزوماً به معنای از میان رفتن ظرفیتهای راهبردی ایران نیست. منابع قدرت ایران صرفاً در تجهیزات و تأسیسات نظامی خلاصه نمیشود، بلکه بخشی از آن در عمق جغرافیایی، انعطاف ساختارهای دفاعی و توانایی سازگاری با فشارهای طولانی نهفته است. از همین رو، فرسایش منابع ایران محتمل است، اما نابودی مطلق آن حتی در طولانی مدت واقعبینانه به نظر نمیرسد.
وی تصريح کرد، در طرف دیگر منازعه، راهبرد ایران بر افزایش هزینههای تداوم بحران برای آمریکا استوار است. در چنین الگویی، هدف اصلی شکست نظامی واشنگتن نیست، بلکه تبدیل رویارویی به یک بحران بلندمدت و پرهزینه است. در واقع، معمای اصلی این تقابل به مسئله زمان بازمیگردد. تاریخ سیاست خارجی آمریکا نشان میدهد که این کشور معمولاً از گرفتار شدن در جنگهای فرسایشی و طولانیمدت اجتناب میکند. از ویتنام تا افغانستان، هرچه منازعه طولانیتر شده، هزینههای سیاسی و اقتصادی آن نیز برای واشنگتن افزایش یافته است.
به همین دلیل، اگر رویارویی ایران و آمریکا از یک درگیری محدود به یک تقابل ممتد تبدیل شود، مهمترین پرسش این خواهد بود که کدام طرف توان بیشتری برای ادامه مسیر دارد. حافظی در پایان تصریح کرد، آینده چنین تقابلی بیش از آنکه به میزان خسارتهای اولیه وابسته باشد، به ظرفیت دو طرف برای تحمل یک بحران طولانی بستگی خواهد داشت که در آن، زمان به اندازه قدرت نظامی، به یک متغیر تعیینکننده تبدیل میشود. از این رو، هر دو طرف با نوعی هراس از طولانی شدن بحران مواجهاند با این تفاوت که دغدغه اصلی آمریکا بیشتر به خستگی سیاسی و هزینههای راهبردی بازمیگردد، در حالی که نگرانی ایران عمدتاً معطوف به فرسایش منابع و افزایش فشارهای اقتصادی است. با این حال، زمان ممکن است بیش از آنکه به زیان ایران باشد، می تواند به چالشی برای آمریکا تبدیل شود.
حافظی در این گفتگو به تجربه تاریخی اشاره نمود و افزود، تاریخ گواه این مدعاست که بسیاری از منازعات بزرگ نه در روزهای نخست، بلکه در ماهها و سالهای بعد سرنوشت خود را پیدا میکنند. یعنی زمانی که مسئله اصلی از قدرت آتش به قدرت تحمل تغییر مییابد. هرچند آمریکا از ابزارها و توانمندیهایی برای تحت فشار قرار دادن زیرساختها و قابلیتهای نظامی ایران برخوردار است، اما این مسئله لزوماً به معنای از میان رفتن ظرفیتهای راهبردی ایران نیست. منابع قدرت ایران صرفاً در تجهیزات و تأسیسات نظامی خلاصه نمیشود، بلکه بخشی از آن در عمق جغرافیایی، انعطاف ساختارهای دفاعی و توانایی سازگاری با فشارهای طولانی نهفته است. از همین رو، فرسایش منابع ایران محتمل است، اما نابودی مطلق آن حتی در طولانی مدت واقعبینانه به نظر نمیرسد.
وی تصريح کرد، در طرف دیگر منازعه، راهبرد ایران بر افزایش هزینههای تداوم بحران برای آمریکا استوار است. در چنین الگویی، هدف اصلی شکست نظامی واشنگتن نیست، بلکه تبدیل رویارویی به یک بحران بلندمدت و پرهزینه است. در واقع، معمای اصلی این تقابل به مسئله زمان بازمیگردد. تاریخ سیاست خارجی آمریکا نشان میدهد که این کشور معمولاً از گرفتار شدن در جنگهای فرسایشی و طولانیمدت اجتناب میکند. از ویتنام تا افغانستان، هرچه منازعه طولانیتر شده، هزینههای سیاسی و اقتصادی آن نیز برای واشنگتن افزایش یافته است.
به همین دلیل، اگر رویارویی ایران و آمریکا از یک درگیری محدود به یک تقابل ممتد تبدیل شود، مهمترین پرسش این خواهد بود که کدام طرف توان بیشتری برای ادامه مسیر دارد. حافظی در پایان تصریح کرد، آینده چنین تقابلی بیش از آنکه به میزان خسارتهای اولیه وابسته باشد، به ظرفیت دو طرف برای تحمل یک بحران طولانی بستگی خواهد داشت که در آن، زمان به اندازه قدرت نظامی، به یک متغیر تعیینکننده تبدیل میشود. از این رو، هر دو طرف با نوعی هراس از طولانی شدن بحران مواجهاند با این تفاوت که دغدغه اصلی آمریکا بیشتر به خستگی سیاسی و هزینههای راهبردی بازمیگردد، در حالی که نگرانی ایران عمدتاً معطوف به فرسایش منابع و افزایش فشارهای اقتصادی است. با این حال، زمان ممکن است بیش از آنکه به زیان ایران باشد، می تواند به چالشی برای آمریکا تبدیل شود.
