وقتی جنگ طبق نقشه پیش نرفت\هفت اشتباه مرگبار واشنگتن

علامه عزیزی
علامه عزیزی - اسپوتنیک ایران  , 1920, 15.04.2026
اشتراک
علامه عزیزی, تحلیل‌گر سیاسی و مدیرکل حوزه رئیس شورای اطلاع رسانی دولت جمهوری اسلامی ایران, نوشت:
تحولات پس از جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل، نه به کاهش تنش، بلکه به بازتعریف آن در سطحی گسترده‌تر انجامید. در حالی که مذاکرات پرنوسان تهران-واشنگتن ادامه داشت، شکاف میان انتظارات دو طرف عمیق‌تر شد. این شکاف نهایتاً به تصمیمی در کاخ سفید انجامید که بر پایه یک برآورد خوش‌بینانه شکل گرفته بود: ورود به درگیری محدود برای وادار کردن ایران به عقب‌نشینی سریع.
اما میدان نبرد به‌سرعت این فرض را درهم شکست. جنگی که قرار بود کوتاه، کنترل‌شده و قابل مدیریت باشد، به تقابلی ۴۰روزه و فرسایشی تبدیل شد؛ تقابلی که نه‌تنها اهداف اولیه آمریکا را محقق نکرد، بلکه هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی سنگینی بر آن تحمیل کرد.
پرسش اصلی این است: چه عواملی موجب این فاصله عمیق میان برآوردهای اولیه و واقعیت شد؟ این یادداشت با تمرکز بر خطاهای محاسباتی پیش از جنگ و متغیرهای تعیین‌کننده در جریان درگیری، تلاش می‌کند پاسخی روشن ارائه دهد.
۱. تعمیم نادرست تجربه جنگ ۱۲روزه
واشنگتن تصور می‌کرد الگوی رفتاری ایران در جنگ کوتاه با اسرائیل تکرار خواهد شد، در حالی که سطح درگیری مستقیم آمریکا این‌بار به‌مراتب بالاتر بود. ایران نیز پاسخ خود را متناسب با آن تنظیم کرد؛ مهم‌ترین نمونهٔ آن، استفاده از کارت بستن تنگه هرمز بود و در گزارش‌های منتشر شده از جلسه اتاق وضعیت آمریکا در تاریخ ۱۲فوریه آمده است که ژنرال کین فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح ایالت متحده آمریکابه خطرات مسدودشدن تنگه هرمز اشاره می‌کند اما ترامپ گزاره ژنرال کین را رد و فرض را بر این می‌گذارد که ایران قبل از رسیدن به این نقطه تسلیم خواهد شد. اما در میدان موضوع تنگه هرمز به عاملی تعیین‌کننده در برهم زدن معادلات اقتصادی و نظامی تبدیل شد.
۲. غفلت از تغییر راهبرد ایران
آمریکا همچنان اسرائیل را هدف اصلی واکنش ایران می‌دانست، اما تهران این بار تمرکز را بر پایگاه‌های آمریکایی در منطقه گذاشت. امارات، بحرین، کویت، قطر، عربستان سعودی و اردن به‌طور مستقیم در بانک اهداف ایران قرار گرفتند.
۳. برآورد نادرست از توان نظامی و پدافندی ایران
پیشرفت‌های تدریجی ایران در حوزه موشکی، دقت عملیاتی و سامانه‌های پدافندی در محاسبات واشنگتن به‌اندازه کافی لحاظ نشد. آمریکایی‌ها گمان نمی‌کردند سامانه‌های پدافندی ایران بتواند جنگنده‌های آن‌ها را ساقط کند یا موشک‌های ایرانی رادارهای فوق پیشرفتهٔ پایگاه‌های کشورهای عربی خلیج فارس را از کار بیاندازد. تحولات میدانی نشانگر جهش واقعی توان آفندی و پدافندی ایران بود و هزینه‌های سنگینی بر نیروی هوایی آمریکا تحمیل کرد و برتری هوایی آن را به چالش جدی کشید.
