https://spnfa.ir/20260311/زندگی-در-میان-ویرانههای-یک-خانه-روایت-امدادگر-هلال-احمر-از-لحظات-حساس-نجات-نوزاد-ششماهه-28568622.html
زندگی در میان ویرانههای یک خانه؛ روایت امدادگر هلال احمر از لحظات حساس نجات نوزاد ششماهه
زندگی در میان ویرانههای یک خانه؛ روایت امدادگر هلال احمر از لحظات حساس نجات نوزاد ششماهه
اسپوتنیک ایران
در عملیاتهای جستوجو و نجات، نخستین تیمهایی که وارد محل حادثه میشوند، تیم آنست هستند؛ تیمهایی که با سگهای زندهیاب کار میکنند تا بتوانند در میان حجم زیاد... 11.03.2026, اسپوتنیک ایران
2026-03-11T14:22+0330
2026-03-11T14:22+0330
2026-03-11T14:23+0330
گزارش و تحلیل
https://cdn1.img.spnfa.ir/img/07ea/03/0b/28568722_0:0:2000:1125_1920x0_80_0_0_ad370374df3f35c809bc1e1db29f791d.png
این روزهای بحرانی، در عملیاتهای جستوجو و نجات، گاهی کوچکترین صدا میتواند نشانه یک زندگی باشد. صدایی ضعیف، گریهای کوتاه یا حتی واکنش یک سگ زندهیاب میتواند مسیر عملیات را تغییر دهد. امیر قهرمانی، مسئول اداره جستوجو و آنست جمعیت هلال احمر استان قم، از یکی از همین لحظهها میگوید؛ لحظهای که "لارا" سگ وفادارش، زیر آوار خانهای تخریبشده، شروع به پارس کرد و چند ثانیه بعد صدای گریه یک نوزاد ششماهه از زیر آوار شنیده شد.جستوجو برای یک نشانه زندگی امیر قهرمانی، مسئول اداره جستوجو و آنست هلال احمر استان قم، سالهاست در همین زمینه فعالیت میکند. او میگوید: "ده سال است عضو تیم آنست هستم. قبل از آن هم از سال 87 تا 95 امدادگر داوطلب بودم. رشته فوریتهای پزشکی خوانده بودم و در اورژانس کار میکردم، اما بعد از مدتی تصمیم گرفتم اورژانس را ترک کنم و به جمعیت هلال احمر بپیوندم. درواقع علاقه به امدادرسانی و کار با سگهای زندهیاب باعث شد مسیر کاریام را تغییر دهم. در اورژانس استخدام بودم، اما کار در هلال احمر برایم جذابتر بود. بحث کمکرسانی در بحرانها را دوست داشتم. بهخصوص کار با سگهای زندهیاب برایم خیلی جالب بود و به همین دلیل وارد تیم آنست شدم."حضور در صحنههای سختدر روزهای جنگ، تیمهای جستوجو و نجات در نقاط مختلف شهر به محل حادثه اعزام میشوند. بسیاری از این صحنهها برای امدادگران بسیار دشوار و تلخ است، زیرا با تخریب گسترده ساختمانها و آسیب دیدن مردم روبهرو میشوند. قهرمانی درباره این روزها میگوید: "در جنگ قبلی در تهران حضور داشتم، اما این بار بیشتر در قم بودم. از شنبه در صحنههای مختلف عملیات داشتیم. بیشتر این صحنهها واقعاً تلخ بود." او یکی از نخستین حوادث را انفجار در یک کارخانه تولید بلوک سیمانی توصیف میکند: "یک حادثه مربوط به کارخانه بتن بود که بلوک سیمانی تولید میکرد. آنجا را زده بودند و چند نفر از کارگرها که مردم عادی بودند شهید شده بودند. کارخانه بهشدت تخریب شده و دیدن آن صحنه واقعاً دردناک بود." در یکی دیگر از عملیاتها، تیمهای امدادی سه شبانهروز بهطور مداوم در محل حادثه کار کردند: "سه شبانهروز مشغول عملیات بودیم. صحنهها واقعاً سنگین و دردناک بود، اما باید کار را ادامه میدادیم."وقتی "لارا" یک نوزاد را پیدا کرد در یکی از عملیاتها در حوالی میدان امام خمینی قم، چند خانه مسکونی تخریب شده بود. خانوادهها نگران عزیزانشان بودند و تیمهای امدادی با سگهای زندهیاب وارد منطقه شدند تا زیر آوار را جستوجو کنند. قهرمانی میگوید: "چند خانه تخریب شده بود. وقتی به صحنه رسیدیم، مردی جلو آمد و گفت همسر و بچهاش زیر آوار ماندهاند. من با رفتم روی آوار تا جستوجو را شروع کنیم." سگ زندهیاب او "لارا" نام دارد؛ سگی از نژاد بلژین مالینویز که به گفته او بسیار باهوش است و برای عملیاتهای جستوجو آموزش دیده است: "لارا را فرستادم روی آوار. چند لحظه بعد شروع کرد به پارس کردن. همان موقع صدای گریه یک بچه هم از زیر آوار آمد." در ابتدا مشخص نبود کودک در چه وضعیتی قرار دارد. "اول نمیدانستیم بیهوش بوده یا در شوک بوده، چون صدایی نمیآمد. اما وقتی لارا پارس کرد، بچه شروع کرد به گریه و جیغ زدن. انگار از حالت شوک یا بیهوشی در آمده باشد. بلافاصله محل را علامتگذاری کردیم تا عملیات آواربرداری شروع شود."مادری که سپر فرزندش شد با شروع عملیات آواربرداری مشخص شد که زیر آوار یک مادر و نوزاد قرار دارند. حجم آوار زیاد بود، اما وضعیت کودک متفاوت به نظر میرسید: "وقتی آواربرداری شروع شد دیدیم مادر حائل شده و بیشتر آوار روی خودش ریخته است. همین باعث شده بود فشار زیادی روی بچه نیاید. نوزاد پسری ششماهه بود که "علی" نام داشت. بچه ششماهه بود. سریع با تیم آواربرداری و آتشنشانی هماهنگ کردیم و از نزدیکترین مسیر شروع به خارج کردنش کردیم. حدود نیم ساعت طول کشید تا بچه را زنده بیرون بیاوریم. بعد از آن پیکر مادرش را هم خارج کردیم. پدر کودک در محل حضور داشت و با نگرانی عملیات را دنبال میکرد. حال روحی خوبی نداشت و خیلی نگران بود. هم از حال بچه و هم از وضعیت همسرش." با این حال خبر خوبی همان شب به تیم امداد رسید. "همان شب خبر گرفتیم که حال عمومیبچه خوب است و از بیمارستان مرخص شده. حتی خراشیدگی هم نداشت. واقعاً شبیه یک معجزه بود." لارا؛ سگی که جانها را پیدا میکند در عملیاتهای جستوجو، سگهای زندهیاب نقش بسیار مهمی دارند. آنها میتوانند در میان حجم زیادی از آوار، محل احتمالی حضور انسان را تشخیص دهند و به امدادگران علامت بدهند. قهرمانی درباره سگ خودش میگوید: "اسم سگم لارا است. از نژاد بلژین مالینویز است و خیلی باهوش است. این سگ شخصی خودم بود و به جمعیت هلال احمر اهدا کردم. لارا در عملیاتهای مختلف توانسته افراد زیادی را از زیر آوار پیدا کند. تا الان در این عملیاتهای جنگ، 17 نفر را از زیر آوار پیدا کرده و یک نفر را هم زنده بیرون آوردیم. نجات همان نوزاد که برایم تجربهای فراموشنشدنی بوده است. برای من همین یک اتفاق کافی است برای سی سال خدمت. همین که بتوانیم جان یک نفر را نجات دهیم انگار جان تمام دنیا را نجات دادهایم. این برایم لذت بخش است. با اینکه صحنههای تلخ زیادی دیدیم، ولی این معجزه برایم بسیار شیرین بود."عملیات جستوجو با پایانی تلخپس از پایان عملیات در همان خانه، تیم جستوجو به ساختمان کناری رفت. گفته میشد چند نفر دیگر نیز زیر آوار ماندهاند. قهرمانی میگوید: " بعد از نجات نوزاد ماهه، به ما اعلام کردند که در خانه کناری چهار نفر زیر آوار هستند. لارا را فرستادیم و در یک نقطه شروع به واق زدن کرد. چند لحظه بعد صدای یک زن از زیر آوار شنیده شد. صدای یک خانم را شنیدیم که جیغ زد. سریع شروع کردیم به آواربرداری و توانستیم او را بیرون بیاوریم. اما حجم آوار بسیار زیاد و دسترسی به این