گزارش و تحلیل

از دل ویرانه‌های وطن زندگی می‌روید

اشتراک
درست مقابل ساختمانی که حالا با راکت اسرائیلی تبدیل به ویرانه‌ شده یک نانوایی سنگک است که اولین طبخ نان را ساعت شش صبح آغاز می‌کند.
مغازه کناری هم یک سوپر مارکت محلی است که تقریبا ساعت هشت صبح مغازه را باز می‌کند. ساکنان‌ قبلی ساختمانی که حالا ویران شده در تکاپو هستند تا بازمانده اسباب‌ و وسائل زندگی را از زیر تل آهن، بتن و مصالح فرو ریخته شده بیرون بکشند. گاهی انسان برای زنده نگه‌ داشتن روح خود به چیزی احتیاج دارد که سنجاقش کند به گذشته.
از دل ویرانه‌های وطن زندگی می‌روید  - اسپوتنیک ایران
1/9
از دل ویرانه‌های وطن زندگی می‌روید  - اسپوتنیک ایران
2/9
از دل ویرانه‌های وطن زندگی می‌روید  - اسپوتنیک ایران
3/9
از دل ویرانه‌های وطن زندگی می‌روید  - اسپوتنیک ایران
4/9
از دل ویرانه‌های وطن زندگی می‌روید  - اسپوتنیک ایران
5/9
از دل ویرانه‌های وطن زندگی می‌روید  - اسپوتنیک ایران
6/9
از دل ویرانه‌های وطن زندگی می‌روید  - اسپوتنیک ایران
7/9
از دل ویرانه‌های وطن زندگی می‌روید  - اسپوتنیک ایران
8/9
از دل ویرانه‌های وطن زندگی می‌روید  - اسپوتنیک ایران
9/9
اینطور به نظر می‌رسد که بیشتر ساکنان‌ ساختمان افرادی سالخورده هستند که حالا با بهت و حیرت به سرپناه ویران شده چند ساله‌شان نگاه می‌کردند. اما نه، صبر کن... دفتر و کتاب و عروسک‌هایی که از زیر آوار به چشم می‌خورند گویای آن است که در همسایگی، خانواده‌هایی جوان با کودکان خردسال هم زندگی می‌کردند.
این روزها هزاران واحد مسکونی غیر نظامی با راکت‌ها و موشک‌های پیام آوران صلح، دموکراسی و آزادی برای مردم ایران تبدیل به ویرانه شدند..تعداد زیادی از مردم هم کشته و یا مجروح شده‌اند.
چند روز است که در کانال‌های خبری تصاویر دلخراشی از تخریب اماکن و بناهای تاریخی در گوشه و کنار ایران به چشم می‌خورد. دشمن ایران چون خودش تاریخ ندارد، چون مرز ندارد، چون فرهنگ و تمدن ندارد ارزش تاریخ و آثار تمدنی را نمی‌فهمد و چشم دیدنش را ندارد.
با خودم زمزمه می‌کنم:
در روح و جان من، می‌مانی ای وطن
به زیر پافِتَد آن دلی، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو، همه جهان نیرزد
ای ایران ایران
دور از دامان پاکت دست دگران، بد گهران
ای عشق سوزان، ای شیرین‌ترین رویای من تو بمان، در دل و جان
صدای پرواز جنگنده‌های کثیف اسرائیلی در آسمان بارانی و لطیف تهران قشنگ به گوش می‌رسد، کمتر از یک دقیقه بعد پدافند فعال می‌شود و آتش جنگ بالای سرمان شدت می‌گیرد.
از نانوایی بوی نان داغ تازه به مشام می‌رسد، پدری جوان به همراه پسرکی که با اقتدار دست پدرش را گرفته بود، از سوپر مارکت بیرون آمدند و چشم به آسمان‌ دوختند...نگاه پسر بچه مضطرب بود، اما دست پدر را در دست داشت.
نوار خبری
0
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала