گزارش و تحلیل

وحشیگری امپریالیسم آمریکا

احترام به افکار دیگران و رعایت مفاد منشور سازمان ملل مدتهاست که توسط آمریکا رد شده است.
Sputnik
اسپوتنیک به نقل از مجله اکونومیست چاپ انگلیس می نویسد: در اکتبر 2001 ، چند هفته پس از حملات 11 سپتامبر ، یکی از رهبران مقاومت افغانستان در برابر طالبان ( سازمان تروریستی ممنوع در روسیه) حمله آمریکا را به شدت محکوم کرده گفت: "ایالات متحده تلاش می کند قدرت خود را نشان دهد ، پیروز شود و تمام جهان را بترساند. آنها نگران رنج افغان ها نیستند و اینکه ما چند نفر را از دست خواهیم داد."
در سال 2001 ، خود طالبان پیشنهاد تسلیم شدن را دادند ، ولی این کار را فقط حالا 20 سال بعد پذیرفته اند. اگر همه چیز بر سر دستگیری بن لادن بود ، یک عملیات پلیس کافی بود - شاید حتی با مشارکت طالبان ، آنها نیز می خواستند از شر او خلاص شوند. اما آمریکا می خواست قدرت خود را نشان دهد. ارزیابی چشم اندازهای چنین سیاستی یک ناسپاسی است. با این وجود ، می توان عوامل اصلی را که قدرت آمریکا بر آنها بنا شده است ، مشخص کرد.
اول ، سیستم بین المللی. عدم تعادل در اینجا آنقدر زیاد است که نیازی به اظهارنظر ندارد. طبق گزارش موسسه تحقیقات صلح استکهلم ، در سال 2020 آمریکا هزینه های نظامی خود را تا 778 میلیارد دلار افزایش داد (برای  مقایسه ، چین مبلغ مربوطه را تا 252 میلیارد دلار افزایش داد). روسیه با صرف 62 میلیارد دلار پس از هند در رتبه چهارم قرار دارد. و این علیرغم این واقعیت است که آمریکا عاری از خطرات جدی امنیتی است ، به استثنای تهدیدهای موهوم  دشمنانی  که توسط موشک های هسته ای آمریکا در 800 پایگاه نظامی آن در سراسر جهان احاطه شده اند. (برای مقایسه ، چین تنها یک پایگاه خارجی دارد - در جیبوتی).
یکی از پیامدهای این جنون این است که ارتش آمریکا یکی از بزرگترین منابع آلوده کننده جهان است که بیشتر از سایر کشورهای با وسعت متوسط ​​سوخت مایع مصرف می کند و گازهای خروجی اگزوز مخرب آب و هوا تولید می کند.
گزارش و تحلیل
آمریکا در افغانستان شکست نخورده است
این قدرت همچنین دارای بعد اقتصادی است. پس از جنگ جهانی دوم ، آمریکا تا 40 درصد از تولید ناخالص داخلی جهان را به خود اختصاص داد. این اضافه وزن در حال کاهش است. اما همانطور که شان استارز ، اقتصاددان سیاسی در دانشگاه شهری لندن مشاهده کرده است ، در دنیای جهانی شده ، حساب های ملی تنها شاخص قدرت اقتصادی نیستند. مطالعه او در سال 2014 نشان داد که شرکت های چند ملیتی آمریکایی بیش از 50 درصد در تعدادی از صنایع سهم دارند. در عین حال ، آنها در بسیاری از صنایع  رتبه اول را (گاهی اوقات دوم)  به خود اختصاص داده و دیگران را بسیار عقب می گذارند.
و اکنون اروپا تحریم های آمریکا علیه ایران را به دلیل محرومیت از سیستم مالی جهانی تحت حاکمیت نیویورک تحمل می کند. جهان کوبا را محکوم می کند (184 رأی موافق در مقابل 2 رأی مخالف در نشست سازمان ملل متحد در ژوئن) ، در حالی که ایالات متحده آن را شکنجه می کند و از لغو محاصره اقتصادی خودداری می کند. توانایی اعمال تحریم هایی که دیگران باید از آن اطاعت کنند ، یکی دیگر از ابعاد قدرت در جایی است که آمریکا در آن حکومت می کند.