خانم دشوار بود. محیط خیلی تنگ و باریک بود و آوار سنگین بود. نمیتوانستیم تجهیزات بزرگ ببریم. مجبور شدیم با بیلچه و حتی با دست آوار را کنار بزنیم. صدای زن تا مدتی از زیر آوار شنیده میشد. تا حدود دو ساعت صدایش را میشنیدیم، اما متأسفانه وقتی به او رسیدیم دیگر جان نداشت. در آن خانه چند عضو یک خانواده جان خود را از دست داده بودند." ماندن کنار مردم این روزها با هر حمله، عملیاتهای جستوجو همیشه با خطر همراه است. ساختمانها ممکن است دوباره ریزش کنند و گاهی انفجارهای بعدی هم رخ میدهد: "ما اولین تیمی هستیم که وارد صحنه میشویم و همیشه خطر بیشتری تهدیدمان میکند. چراک آوار هنوز تثبیت نشده و ممکن است هر لحظه اتفاقی بیفتد. مثلا در یکی از عملیاتها قطعهای آهن به صورتم برخورد کرد. زیر چشمم زخمیشد. حدود دو سانت خراش برداشتم." او حتی در یکی از لحظات عملیات دچار پیچخوردگی مچ پا هم شد: "پایم روی آجر رفت و مچ پایم پیچ خورد. همانجا جا انداختند و دوباره برگشتم سر کار." با وجود خستگی و سختی کار، او همچنان در کنار تیمهای امدادی مانده است: "ما هنوز در صحنه هستیم و کنار مردم میمانیم. خانه ام فاصله زیادی با محل کار ندارد، اما در این روزها اصلا به خانه نرفتم. دلم نمیآید بروم. وقتی میروم خانه استرس میگیرم و دوباره برمیگردم." او سه فرزند دارد و در این روزها کمتر فرصت دیدن آنها را داشته است: "سه فرزند دارم. دخترم ده ساله است. زنگ میزند و گریه میکند که دلم برایت تنگ شده. چند روز است بچههایم را ندیدهام." با این حال او میگوید تا زمانی که عملیات ادامه دارد، در کنار همکارانش خواهد ماند؛ زیرا باور دارد نجات حتی یک انسان میتواند ارزش سالها خدمت را داشته باشد.
https://spnfa.ir/20260311/28568133.html
https://spnfa.ir/20260309/28519900.html
https://spnfa.ir/20260307/28457411.html
اسپوتنیک ایران
feedback.me@sputniknews.com
+74956456601
MIA „Rossiya Segodnya“
2026
خبرها
fa_FA
اسپوتنیک ایران
feedback.me@sputniknews.com
+74956456601
MIA „Rossiya Segodnya“
https://cdn1.img.spnfa.ir/img/07ea/03/0b/28568722_0:0:2000:1501_1920x0_80_0_0_9204690f8d1347f66af062ee99dbf579.pngاسپوتنیک ایران
feedback.me@sputniknews.com
+74956456601
MIA „Rossiya Segodnya“
زندگی در میان ویرانههای یک خانه؛ روایت امدادگر هلال احمر از لحظات حساس نجات نوزاد ششماهه
14:22 11.03.2026 (بروز رسانی شده: 14:23 11.03.2026) در عملیاتهای جستوجو و نجات، نخستین تیمهایی که وارد محل حادثه میشوند، تیم آنست هستند؛ تیمهایی که با سگهای زندهیاب کار میکنند تا بتوانند در میان حجم زیاد آوار، نشانهای از حیات پیدا کنند. این عملیاتها اغلب در شرایطی انجام میشود که ساختمانها تخریب شدهاند و خطر ریزش دوباره آوار همچنان وجود دارد.
این روزهای بحرانی، در عملیاتهای جستوجو و نجات، گاهی کوچکترین صدا میتواند نشانه یک زندگی باشد. صدایی ضعیف، گریهای کوتاه یا حتی واکنش یک سگ زندهیاب میتواند مسیر عملیات را تغییر دهد. امیر قهرمانی، مسئول اداره جستوجو و آنست جمعیت هلال احمر استان قم، از یکی از همین لحظهها میگوید؛ لحظهای که "لارا" سگ وفادارش، زیر آوار خانهای تخریبشده، شروع به پارس کرد و چند ثانیه بعد صدای گریه یک نوزاد ششماهه از زیر آوار شنیده شد.
جستوجو برای یک نشانه زندگی
امیر قهرمانی، مسئول اداره جستوجو و آنست هلال احمر استان قم، سالهاست در همین زمینه فعالیت میکند. او میگوید: "ده سال است عضو تیم آنست هستم. قبل از آن هم از سال 87 تا 95 امدادگر داوطلب بودم. رشته فوریتهای پزشکی خوانده بودم و در اورژانس کار میکردم، اما بعد از مدتی تصمیم گرفتم اورژانس را ترک کنم و به جمعیت هلال احمر بپیوندم. درواقع علاقه به امدادرسانی و کار با سگهای زندهیاب باعث شد مسیر کاریام را تغییر دهم. در اورژانس استخدام بودم، اما کار در هلال احمر برایم جذابتر بود. بحث کمکرسانی در بحرانها را دوست داشتم. بهخصوص کار با سگهای زندهیاب برایم خیلی جالب بود و به همین دلیل وارد تیم آنست شدم."
در روزهای جنگ، تیمهای جستوجو و نجات در نقاط مختلف شهر به محل حادثه اعزام میشوند. بسیاری از این صحنهها برای امدادگران بسیار دشوار و تلخ است، زیرا با تخریب گسترده ساختمانها و آسیب دیدن مردم روبهرو میشوند. قهرمانی درباره این روزها میگوید: "در جنگ قبلی در تهران حضور داشتم، اما این بار بیشتر در قم بودم. از شنبه در صحنههای مختلف عملیات داشتیم. بیشتر این صحنهها واقعاً تلخ بود." او یکی از نخستین حوادث را انفجار در یک کارخانه تولید بلوک سیمانی توصیف میکند: "یک حادثه مربوط به کارخانه بتن بود که بلوک سیمانی تولید میکرد. آنجا را زده بودند و چند نفر از کارگرها که مردم عادی بودند شهید شده بودند. کارخانه بهشدت تخریب شده و دیدن آن صحنه واقعاً دردناک بود." در یکی دیگر از عملیاتها، تیمهای امدادی سه شبانهروز بهطور مداوم در محل حادثه کار کردند: "سه شبانهروز مشغول عملیات بودیم. صحنهها واقعاً سنگین و دردناک بود، اما باید کار را ادامه میدادیم."
وقتی "لارا" یک نوزاد را پیدا کرد
در یکی از عملیاتها در حوالی میدان امام خمینی قم، چند خانه مسکونی تخریب شده بود. خانوادهها نگران عزیزانشان بودند و تیمهای امدادی با سگهای زندهیاب وارد منطقه شدند تا زیر آوار را جستوجو کنند. قهرمانی میگوید: "چند خانه تخریب شده بود. وقتی به صحنه رسیدیم، مردی جلو آمد و گفت همسر و بچهاش زیر آوار ماندهاند. من با رفتم روی آوار تا جستوجو را شروع کنیم." سگ زندهیاب او "لارا" نام دارد؛ سگی از نژاد بلژین مالینویز که به گفته او بسیار باهوش است و برای عملیاتهای جستوجو آموزش دیده است: "لارا را فرستادم روی آوار. چند لحظه بعد شروع کرد به پارس کردن. همان موقع صدای گریه یک بچه هم از زیر آوار آمد." در ابتدا مشخص نبود کودک در چه وضعیتی قرار دارد. "اول نمیدانستیم بیهوش بوده یا در شوک بوده، چون صدایی نمیآمد. اما وقتی لارا پارس کرد، بچه شروع کرد به گریه و جیغ زدن. انگار از حالت شوک یا بیهوشی در آمده باشد. بلافاصله محل را علامتگذاری کردیم تا عملیات آواربرداری شروع شود."مادری که سپر فرزندش شد با شروع عملیات آواربرداری مشخص شد که زیر آوار یک مادر و نوزاد قرار دارند. حجم آوار زیاد بود، اما وضعیت کودک متفاوت به نظر میرسید: "وقتی آواربرداری شروع شد دیدیم مادر حائل شده و بیشتر آوار روی خودش ریخته است. همین باعث شده بود فشار زیادی روی بچه نیاید. نوزاد پسری ششماهه بود که "علی" نام داشت. بچه ششماهه بود. سریع با تیم آواربرداری و آتشنشانی هماهنگ کردیم و از نزدیکترین مسیر شروع به خارج کردنش کردیم. حدود نیم ساعت طول کشید تا بچه را زنده بیرون بیاوریم. بعد از آن پیکر مادرش را هم خارج کردیم. پدر کودک در محل حضور داشت و با نگرانی عملیات را دنبال میکرد. حال روحی خوبی نداشت و خیلی نگران بود. هم از حال بچه و هم از وضعیت همسرش." با این حال خبر خوبی همان شب به تیم امداد رسید. "همان شب خبر گرفتیم که حال عمومیبچه خوب است و از بیمارستان مرخص شده. حتی خراشیدگی هم نداشت. واقعاً شبیه یک معجزه بود."
