https://spnfa.ir/20260304/روایت-امدادگرهلال-احمر-از-لحظات-نفسگیر-نجات-4-نفر-از-ساختمان-فروریخته-28361212.html
روایت امدادگرهلال احمر از لحظات نفسگیر نجات 4 نفر از ساختمان فروریخته
روایت امدادگرهلال احمر از لحظات نفسگیر نجات 4 نفر از ساختمان فروریخته
اسپوتنیک ایران
زمزمهی حیات از زیر تودههای سنگین خاک. 04.03.2026, اسپوتنیک ایران
2026-03-04T13:18+0330
2026-03-04T13:18+0330
2026-03-04T13:23+0330
گزارش و تحلیل
https://cdn1.img.spnfa.ir/img/07ea/03/04/28361340_0:0:961:540_1920x0_80_0_0_8ee4260d64765abd03fa9c899c24139d.png
مهدی اطاعت، امدادگر استان تهران، از همان لحظات اولیه اضطرار، در میدان نبرد حضور پیدا کرد.او از لحظات دلهره آور نجات 4 نفر از زیر ساختمان ویران شده، میگوید. لحظاتی که خطر انفجار ساختمان آنها را تهدید میکرد و با این حال حدود دو ساعت با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم کردند، تا جانهای مدفون شده زیر خاک را نجات دهند."تلخترین صحنهای که دیدیم با آن چیزی که تعریف کنیم تفاوت بسیاری دارد، چراکه آنچه در این چند روز به چشم دیدیم، قابل توصیف نیست." این جمله کوتاه، خلاصه عمق فاجعهای است که در ساعات اولیه رویارویی با حمله دشمن به خاک ایران، بر جان امدادگران نشست. مهدی اطاعت یکی از همین قهرمانانی است که در این روزهای سخت، میدان را خالی نکرده و جان بر کف در صحنهها حضور دارد. از همان لحظه اولی که ندای خطر در گوش شهر پیچید، مهدی اطاعت و تیم عملیاتیاش در منطقه 20 تهران، بلافاصله پا به صحنه گذاشتند. این بار، نه زلزلهای بود و نه سیلاب؛ این صحنه، بوی باروت و وحشت جنگ را میداد. تیم دوازدهنفره، با تقسیم تجهیزات میان آمبولانسها و خودروهای نجات هایلوکس، به سوی نقاطی اعزام شدند که دشمن، جغرافیای آشنای شهر را با نقشهای از خاکستر جایگزین کرده بود.حضور در خط مقدم در روز نخست، با انتشار اخبار هولناک نفوذ و اصابت مستقیم به شهر، نیروهای عملیاتی هلال احمر، با درک عمق فاجعه، به سرعت سازماندهی شدند تا در برابر این غافلگیری مرگبار، چتری از امید بر سر مردم بگشایند: "از روز اول به صورت دو تیم تقسیم بندی شدیم. تیم عملیاتی مستقر به تعداد 12 نفر بودند که 4 تا 6 نفر با آمبولانس و 6 نفر با هایلوکس نجات به مناطق مختلف اعزام شدیم. اولین مأموریت، بسیار سنگین بود؛ نیروی انتظامی مورد اصابت قرار گرفته بود و اجساد شهدا زیر آوار بودند. کار آواربرداری و یافتن پیکر شهدا چندین ساعت طول کشید و آنجا با صحنههای تلخی مواجه شدیم."عملیات نجات در میان ویرانههاروز دوم، بحران در نازیآباد به اوج خود رسید؛ جایی که ساختمان چهار طبقه، با هدف قرار گرفتن زیرزمین، به تلی از خاک تبدیل شده بود. ورود به این منطقه، بیش از هر چیز نیازمند مدیریت مخاطرات ثانویه بود؛ نشت شدید گاز، خطر انفجار را افزایش می داد: "روز دوم در منطقه نازیآباد بودیم که چهار نفر را زنده خارج کردیم. وقتی رسیدیم، محل حادثه نشت گاز شدید داشت. بلافاصله صحنه را خالی کردیم و به اهالی اجازه ورود ندادیم. محل، آشپزخانه یک رستوران بود و یخچالی بزرگ روی یک نفر سقوط کرده بود. لحظهای که رسیدیم، عملیات رهاسازی را شروع کردیم. او زیر یخچال گیر کرده بود. در ابتدا با انواع تجهیزات و با کمک نیروهای امنیتی که در محل بودند، توانستیم او را سالم بیرون بکشیم. آسیب جدی به پا و ستون فقراتش وارد شده بود. او تنها کسی بود که اطلاعاتی از موقعیت نفرات بعدی به ما داد؛ یکی کنار بالابر بود، یکی کنار دیگهای آشپزی."نبرد با حجم آوار و صدای زندگانمسیر دسترسی به سومین مصدوم، به دلیل حجم بالای آوار و محدودیت ورودی تنها از یک سمت، بسیار سخت شده بود. با این حال، صدای زمزمهی حیات از زیر تودههای سنگین خک، هرگونه تعلل یا توقف را ناممکن میساخت و تیم را وادار به شکافتن دیوارها و استفاده از ابزارهای قدرتمند میکرد: "برای نجات نفر سوم کار ما گره خورد. حجم آوار ریخته بود و مجبور شدیم از ابزارهای سنگین استفاده کنیم. ورودی فقط از یک طرف بود و برای دسترسی، مجبور شدیم آن ورودی را تخریب کنیم. نکتهی تکاندهنده این بود که زیر آوار، صدایشان را میشنیدیم. منطقه کاملاً خاک گرفته بود و به سختی صحبت میکردند. ما باید از طریق صدا و لرزشها نشانه پیدا میکردیم. در نهایت از طریق ابزارهای سنگین و کاتر و سنگ فرز، توانستیم دسترسی پیدا کنیم. نفر آخر تحت فشار زیادی بین دیوار و آوار چسبیده بود. طبق دانش و راه ارتباطی که با او پیدا کردیم، توانستیم او را بیرون بیاوریم. عملیات ما به عنوان تیم اول، در یک ساعت و نیم تا دو ساعت به نتیجه رسید، در حالی که نشت گاز شدید ادامه داشت، ما منتظر تیمهای گاز و برق نماندیم، چون جان نفرات مهمتر بود."20 شهید و تلخترین صحنههاتعهد امدادگر، فراتر از پروتکلهای ایمنی محیطی است؛ جایی که غریزه نجات، بر ترس از خطرات ثانویه مانند انفجار گاز غلبه میکند. بلافاصله پس از آزادسازیهای اولیه، تیم بدون استراحت، مسیر عملیات بعدی را به سوی تهرانپارس تغییر داد، جایی که سگهای زندهیاب و تجهیزات پیشرفته، پیکر شهدایی را پیدا میکردند که جانشان فدای خاک ایران شده بود: "ما مستقیماً اعزام شدیم به تهرانپارس. آنجا از طریق سگها و دستگاه زنده یاب توانستیم نقاط شهدا را پیدا کنیم.حدوداً 20 شهید پیدا کردیم. آنجا هم یک خانم از زیر آوار زنده خارج کردیم و به بیمارستان منتقل شد؛ تروما و خونریزی داخلی داشت. اما تلخترین صحنه چیزی بود که دیدیم و چیزی که الان تعریف میکنم، عمق آن وحشت را نمیرساند. بدنهای تکهتکه شده؛ یک دست و یک پا بیرون آورده بودیم. خیلی سخت بود. ما زلزله و هواپیما و سیل فیروزکوه را هم دیده بودیم، اما این یکی تلختر بود، چون در لحظه این اتفاق میافتاد. هیچ برنامه ریزی برایش نداشتیم. نمی دانستیم با کنار زدن هر حجمی از آوار با چه صحنه ای مواجه میشویم."آمادگی متفاوت، تعهد پایداراین نبرد شهری، اگرچه هولناک بود، اما تفاوت زیادی با جنگ پیشین داشت؛ آمادگی جمعی و پاسخ سریع، نشان از درسآموزی از حوادث گذشته بود. این استقامت، نه از آموزشهای فنی صرف، بلکه از عهد ناگسستنیای سرچشمه میگیرد که امدادگران با مردم خود بستهاند: "جنگ قبلی یک غافلگیری بود، اما در این جنگ توانستیم آمادهتر به میدان برویم. در جنگ قبلی یک یا دو روز زمان برد تا خودمان را پیدا کنیم، اما در این جنگ، از همان ساعت اولیه آماده بودیم. با این حال جان خودمان خیلی بیشتر درگیر بود. اما ما روز اولی که در جمعیت آمدیم، پیمان بستیم اگر هر کس نیاز به کمک داشت، بتوانیم خدمترسانی کنیم، در هر شرایطی. ما به عشق همین خدمترسانی به مردم در جمعیت هلال احمر آمدیم.
https://spnfa.ir/20260303/28332713.html
https://spnfa.ir/20260304/28359799.html
اسپوتنیک ایران
feedback.me@sputniknews.com
+74956456601
MIA „Rossiya Segodnya“
2026
خبرها
fa_FA
اسپوتنیک ایران
feedback.me@sputniknews.com
+74956456601
MIA „Rossiya Segodnya“
https://cdn1.img.spnfa.ir/img/07ea/03/04/28361340_0:0:961:720_1920x0_80_0_0_a6ee4206fe19b42c4652bb015fc63bff.pngاسپوتنیک ایران
feedback.me@sputniknews.com
+74956456601
MIA „Rossiya Segodnya“
روایت امدادگرهلال احمر از لحظات نفسگیر نجات 4 نفر از ساختمان فروریخته
13:18 04.03.2026 (بروز رسانی شده: 13:23 04.03.2026) زمزمهی حیات از زیر تودههای سنگین خاک.
مهدی اطاعت، امدادگر استان تهران، از همان لحظات اولیه اضطرار، در میدان نبرد حضور پیدا کرد.
او از لحظات دلهره آور نجات 4 نفر از زیر ساختمان ویران شده، میگوید. لحظاتی که خطر انفجار ساختمان آنها را تهدید میکرد و با این حال حدود دو ساعت با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم کردند، تا جانهای مدفون شده زیر خاک را نجات دهند."تلخترین صحنهای که دیدیم با آن چیزی که تعریف کنیم تفاوت بسیاری دارد، چراکه آنچه در این چند روز به چشم دیدیم، قابل توصیف نیست." این جمله کوتاه، خلاصه عمق فاجعهای است که در ساعات اولیه رویارویی با حمله دشمن به خاک ایران، بر جان امدادگران نشست. مهدی اطاعت یکی از همین قهرمانانی است که در این روزهای سخت، میدان را خالی نکرده و جان بر کف در صحنهها حضور دارد.
از همان لحظه اولی که ندای خطر در گوش شهر پیچید، مهدی اطاعت و تیم عملیاتیاش در منطقه 20 تهران، بلافاصله پا به صحنه گذاشتند. این بار، نه زلزلهای بود و نه سیلاب؛ این صحنه، بوی باروت و وحشت جنگ را میداد. تیم دوازدهنفره، با تقسیم تجهیزات میان آمبولانسها و خودروهای نجات هایلوکس، به سوی نقاطی اعزام شدند که دشمن، جغرافیای آشنای شهر را با نقشهای از خاکستر جایگزین کرده بود.
در روز نخست، با انتشار اخبار هولناک نفوذ و اصابت مستقیم به شهر، نیروهای عملیاتی هلال احمر، با درک عمق فاجعه، به سرعت سازماندهی شدند تا در برابر این غافلگیری مرگبار، چتری از امید بر سر مردم بگشایند: "از روز اول به صورت دو تیم تقسیم بندی شدیم. تیم عملیاتی مستقر به تعداد 12 نفر بودند که 4 تا 6 نفر با آمبولانس و 6 نفر با هایلوکس نجات به مناطق مختلف اعزام شدیم. اولین مأموریت، بسیار سنگین بود؛ نیروی انتظامی مورد اصابت قرار گرفته بود و اجساد شهدا زیر آوار بودند. کار آواربرداری و یافتن پیکر شهدا چندین ساعت طول کشید و آنجا با صحنههای تلخی مواجه شدیم."
عملیات نجات در میان ویرانهها
روز دوم، بحران در نازیآباد به اوج خود رسید؛ جایی که ساختمان چهار طبقه، با هدف قرار گرفتن زیرزمین، به تلی از خاک تبدیل شده بود. ورود به این منطقه، بیش از هر چیز نیازمند مدیریت مخاطرات ثانویه بود؛ نشت شدید گاز، خطر انفجار را افزایش می داد: "روز دوم در منطقه نازیآباد بودیم که چهار نفر را زنده خارج کردیم. وقتی رسیدیم، محل حادثه نشت گاز شدید داشت. بلافاصله صحنه را خالی کردیم و به اهالی اجازه ورود ندادیم. محل، آشپزخانه یک رستوران بود و یخچالی بزرگ روی یک نفر سقوط کرده بود. لحظهای که رسیدیم، عملیات رهاسازی را شروع کردیم. او زیر یخچال گیر کرده بود. در ابتدا با انواع تجهیزات و با کمک نیروهای امنیتی که در محل بودند، توانستیم او را سالم بیرون بکشیم. آسیب جدی به پا و ستون فقراتش وارد شده بود. او تنها کسی بود که اطلاعاتی از موقعیت نفرات بعدی به ما داد؛ یکی کنار بالابر بود، یکی کنار دیگهای آشپزی."
نبرد با حجم آوار و صدای زندگان
مسیر دسترسی به سومین مصدوم، به دلیل حجم بالای آوار و محدودیت ورودی تنها از یک سمت، بسیار سخت شده بود. با این حال، صدای زمزمهی حیات از زیر تودههای سنگین خک، هرگونه تعلل یا توقف را ناممکن میساخت و تیم را وادار به شکافتن دیوارها و استفاده از ابزارهای قدرتمند میکرد: "برای نجات نفر سوم کار ما گره خورد. حجم آوار ریخته بود و مجبور شدیم از ابزارهای سنگین استفاده کنیم. ورودی فقط از یک طرف بود و برای دسترسی، مجبور شدیم آن ورودی را تخریب کنیم. نکتهی تکاندهنده این بود که زیر آوار، صدایشان را میشنیدیم. منطقه کاملاً خاک گرفته بود و به سختی صحبت میکردند. ما باید از طریق صدا و لرزشها نشانه پیدا میکردیم. در نهایت از طریق ابزارهای سنگین و کاتر و سنگ فرز، توانستیم دسترسی پیدا کنیم. نفر آخر تحت فشار زیادی بین دیوار و آوار چسبیده بود. طبق دانش و راه ارتباطی که با او پیدا کردیم، توانستیم او را بیرون بیاوریم. عملیات ما به عنوان تیم اول، در یک ساعت و نیم تا دو ساعت به نتیجه رسید، در حالی که نشت گاز شدید ادامه داشت، ما منتظر تیمهای گاز و برق نماندیم، چون جان نفرات مهمتر بود."
20 شهید و تلخترین صحنهها
تعهد امدادگر، فراتر از پروتکلهای ایمنی محیطی است؛ جایی که غریزه نجات، بر ترس از خطرات ثانویه مانند انفجار گاز غلبه میکند. بلافاصله پس از آزادسازیهای اولیه، تیم بدون استراحت، مسیر عملیات بعدی را به سوی تهرانپارس تغییر داد، جایی که سگهای زندهیاب و تجهیزات پیشرفته، پیکر شهدایی را پیدا میکردند که جانشان فدای خاک ایران شده بود: "ما مستقیماً اعزام شدیم به تهرانپارس. آنجا از طریق سگها و دستگاه زنده یاب توانستیم نقاط شهدا را پیدا کنیم.
حدوداً 20 شهید پیدا کردیم. آنجا هم یک خانم از زیر آوار زنده خارج کردیم و به بیمارستان منتقل شد؛ تروما و خونریزی داخلی داشت. اما تلخترین صحنه چیزی بود که دیدیم و چیزی که الان تعریف میکنم، عمق آن وحشت را نمیرساند. بدنهای تکهتکه شده؛ یک دست و یک پا بیرون آورده بودیم. خیلی سخت بود. ما زلزله و هواپیما و سیل فیروزکوه را هم دیده بودیم، اما این یکی تلختر بود، چون در لحظه این اتفاق میافتاد. هیچ برنامه ریزی برایش نداشتیم. نمی دانستیم با کنار زدن هر حجمی از آوار با چه صحنه ای مواجه میشویم."
آمادگی متفاوت، تعهد پایدار
این نبرد شهری، اگرچه هولناک بود، اما تفاوت زیادی با جنگ پیشین داشت؛ آمادگی جمعی و پاسخ سریع، نشان از درسآموزی از حوادث گذشته بود. این استقامت، نه از آموزشهای فنی صرف، بلکه از عهد ناگسستنیای سرچشمه میگیرد که امدادگران با مردم خود بستهاند: "جنگ قبلی یک غافلگیری بود، اما در این جنگ توانستیم آمادهتر به میدان برویم. در جنگ قبلی یک یا دو روز زمان برد تا خودمان را پیدا کنیم، اما در این جنگ، از همان ساعت اولیه آماده بودیم. با این حال جان خودمان خیلی بیشتر درگیر بود. اما ما روز اولی که در جمعیت آمدیم، پیمان بستیم اگر هر کس نیاز به کمک داشت، بتوانیم خدمترسانی کنیم، در هر شرایطی. ما به عشق همین خدمترسانی به مردم در جمعیت هلال احمر آمدیم.