"احترام به نظر بشریت" ، همانطور که در اعلامیه استقلال آمریکا آمده است ، مدتهاست که رد شده است ، مثل  همه احساسات مانند منشور سازمان ملل. و در اینجا می توان در مورد به اصطلاح "قدرت نرم" صحبت کرد. آمریکا مدت ها پیش از آنکه دونالد ترامپ از این لحاظ حیثیت آن را پایمال کرد، در این زمینه فروپاشی شد. حتی در زمان بیل کلینتون ، دانشمندان برجسته سیاسی معتقد بودند که اکثر جهان آمریکا را "اصلی ترین دولت سرکش" و "بزرگترین تهدید خارجی برای کشورهای خود" می دانند. و در دوره   باراک اوباما ، نظرسنجی های بین المللی نشان داد که آمریکا بزرگترین تهدید برای صلح جهانی محسوب می شود.
نظمی مبتنی بر قواعد؟
نشانه های اصلی قدرت آمریکا بر همه معلوم است. از زمان پایه گذاری ، ایالات متحده تنها سال های اندک است که عاری از خشونت بود. استعمارگران آزاد شده که به سختی یوغ انگلیسی را کنار گذاشته بودند ، بر نابودی سرخپوستان تمرکز کردند. سپس تصرف نیمی از مکزیک ، هاوایی ، فیلیپین بود ...
در سال 1945 ، منشور اقتصادی آمریکا تصویب شد. در آن ، ایالات متحده "فلسفه ناسیونالیسم جدید" را محکوم کرد که سیاست آن توزیع گسترده تر ثروت و افزایش سطح زندگی توده ها بود. این ایده که منافع اصلی از توسعه منابع یک کشور باید به شهروندان آن کشور (و نه سرمایه گذاران خارجی) برسد، بدعت اعلام شده است. این امر با باصطلاح "نظم بین المللی مبتنی بر قواعد" کاملاً ناسازگار بود. تأیید این امر را می توان در اسناد طبقه بندی شده قبلی دولت آمریکا و در رویدادهای واقعی یافت.
 عنصر مهم قدرت آمریکا توجیه آن توسط واشنگتن بود. در اینجا روبرت پاستور ، مسئول رئیس جمهور جیمی کارتر  در امور آمریکایی لاتین توضیح می دهد که چرا او "مجبور شد" از رژیم خونین سوموزا در نیکاراگوئه حمایت کند: "ایالات متحده نمی خواست نیکاراگوئه یا دیگر کشور منطقه را تحت کنترل داشته باشد ، اما در عین حال نمی تواند اجازه دهد که سیر حوادث از کنترل خارج شود. آمریکا می خواست نیکاراگوئه ای ها به تنهایی عمل کنند ، اما به جز زمانی که این امر بر منافع ما تأثیر منفی بگذارد."
بحران ها ، تصمیمات و اقدامات
اما اکنون جهان تغییر کرده است. این حزب که در واقع مالکیت شخصی آقای ترامپ شد ، همچنان در حال تنزل به فاشیسم است. اگر این دوره ادامه یابد ، با توجه به قدرت آمریکا ، برای کل جهان ویران کننده خواهد بود.
تشدید جدی تهدیدها به یک قاعده تبدیل شده است. تهدید چین در مرکز توجه هر دو حزب قرار دارد. هیستری درباره "تهدید زرد" سابقه طولانی دارد. به عنوان مثال ، بیش از یک سوم آمریکایی ها معتقدند که ویروس کرونا توسط دولت چین به عنوان یک سلاح بیولوژیکی ایجاد شده است ، مرکز آننبرگ که این  گزارش را داده می افزاید که هیچ مدرکی در این باره در دست نیست.
قدرت رو به رشد چین واقعی است و اغلب از آن سوء استفاده می شود. اما آیا این جریان آمریکا را تهدید می کند؟ سرکوبگری های داخلی چین شدید است ، اما آنها بیش از شکنجه های بی رحمانه دو میلیون نفر در زندان اسرائیل در غزه با حمایت قوی آمریکا نیست.
در دریای چین جنوبی ، پکن قوانین بین المللی را نقض می کند. اما آمریکا به سختی می تواند دلایل جدی برای اعتراض داشته باشد ، زیرا هنوز کنوانسیون ملل متحد در مورد حقوق دریاها را تصویب نکرده است. پاسخ صحیح به تخلفات چین نشان دادن قدرت خطرناک نیست ، بلکه دیپلماسی و مذاکرات با مشارکت کشورهای منطقه و شرکت کنندگان مستقیم اختلاف است.
آینده ایالات متحده و جهان متکی به همکاری ایالات متحده و چین در جامعه جهانی بین الملل واقعی است. همینکه ما   افکار انحصاری خود را کنار بگذاریم و توافق کنیم که مشکلات جهانی هستند، جهان کاملاً متفاوت خواهد شد.
 
 
بحث و گفتگو