لارا؛ سگی که جانها را پیدا میکند
در عملیاتهای جستوجو، سگهای زندهیاب نقش بسیار مهمی دارند. آنها میتوانند در میان حجم زیادی از آوار، محل احتمالی حضور انسان را تشخیص دهند و به امدادگران علامت بدهند. قهرمانی درباره سگ خودش میگوید: "اسم سگم لارا است. از نژاد بلژین مالینویز است و خیلی باهوش است. این سگ شخصی خودم بود و به جمعیت هلال احمر اهدا کردم. لارا در عملیاتهای مختلف توانسته افراد زیادی را از زیر آوار پیدا کند. تا الان در این عملیاتهای جنگ، 17 نفر را از زیر آوار پیدا کرده و یک نفر را هم زنده بیرون آوردیم. نجات همان نوزاد که برایم تجربهای فراموشنشدنی بوده است. برای من همین یک اتفاق کافی است برای سی سال خدمت. همین که بتوانیم جان یک نفر را نجات دهیم انگار جان تمام دنیا را نجات دادهایم. این برایم لذت بخش است. با اینکه صحنههای تلخ زیادی دیدیم، ولی این معجزه برایم بسیار شیرین بود."
عملیات جستوجو با پایانی تلخ
پس از پایان عملیات در همان خانه، تیم جستوجو به ساختمان کناری رفت. گفته میشد چند نفر دیگر نیز زیر آوار ماندهاند. قهرمانی میگوید: " بعد از نجات نوزاد ماهه، به ما اعلام کردند که در خانه کناری چهار نفر زیر آوار هستند. لارا را فرستادیم و در یک نقطه شروع به واق زدن کرد. چند لحظه بعد صدای یک زن از زیر آوار شنیده شد. صدای یک خانم را شنیدیم که جیغ زد. سریع شروع کردیم به آواربرداری و توانستیم او را بیرون بیاوریم. اما حجم آوار بسیار زیاد و دسترسی به این خانم دشوار بود. محیط خیلی تنگ و باریک بود و آوار سنگین بود. نمیتوانستیم تجهیزات بزرگ ببریم. مجبور شدیم با بیلچه و حتی با دست آوار را کنار بزنیم. صدای زن تا مدتی از زیر آوار شنیده میشد. تا حدود دو ساعت صدایش را میشنیدیم، اما متأسفانه وقتی به او رسیدیم دیگر جان نداشت. در آن خانه چند عضو یک خانواده جان خود را از دست داده بودند."
این روزها با هر حمله، عملیاتهای جستوجو همیشه با خطر همراه است. ساختمانها ممکن است دوباره ریزش کنند و گاهی انفجارهای بعدی هم رخ میدهد: "ما اولین تیمی هستیم که وارد صحنه میشویم و همیشه خطر بیشتری تهدیدمان میکند. چراک آوار هنوز تثبیت نشده و ممکن است هر لحظه اتفاقی بیفتد. مثلا در یکی از عملیاتها قطعهای آهن به صورتم برخورد کرد. زیر چشمم زخمیشد. حدود دو سانت خراش برداشتم." او حتی در یکی از لحظات عملیات دچار پیچخوردگی مچ پا هم شد: "پایم روی آجر رفت و مچ پایم پیچ خورد. همانجا جا انداختند و دوباره برگشتم سر کار." با وجود خستگی و سختی کار، او همچنان در کنار تیمهای امدادی مانده است: "ما هنوز در صحنه هستیم و کنار مردم میمانیم. خانه ام فاصله زیادی با محل کار ندارد، اما در این روزها اصلا به خانه نرفتم. دلم نمیآید بروم. وقتی میروم خانه استرس میگیرم و دوباره برمیگردم." او سه فرزند دارد و در این روزها کمتر فرصت دیدن آنها را داشته است: "سه فرزند دارم. دخترم ده ساله است. زنگ میزند و گریه میکند که دلم برایت تنگ شده. چند روز است بچههایم را ندیدهام." با این حال او میگوید تا زمانی که عملیات ادامه دارد، در کنار همکارانش خواهد ماند؛ زیرا باور دارد نجات حتی یک انسان میتواند ارزش سالها خدمت را داشته باشد.