یکی از مهمترین نقاط عطف در این رابطه، کودتای 28 مرداد 1332 است که طی آن دولت ملی محمد مصدق با دخالت آژانس مرکزی اطلاعات امریکا (CIA) و همکاری سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI6) سرنگون شد.
این رویداد ضمن اینکه بهعنوان نمونهای از مداخله خارجی در حافظه تاریخی ایران باقی مانده، مبنایی برای شکلگیری بیاعتمادی عمیق نسبت به سیاستهای آمریکا نیز فراهم کرده است.
وی در ادامه افزود، پس از انقلاب اسلامی در ایران، این بیاعتمادی با تغییر بنیادین در جهتگیری سیاست خارجی ایران تشدید شد. جمهوری اسلامی با تأکید بر استقلال و نفی سلطه خارجی، خود را در تقابل با نظم منطقهای مورد نظر آمریکا تعریف کرد. از منظر برخی رویکردهای انتقادی، این وضعیت را میتوان در چارچوب "استعمار نو" تحلیل کرد. در این چارچوب آمریکا از طریق شبکهای از ائتلافهای امنیتی، حضور نظامی و نفوذ اقتصادی در پی حفظ برتری خود در منطقه است، در حالی که ایران در تلاش است از این ساختار فاصله بگیرد.
وی تصريح کرد، پیچیدگی این تنش زمانی بیشتر آشکار میشود که به معادلات چندلایه خاورمیانه توجه کنیم. در این میان، یکی از ارکان کلیدی نظم منطقهای مورد نظر آمریکا، امنیت و برتری اسرائیل است.
حمایت راهبردی واشنگتن از اسرائیل و تلاش برای ادغام آن در ترتیبات امنیتی منطقه، یکی از نقاط اصلی اختلاف با ایران به شمار میرود، چراکه ایران مشروعیت این نظم را به چالش میکشد و خود را در جبههای مخالف تعریف میکند.
در سطح بینالمللی نیز، موضوعاتی مانند برنامه هستهای ایران و نگرانی از اشاعه سلاحهای هستهای به یکی از محورهای اصلی تنش تبدیل شده است. با این حال، در برخی تحلیلها این مسئله فراتر از یک دغدغه صرفاً امنیتی تلقی شده و بهعنوان ابزاری برای مهار نقش منطقهای ایران و محدودسازی استقلال راهبردی آن تفسیر میشود.
حسین زاده در پایان خاطرنشان کرد، تنش ایران و آمریکا را نمیتوان به یک عامل تقلیل داد. این تنش محصول تعامل پیچیدهای از تاریخ مداخله، رقابت بر سر نظم منطقهای، اختلافات ایدئولوژیک و معادلات امنیتی جهانی است و حلوفصل آن نیز به همان اندازه پیچیده و چندبعدی خواهد بود.