۴. پیش‌بینی اشتباه از وضعیت داخلی ایران
یکی از فرضیات کلیدی واشنگتن، بروز بی‌ثباتی یا فروپاشی داخلی بود. گزارش‌های دی‌ماه آن‌ها را در خطای محاسباتی انداخت و ترامپ را متقاعد کرد که با ترورهای گسترده و فعال شدن اعتراضات مردمی، جمهوری اسلامی تاب‌آوری لازم را ندارد. اما در عمل، شرایط جنگی به همبستگی اجتماعی و تقویت روحیه مقاومت انجامید. دلیل آن را باید در "متغیر تمدنی" جست‌وجو کرد؛ یعنی نقش هویت تاریخی و الگوهای رفتاری جامعه ایران که در بحران‌ها با کنشگری نوین و حضور گسترده در خیابان، مقاومت ملی را شکل داد و در واقع می‌توان گفت واشنگتن "نبرد برای بقای ملی" را با "اعتراضات سیاسی" اشتباه گرفت.
۵. دست‌کم گرفتن انسجام جبهه مقاومت
آمریکا انتظار داشت گروه‌های همسو با ایران نقش حاشیه‌ای ایفا کنند، اما هماهنگی عملیاتی این بازیگران، پیچیدگی میدان را به‌شدت افزایش داد. جبهه مقاومت با اقدامات منسجم در مقابل آمریکا صف‌آرایی کرد، در حالی که پیمان ناتو حمایت مؤثری از واشنگتن نکرد که موید شکاف در اتحادهای سنتی واشنگتن در مواجهه با بحران‌های پرهزینه بود.
۶. فشارهای فزاینده داخلی و بین‌المللی
ادامه جنگ با موج مخالفت در داخل آمریکا همراه شد؛ از انتقادات رسانه‌ای حامیان سابق ترامپ و چهره‌هایی مانند تاکر کارلسون گرفته تا اعتراضات حامیان حقوق بشر به دلیل حمله به غیرنظامیان به‌ویژه تراژدی مدرسه میناب، مشروعیت اخلاقی عملیات را در افکار عمومی جهان و حتی داخل آمریکا به سرعت فرسوده کرد.
از سوی دیگر، گسترش دامنه جنگ به منطقه باعث جهش قیمت نفت و عبور از ۱۲۰ دلار و نگرانی جدی از آینده و تحلیل‌ها درخصوص نفت ۲۰۰دلاری شد و همین موضوع فشار اقتصادی سنگینی بر سفره خانوارهای آمریکایی وارد کرد.
در سطح بین‌المللی نیز وتوی قطع‌نامه پیشنهادی بحرین توسط روسیه و چین و مواضع مستقل برخی متحدان غربی، هزینه سیاسی جنگ را برای واشنگتن به‌طور چشمگیری افزایش داد.
۷. نشانه‌های شکاف در ساختار تصمیم‌گیری نظامی آمریکا اختلاف‌نظرهای فرماندهی سیر صعودی داشت و برکناری گسترده ژنرال‌های ارشد (از جمله رئیس ستاد ارتش و چندین فرمانده دیگر) در میانه جنگ، به مثابه زلزله سهمگین در پنتاگون بود زیرا این موضوع یک جابجایی ساده اداری نبود و نشان دهنده بن بست در تئوری های نظامی مدرن بود که بر تداوم عملیات تأثیر منفی گذاشت.
مجموعه این خطاها، از ارزیابی نادرست رفتار و تحولات راهبردی ایران گرفته تا نادیده گرفتن فشارهای همزمان داخلی و بین‌المللی، آمریکا را در موقعیتی قرار داد که پذیرش شروط ایران پس از ۴۰ روز برای آغاز مذاکرات، تنها گزینه واقع‌بینانه شد.
در نهایت، این جنگ نمونه‌ای روشن از یک بن‌بست راهبردی بود: جایی که شکاف میان برآوردهای خوش‌بینانه اولیه و واقعیت‌های میدان نبرد، مسیر تحولات را به‌طور اساسی تغییر داد.
تجربه‌ای که احتمالاً سال‌ها در محافل راهبردی واشنگتن مورد بحث و بازنگری قرار خواهد گرفت.
ممکن است نظر نویسنده با نظر هیئت تحریریه خبرگزاری مطابقت نداشته باشد.
نوار خبری
0
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала