https://spnfa.ir/20260426/چرا-مذاکرات-به-نتیجه-نمی-رسد-29127715.html
چرا مذاکرات به نتیجه نمی رسد؟
چرا مذاکرات به نتیجه نمی رسد؟
اسپوتنیک ایران
بی اعتمادی ای که رفتار ایالات متحده ایجاد کرده در کنار زیادی خواهی های آن منجر به آن شده که مذاکرات در جا بزند و جلو نرود. 26.04.2026, اسپوتنیک ایران
2026-04-26T22:35+0430
2026-04-26T22:35+0430
2026-04-26T22:35+0430
گزارش و تحلیل
ایران
https://cdn1.img.spnfa.ir/img/07ea/04/0b/28983231_0:0:1280:721_1920x0_80_0_0_3ed25ae0666593fe0796d613ca33e1a2.jpg
در حالی که آمریکا و اسرائیل با تمام امکانات نظامی که داشتند به ایران حمله کردند طی 40 روز جنگ تمام عیار موفق نشدند دست آوردی به دست آورند.اینکه آنها خانه و کاشانه مردم و مدرسه و بیمارستان و زیربناها و... را بمباران کردند، از نظر علوم سیاسی، دست آورد به حساب نمی آید.آنها دست به جنایات جنگی ای زدند که در مقررات بین المللی به وضوح در باره آن صحبت شده و عملا حمله آنها به ایران هیچ مشروعیت بین المللی ای نداشت و کاملا بر خلاف مقررات بین المللی بود، این ماجرا آنقدر غیر قانونی بود که حتی متحدین ایالات متحده حاضر نشدند در این جنگ با آمریکا همکاری کنند.در مقابل ایرانی ها موفق شدند که طی 40 روز 18 پایگاه نظامی آمریکا در منطقه را با خاک یکسان کنند و کاری کنند که نیروهای آمریکایی به فراری های بی جا تبدیل شوند وعلاوه بر آن همه سامانه های اخطار زود هنگام و راداری که آمریکایی ها در منطقه برای دفاع از اسرائیل گذاشته بودن هم نابود شدند و بالای یک هزار آمریکایی کشته و زخمی شدند.البته به نقل از رسانه های آمریکا پنتاگون حدود 650 کشته و زخمی را تا به حال تایید کرده و در گزارش های رسمی چیزی حدود 420 کشته و زخمی را قبول کرده که خود این اطلاع رسانی های ضد و نقیض نشان از آن دارد که فاجعه بسیار فجیع تر از تصور است و حتی رقم یک هزار هم بسیار کمتر از واقعیت به حساب می آید.علاوه بر همه اینها ایران موفق شده با کنترل تنگه هرمز جنگ را به داخل آمریکا بکشاند و کاری کندکه فشار داخل آمریکا به شدت بالا برود و امروزه همه رسانه های آمریکایی باور دارند حزب مطبوع ترامپ در انتخابات میان دوره ای به دلیل سیاست های ترامپ و جنگ بر علیه ایران با شکست مفتضحانه روبرو خواهد شد.تازه تاثیر این جنگ از این به بعد به جیب آمریکایی ها خواهد رسید.در چنین شرایطی به نظر می رسد منافع دولت آمریکا اقتضا می کند هرچه سریعتر خود را از این مخمصه خارج کند ولی رفتار آن چنین چیزی را نشان نمی دهد.ارسال نیروهای تازه نفس و پر کردن خشاب ها بیم آن را ایجاد می کند که امریکایی ها تصمیم دارند یک توطئه جدید بر علیه ایران را پیاده کنند و جنگی جدید راه بیاندازند تا شکست های سابق خود را پوشش دهند و ماجرای مذاکرات فقط یک بهانه برای وقت کشی تا زمانی که نیروهای رزمی آماده شوند است.آمریکایی ها سه راهکار در پیش روی خود دارند.1 - دوباره یک جنگ جدید راه بیاندازند واین جنگ می تواند ریسک بسیار بالایی برای آنها داشته باشد چرا که ایرانی ها آماده مقابله هستند و قطعا کاری خواهند کرد حد اکثر هزینه را به آمریکایی ها تحمیل کنند.2 – به یک توافق با ایران برسند که به نحوی با حفظ آبرو از مخمصه خارج شوند.3 – بدون توافق از جنگ خارج شوند و شرایط نه جنگ نه صلح را ادامه دهند تا ببینند بعدا می خواهند چه کار کنند.در حال حاضر به نظر گزینه سوم را انتخاب کرده اند و باور دارند که این گزینه می تواند شرایط بی ثباتی اقتصادی و اجتماعی در ایران ایجاد کند، اما این گزینه بسیار برای آمریکا پر هزینه است واینها طبق بر آوردها چیزی حدود 2.5 ملیارد دلار روزانه برای نگه داری نیروهای خود در منطقه باید هزینه کنند و در دراز مدت کمر آمریکا را می شکند.گزینه اول هم که خوب ریسک بالایی دارد واینکه یک ابر قدرت مانند ایالات متحده در مقابل ایران نتوانسته کاری از پیش ببرد در واقع منجر به آن شده که جایگاه ایالات متحده در میان ابرقدرتها تضعیف شود و جایگاه اقتدار نظامی ایران به سرعت بالا برود.منظور این نیست که آمریکا توانمندی نظامی ندارد بلکه منظور این است که اینها توانمندی نظامی شان درحد و قواره کشورهای ضعیف است نه کشورهای مقتدر مانند ایران و از سوی دیگر امروزه همه انگشت به دهان مانده اند چگونه ایران توانسته به جایگاهی برسد که ابر قدرت اول جهان را پشت دربهای ورود به ایران روی یک پا نگه دارد.این همان ایرانی است که حدود هشتاد سال پیش نیروهای انگلیسی طی چند روز وارد آن شدند و شاه آن را کتف بسته از کار برکنار کردند و بردند بندر عباس و از آنجا به جزیره موریس و هیچ توانی برای مقابله با انگلیسی ها را نداشت که هیچ حتی مردم آن هم صف کشیده بودند تماشا کنند چگونه یک سرجوخه و پنج سرباز صفر شاه مملکت را از کاخ می برند بندر عباس و برکنار اش می کنند.می ماند گزینه دوم که رسیدن به توافق است.مشکل اصلی آمریکایی ها دراین است که حاضر نیستند شکست را بپذیرند و احساس می کنند اگر این کار را بکنند درون آمریکا بر علیه دولت قیامت به پا می شود.از سوی دیگر اسرائیلی ها از طریق لابی های خود فشار می آورند که آمریکایی ها چنین کاری را نکنند.در مقابل ایرانی ها خواهان آن هستند تا دست آوردهای میدان خود را در مذاکرات تثبیت کنند و بدیهی است پس از 40 روز جنگ تمام عیار دیگر حاضر نباشند بپذیرند شرایط به قبل ازجنگ برگردد.قبل از جنگ شاید ایرانی ها حاضر می بودند برای پرهیز از جنگ امتیازهای زیادی را به آمریکایی ها در زمینه برنامه هسته ای بدهند اما حالا دیگر که جنگ شده حاضر نیستند چنین امتیازهایی را بدهند و بر عکس دنبال امتیاز های بیشتر می باشند.خواسته های آمریکایی ها دقیقا همان چیزی است که به عنوان سناریوی لیبی معروف است و نتانیاهو یک سال پیش در کاخ سفید اظهار داشت که خواهان آن می باشد.- تعطیلی برنامه هسته ای وتفکیک تاسیسات و تحویل اورانیوم های غنی سازی شده به آمریکا.- بر چیدن برنامه موشکی- قطع ارتباطات با همپیمانان منطقه ای.در آن زمان قذافی به این خواسته آمریکایی ها تمکین کرد و دیدیم چه بلایی سر لیبی آمد و درمقابل اینها همان خواسته ها را از کره شمالی داشتند ولی کره شمالی تمکین نکرد و به سمت ساخت تسلیحات هسته ای رفت.امروزه لیبی نابود شده و خرید و فروش برده در این کشور راه افتاده و مردم این کشور که روزی روزگاری بالاترین سطح زندگی در میان آفریقایی ها و اعراب را داشتند به عنوان برده خرید و فروش می شوند وآمریکا و اروپا هر آنچه اینها دارند را می دزدند و می برند.کره شمالی حد اقل موجودیت خود را حفظ کرده و مردم آن در امنیت زندگی می کنند.البته باید به این نکته توجه داشت که کره شمالی امکانات و منابعی ندارد تا بتواند از طریق آن رفاه مردم خود راتامین کند در حالی که ایران امکانات ومنابع زیادی برای تامین زندگی مردم خود دارد.بدیهی است در صورتی که ایرانی ها موجودیت خود را در خطر ببینند ترجیح می دهند که مسیر کره شمالی را بروند مسیر لیبی که نتانیاهو خواهان آن است و هر مذاکره کننده ای که آن طرف میز باشد و مقداری با شرایط سیاست بین الملل آشنایی داشته باشد متوجه این ماجرا می باشد اما مشکل در این است که آمریکایی ها افرادی را به مذاکرات فرستاده اند که کوچکترین تجربه سیاسی ای ندارند و متوجه نیستند جهان و منطقه را با زیادی خواهی های خود به کدام سمت و سو می برند.
اسپوتنیک ایران
feedback.me@sputniknews.com
+74956456601
MIA „Rossiya Segodnya“
2026
دکتر عماد آبشناس
https://cdn1.img.spnfa.ir/img/07e6/08/16/12161541_126:0:500:374_100x100_80_0_0_3f1de7942b48cc7365b7b76f4908a7b3.jpg
دکتر عماد آبشناس
https://cdn1.img.spnfa.ir/img/07e6/08/16/12161541_126:0:500:374_100x100_80_0_0_3f1de7942b48cc7365b7b76f4908a7b3.jpg
خبرها
fa_FA
اسپوتنیک ایران
feedback.me@sputniknews.com
+74956456601
MIA „Rossiya Segodnya“
https://cdn1.img.spnfa.ir/img/07ea/04/0b/28983231_59:0:1198:854_1920x0_80_0_0_ca8950fc201ed679a1cfbd918654218b.jpgاسپوتنیک ایران
feedback.me@sputniknews.com
+74956456601
MIA „Rossiya Segodnya“
دکتر عماد آبشناس
https://cdn1.img.spnfa.ir/img/07e6/08/16/12161541_126:0:500:374_100x100_80_0_0_3f1de7942b48cc7365b7b76f4908a7b3.jpg
ایران
چرا مذاکرات به نتیجه نمی رسد؟
بی اعتمادی ای که رفتار ایالات متحده ایجاد کرده در کنار زیادی خواهی های آن منجر به آن شده که مذاکرات در جا بزند و جلو نرود.
در حالی که آمریکا و اسرائیل با تمام امکانات نظامی که داشتند به ایران حمله کردند طی 40 روز جنگ تمام عیار موفق نشدند دست آوردی به دست آورند.
اینکه آنها خانه و کاشانه مردم و مدرسه و بیمارستان و زیربناها و... را بمباران کردند، از نظر علوم سیاسی، دست آورد به حساب نمی آید.
آنها دست به جنایات جنگی ای زدند که در مقررات بین المللی به وضوح در باره آن صحبت شده و عملا حمله آنها به ایران هیچ مشروعیت بین المللی ای نداشت و کاملا بر خلاف مقررات بین المللی بود، این ماجرا آنقدر غیر قانونی بود که حتی متحدین ایالات متحده حاضر نشدند در این جنگ با آمریکا همکاری کنند.
در مقابل ایرانی ها موفق شدند که طی 40 روز 18 پایگاه نظامی آمریکا در منطقه را با خاک یکسان کنند و کاری کنند که نیروهای آمریکایی به فراری های بی جا تبدیل شوند وعلاوه بر آن همه سامانه های اخطار زود هنگام و راداری که آمریکایی ها در منطقه برای دفاع از اسرائیل گذاشته بودن هم نابود شدند و بالای یک هزار آمریکایی کشته و زخمی شدند.
البته به نقل از رسانه های آمریکا پنتاگون حدود 650 کشته و زخمی را تا به حال تایید کرده و در گزارش های رسمی چیزی حدود 420 کشته و زخمی را قبول کرده که خود این اطلاع رسانی های ضد و نقیض نشان از آن دارد که فاجعه بسیار فجیع تر از تصور است و حتی رقم یک هزار هم بسیار کمتر از واقعیت به حساب می آید.
علاوه بر همه اینها ایران موفق شده با کنترل تنگه هرمز جنگ را به داخل آمریکا بکشاند و کاری کندکه فشار داخل آمریکا به شدت بالا برود و امروزه همه رسانه های آمریکایی باور دارند حزب مطبوع ترامپ در انتخابات میان دوره ای به دلیل سیاست های ترامپ و جنگ بر علیه ایران با شکست مفتضحانه روبرو خواهد شد.
تازه تاثیر این جنگ از این به بعد به جیب آمریکایی ها خواهد رسید.
در چنین شرایطی به نظر می رسد منافع دولت آمریکا اقتضا می کند هرچه سریعتر خود را از این مخمصه خارج کند ولی رفتار آن چنین چیزی را نشان نمی دهد.
ارسال نیروهای تازه نفس و پر کردن خشاب ها بیم آن را ایجاد می کند که امریکایی ها تصمیم دارند یک توطئه جدید بر علیه ایران را پیاده کنند و جنگی جدید راه بیاندازند تا شکست های سابق خود را پوشش دهند و ماجرای مذاکرات فقط یک بهانه برای وقت کشی تا زمانی که نیروهای رزمی آماده شوند است.
آمریکایی ها سه راهکار در پیش روی خود دارند.
1 - دوباره یک جنگ جدید راه بیاندازند واین جنگ می تواند ریسک بسیار بالایی برای آنها داشته باشد چرا که ایرانی ها آماده مقابله هستند و قطعا کاری خواهند کرد حد اکثر هزینه را به آمریکایی ها تحمیل کنند.
2 – به یک توافق با ایران برسند که به نحوی با حفظ آبرو از مخمصه خارج شوند.
3 – بدون توافق از جنگ خارج شوند و شرایط نه جنگ نه صلح را ادامه دهند تا ببینند بعدا می خواهند چه کار کنند.
در حال حاضر به نظر گزینه سوم را انتخاب کرده اند و باور دارند که این گزینه می تواند شرایط بی ثباتی اقتصادی و اجتماعی در ایران ایجاد کند، اما این گزینه بسیار برای آمریکا پر هزینه است واینها طبق بر آوردها چیزی حدود 2.5 ملیارد دلار روزانه برای نگه داری نیروهای خود در منطقه باید هزینه کنند و در دراز مدت کمر آمریکا را می شکند.
گزینه اول هم که خوب ریسک بالایی دارد واینکه یک ابر قدرت مانند ایالات متحده در مقابل ایران نتوانسته کاری از پیش ببرد در واقع منجر به آن شده که جایگاه ایالات متحده در میان ابرقدرتها تضعیف شود و جایگاه اقتدار نظامی ایران به سرعت بالا برود.
منظور این نیست که آمریکا توانمندی نظامی ندارد بلکه منظور این است که اینها توانمندی نظامی شان درحد و قواره کشورهای ضعیف است نه کشورهای مقتدر مانند ایران و از سوی دیگر امروزه همه انگشت به دهان مانده اند چگونه ایران توانسته به جایگاهی برسد که ابر قدرت اول جهان را پشت دربهای ورود به ایران روی یک پا نگه دارد.
این همان ایرانی است که حدود هشتاد سال پیش نیروهای انگلیسی طی چند روز وارد آن شدند و شاه آن را کتف بسته از کار برکنار کردند و بردند بندر عباس و از آنجا به جزیره موریس و هیچ توانی برای مقابله با انگلیسی ها را نداشت که هیچ حتی مردم آن هم صف کشیده بودند تماشا کنند چگونه یک سرجوخه و پنج سرباز صفر شاه مملکت را از کاخ می برند بندر عباس و برکنار اش می کنند.
می ماند گزینه دوم که رسیدن به توافق است.
مشکل اصلی آمریکایی ها دراین است که حاضر نیستند شکست را بپذیرند و احساس می کنند اگر این کار را بکنند درون آمریکا بر علیه دولت قیامت به پا می شود.
از سوی دیگر اسرائیلی ها از طریق لابی های خود فشار می آورند که آمریکایی ها چنین کاری را نکنند.
در مقابل ایرانی ها خواهان آن هستند تا دست آوردهای میدان خود را در مذاکرات تثبیت کنند و بدیهی است پس از 40 روز جنگ تمام عیار دیگر حاضر نباشند بپذیرند شرایط به قبل ازجنگ برگردد.
قبل از جنگ شاید ایرانی ها حاضر می بودند برای پرهیز از جنگ امتیازهای زیادی را به آمریکایی ها در زمینه برنامه هسته ای بدهند اما حالا دیگر که جنگ شده حاضر نیستند چنین امتیازهایی را بدهند و بر عکس دنبال امتیاز های بیشتر می باشند.
خواسته های آمریکایی ها دقیقا همان چیزی است که به عنوان سناریوی لیبی معروف است و نتانیاهو یک سال پیش در کاخ سفید اظهار داشت که خواهان آن می باشد.
- تعطیلی برنامه هسته ای وتفکیک تاسیسات و تحویل اورانیوم های غنی سازی شده به آمریکا.
- قطع ارتباطات با همپیمانان منطقه ای.
در آن زمان قذافی به این خواسته آمریکایی ها تمکین کرد و دیدیم چه بلایی سر لیبی آمد و درمقابل اینها همان خواسته ها را از کره شمالی داشتند ولی کره شمالی تمکین نکرد و به سمت ساخت تسلیحات هسته ای رفت.
امروزه لیبی نابود شده و خرید و فروش برده در این کشور راه افتاده و مردم این کشور که روزی روزگاری بالاترین سطح زندگی در میان آفریقایی ها و اعراب را داشتند به عنوان برده خرید و فروش می شوند وآمریکا و اروپا هر آنچه اینها دارند را می دزدند و می برند.
کره شمالی حد اقل موجودیت خود را حفظ کرده و مردم آن در امنیت زندگی می کنند.
البته باید به این نکته توجه داشت که کره شمالی امکانات و منابعی ندارد تا بتواند از طریق آن رفاه مردم خود راتامین کند در حالی که ایران امکانات ومنابع زیادی برای تامین زندگی مردم خود دارد.
بدیهی است در صورتی که ایرانی ها موجودیت خود را در خطر ببینند ترجیح می دهند که مسیر کره شمالی را بروند مسیر لیبی که نتانیاهو خواهان آن است و هر مذاکره کننده ای که آن طرف میز باشد و مقداری با شرایط سیاست بین الملل آشنایی داشته باشد متوجه این ماجرا می باشد اما مشکل در این است که آمریکایی ها افرادی را به مذاکرات فرستاده اند که کوچکترین تجربه سیاسی ای ندارند و متوجه نیستند جهان و منطقه را با زیادی خواهی های خود به کدام سمت و سو می برند.