روز گذشته از طریق ویدئو کنفرانس در میز گردی با چند استاد دانشگاه و کارشناسان سیاسی و نظامی بین المللی شرکت داشتم ویکی از کارشناسان نظامی آمریکایی که قبلا سمت معاون وزیر دفاع آمریکا را هم داشت اظهار می داشت که علیرغم پنهانکار بودن جنگنده های اف 35 اما ایالات متحده این جنگنده ها و بقیه جنگنده هایش را به دیگران با شرایط خاص تحویل می دهد.
اولا که همه این جنگنده ها ردیاب خاص دارند و در صورتی که این ردیاب کار نکند جنگنده هم کار نمی کند.
دوم اینکه همه جنگنده های اف 35 فقط با یک کد مخصوص که توسط آمریکا ارائه می شود پرواز می کنند و این کد با هر پرواز تغییر می کند و قبل از پرواز این هواپیما باید طرف مقابل کلیه اطلاعات مربوطه را به آمریکایی ها بدهد تا آن هواپیما کد پرواز دریافت کند.
وی اظهار می داشت که آمریکایی ها به صورت استثنایی گزینه دوم را برای اسرائیلی ها غیر فعال کرده اند و حتی برای انگلیس که متحد اصلی اروپایی شان است هم این گزینه را غیر فعال نکرده اند اما گزینه ردیاب جنگنده به هیچ وجه غیر فعال نمی شود.
به گفته او دلیل ای که آمریکایی ها برای فعال کردن گزینه ردیاب گذاشته اند هم این است که اگر این جنگنده به هر دلیلی در زمین دشمن سقوط کند باید آنها مکان دقیق آن را در اختیار داشته باشند تا قبل از اینکه دشمن بتواند به آن برسد آن را نابود کنند و تکنولوژی آن به دست دشمن، و اینجا منظور روسیه و چین است، نیافتد.
وی اظهار می داشت از لحظه پرواز جنگنده های اف 35 تا زمان برگشت یگان خاصی مدام تک تک این جنگنده ها را رصد می کند وکلیه ارتباطات فیما بین جنگنده ها که معمولا شبکه عملیاتی ایجاد می کنند تحت نظر این یگان ها قرار دارد.
متاسفانه چون جلسه بسته بود اجازه بیان نام این کارشناس آمریکایی را ندارم اما وی که مدتی هم در خاورمیانه مسئولیت داشته اظهار می داشت کلیه سامانه هایی که آمریکایی ها در اختیار کشورهای منطقه قرار داده اند جنگنده های اسرائیلی را به عنوان جنگنده های خودی تعریف می کنند و هیچ واکنشی نسبت به آنها نشان نمی دهند و به این دلیل همه جنگنده های اسرائیلی می توانند در آسمان همه کشورهای منطقه از کشورهای عربی گرفته تا حتی ترکیه بدون هیچ مشکلی پرواز کنند، نه فقط اف 35 بلکه حتی اف 15 و اف 16 های آنها.
وی می گفت یکی از اصلی ترین دلایل مخالفت آمریکا با خرید سامانه های روسی اس 400 توسط ترکیه این بود که وجود این سامانه ها می توانست تحرکات جنگنده های آمریکایی و اسرائیلی در منطقه را رصد کند.
در چند روز اخیر هم اخباری منتشر شد که بر اساس آن هواپیماهای سوخت رسان انگلیسی از پایگاه العدید قطر بلند شده تا به جنگنده های اسرائیلی سوخت رسانی کند تا قطر را هدف قرار دهند، بعد انگلیسی ها حمله اسرائیل را محکوم کردند!!!
این ماجراها نشان می دهد که بر عکس اظهار نظر های رسمی عملیات اسرائیل بر علیه قطر حد اقل با آمریکا و انگلیس هماهنگ شده بود و پایگاهی که قرار بود برای دفاع از قطر استفاده شود برای حمله به آن استفاده شده است.
حال امروزه کل کشورهای منطقه که امنیت خود را به آمریکایی ها سپرده اند و پایگاه های نظامی در اختیار آمریکا و کشورهای ناتو قرار داده اند این سوال را مطرح می کنند که چه تضمینی وجود دارد فردا روزی نتانیاهو تصمیم نگیرد به یکی از اینها حمله کند و کلا چه کسی و یا چه تشکیلات بین المللی ای جلودار او خواهد بود.
امروزه در ایران هم این مساله مطرح می باشد که دلیل اصرار اروپایی ها برای پیدا کردن مکان اورانیوم های غنی سازی شده ایران و همچنین بازرسی آژانس بین المللی انرژی هسته ای از تاسیسات بمباران شده چیست؟
اگر طبق گفته آنها این تاسیسات نابود شده که دیگر بازرسی ای نیاز نیست انجام شود، چون طبق پروتوکول های ان پی تی بازرسان آژانس فقط از جاهایی که فعالیت هسته ای انجام می شود می توانند بازرسی کنند.
طبق اظهارات آقای عراقچی اورانیوم ها ظاهرا زیر حدود صد متی آوار دفن شده اند و در چنین شرایطی امکان دسترسی بازرسان به این اورانیوم ها عموما وجود ندارد.
بسیاری باور دارند که دلیل اصرار اروپایی ها این است که بتوانند اطلاعات لازم برای حمله بعدی اسرائیل و آمریکا را فراهم کنند و اگر آنها بفهمند اورانیوم های غنی سازی شده ایران کجا است لحظه ای درنگ نخواهند کرد که به مکان این اورانیوم ها حمله کنند.
سازمان بین المللی انرژی اتمی، مخصوصا مدیر کل آن، هم ثابت کرده که به هیچ وجه قابل اعتماد نیستند و برایشان مهم نیست که اورانیوم ها هدف قرار گرفته شود و جان صدها هزار انسان بی گناه به خطر بیافتد، به هر حال پست و مقام دبیر کلی سازمان ملل چشم و وجدان گروسی را کور کرده.
البته برخی هم باور دارند توافق با آژانس می تواند شرایط پس گرفتن اجرای بند ماشه در شورای امنیت را فراهم کند، که البته سابقه بعید است چنین شود، ودر نهایت اروپایی ها فقط در شرایطی این چماغ را پس می گیرند که چماغ بزرگتری دستشان باشد.
قطری ها نه مرگ بر آمریکا می گفتند و نه بر علیه آمریکا و یا کشورهای غربی کاری می کردند و حتی همین چند ماه پیش هم هر آنچه ذخیره ارزی داشتند را تقدیم ترامپ کردند و یک هواپیمای نو 450 ملیون دلاری هم به او هدیه کردند و هرچه آمریکا گفت گفتند چشم وکل امنیت خود را نیز به آمریکا سپردند، علاوه بر آن حدود 15 هزار نیروی آمریکایی مستقر در قطر همه با حقوق های بالای ماهی بیست هزار دلار به حساب دولت قطر در این کشور مستقر هستند تا امنیت این کشور کوچک را تامین کنند، اما هیچ کدام از این ماجراها امنیت آنها را تامین نکرد.
با توجه به این شرایط بسیاری امروزه در ایران در باره ضرورت تغییر دکترین اتمی ایران صحبت می کنند و خواهان آن شده اند که با توجه به شرایطی که آمریکا و اسرائیل و اروپا برای ایران ایجاد کرده اند ایران به سمت تولید تسلیحات هسته ای برای تامین امنیت مردم خود برود.
بدیهی است در چنین شرایطی و با توجه به اینکه کشورهای دیگر منطقه هم از ترس اسرائیل امنیت ندارند و آمریکا هم به تعهدات خود در قبال آنها عمل نمی کند و با توجه به اینکه نتانیاهو رسما هدف خود را تشکیل اسرائیل بزرگ و اشغال سرزمین دیگر کشورهای منطقه تعریف کرده به نظر می رسد بسیاری از کشورهای منطقه هم امروزه منتظر باشند ایران پیش قدم شود تا آنها هم دنباله رو ایران باشند، مانند زمانی که مصدق نفت ایران را ملی اعلام کرد و بعدا مصری ها کانال سوئز را ملی کردند و دیگر کشورهای منطقه هم نفت و معادن خود را ملی کردن.
می توان گفت عملکرد اسرائیل طی چند سال اخیر در فلج کردن مجامع بین المللی و ناتوانی سازمان ملل و مجامع بین المللی در احقاق حقوق ملت ها و کشورها امروزه همه را به اینجا رسانده وهمه را به سمت آن برده که خودشان مجبور هستند امنیت خودشان را تامین کنند.
شاید بتوان گفت تنها راهکار باقیمانده هم این خواهد بود که کشورهای منطقه با هم یک ائتلاف نظامی و امنیتی بزرگ تشکیل دهند که در آن حمله به یکی از آنها حمله به همه تلقی شود و همه با هم واکنش نشان دهند.