گزارش و تحلیل

فاجعه افغانستان؛ اعتماد به آمریکا چه شد؟

غرب بیهوده سعی کرد از افغان ها به عنوان ابزاری برای "برقراری دموکراسی" استفاده کند اما به فرار روی آورد.
Sputnik

اسپوتنیک به نقل از روزنامه گلوبال تایمز چین می نویسد: ورود طالبان (یک سازمان تروریستی، ممنوع در روسیه) به کابل نه تنها پایان 20 سال اشغال این کشور توسط ایالات متحده و متحدانش ، بلکه پایان ترویج 20 ساله الگوی غربی "دموکراتیزاسیون" با کمک فشار مالی و مداخله نظامی است.

با وجود این ، برخی از سیاستمداران و رسانه های ایالات متحده و اروپا هنوز به دنبال بهانه هایی برای تبرئه شکست  خود هستند. ماتیاس نس Matthias Nass شخصیت اجتماعی اروپایی حتی گفت که مسئولیت شکست غرب در افغانستان،  نه تنها برعهده خود غرب، بلکه کل جهان است.

بدیهی است که این یک خودفریبی است. دلیل اساسی شکست ایالات متحده و متحدانش در افغانستان استکبار تمدن غربی است. اول ، غرب مفهوم "تمدن" را تصاحب کرده است. پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه پس از جنگ سرد، غرب "حقوق بشر" و "دموکراسی" را "ارزشهای جهانی انسانی" که بالاتر از حاکمیت دولت است ، تعریف کرد. به این بهانه ، غرب بارها در امور دیگر کشورها دخالت کرد. شکست سیاست مداخله همه جانبه در امور افغانستان شکست کامل "مداخله ارزشها" را نشان می دهد. ثانیاً ، پنهان کردن تمایل آشکار هژمونی و توسعه طلبی در پشت شعار حمایت از حقوق بشر غیرممکن است. بیست سال پیش ، ایالات متحده و متحدانش متعهد شدند که "دموکراسی بدون طالبان" را در افغانستان برقرار کنند و اکنون دولت آمریکا می گوید که در ابتدا نیروهای خود را برای مبارزه با تروریسم به افغانستان اعزام کرده است و به این هدف کاملا رسیده است. این امر به وضوح نشان می دهد که مداخله ایالات متحده در افغانستان از همان ابتدا اصلا به خاطر "حقوق بشر" و "دموکراسی" نبود، بلکه به خاطر منافع ژئوپلیتیک خود آنها بود. و هیچ نوع  بیانیه نمی تواند واقعیت شکست کامل را پنهان کند.

آنکه حاضر است از هواپیما پرت شود اما با طالبان نجنگد

آلمان نیز یکی از کشورهایی بود که ایالات متحده را دنبال کرد. وزیر دفاع سابق آلمان ، پیتر اشتروک ، اعزام نیروهای آلمانی به این کشور را "با لزوم  حفاظت از امنیت آلمان در کوههای هندوکش افغانستان" توجیه کرد. به نظر می رسد که یک کشور قدرتمند می تواند "آزادانه" فضای مستقل خود را تعیین کند. بر اساس این منطق ، خروج ارتش آلمان از افغانستان شکست سیاست امنیتی آلمان است. وقتی سربازان آلمانی به طور مستقیم از وزیر دفاع فعلی آلمان ، خانم آنگرت کرامپ کارن باوئر ، پرسیدند معنی جنگ در افغانستان که خون خود را برای آن ریختند چیست ، او نتوانست پاسخی بدهد. او همچنین نتوانست خود را در برابر افغان هایی که برای کار در ارتش آلمان دچار مشکل شده بودند توجیه کند. با این وجود ، خانم آنگرت کرامپ کارنباوئر همچنان می گوید که آلمان همچنان مصمم است از آمریکا در "جنگ ارزش ها" پیروی  کند.

ثالثاً ، با استفاده از افغانها به عنوان اشیاء و ابزارهای "تحولات و دگرگونی های  دموکراتیک" ، نیروهای مستعمره ای ایالات متحده و اتحادیه اروپا وضعیت را اشتباهی ارزیابی کردند. پول زیادی در 20 سال سرمایه گذاری در کابل  شده است ، سلاح و پرسنل زیادی به افغانستان فرستاده شده است. از هر نظر ، قدرت نیروهای آمریکایی و اتحادیه اروپا چند برابر قدرت طالبان بود ، اما در نهایت ، سرعت پیشروی طالبان برای ژنرال ها و سیاستمداران واشنگتن و پایتخت های اروپایی غافلگیر کننده بود.

در جریان "تغییر پرچم" در کابل ، یک فرد افغان که برای نیروهای متفقین کار می کرد، با ارسال اس ام اس به یک نماینده پارلمان اروپا ، به او یادآوری کرد که هنوز در انتظار مجوز سفر به اروپا است. این افغان معتقد بود از آنجا که او به ارتش متفقین کمک می کرد ، باید او را نجات دهند. اما "متحدان" در آن لحظه برای خروج از کشور مسابقه می دادند و بیش از حد مشغول مراقبت از خود بودند. آنها چه زمانی بایستی  درباره افغان ها فکر کنند؟ بر اساس منطق آنها ، پول و سلاح به این خاطر به افغانستان داده شد تا "با پشتکار" یک "سیستم دموکراتیک" و کشوری که غرب به آن نیاز دارد ایجاد کند. و اکنون ، به دلیل بی کفایتی افغان ها ، به دلیل فساد آنها ، متحدان مجبور اند از آن  کشور فرار کنند. این بدان معناست که خود افغانها شایسته همه اینها هستند.

غرب با سرمایه گذاری تریلیون ها دلار ، ارسال صدها هزار سرباز ، تعداد بی شمار افسران اطلاعاتی و سلاح های مختلف مدرن ، بازهم نتوانست به صورت شایسته عقب نشینی کند. تاریخ مسخره ای از سران اطلاعاتی ، نظامی ، بوروکراتیک و سیاسی ایالات متحده و متحدان آنها ساخته است. اما باید توجه داشت که اگرچه اشغال افغانستان توسط نیروهای آمریکایی و متحدانش پایان یافته است ، اما مشکلاتی که برای افغانستان به بار آورده اند حل نشده است. در نتیجه می توان انتظار داشت کشورهای همسایه از هجوم گسترده پناهندگان رنج ببرند. برخی از پناهندگان از طریق ایران و ترکیه "درهای" اروپا را می زنند. و این بحران پناهندگان در اروپا را بیشتر تشدید خواهد کرد. آنتونی بلینکن روز یکشنبه در مصاحبه با رسانه ها گفت که وقتی دولت بایدن به قدرت رسید ، طالبان به سطحی نزدیک به سطح 11 سپتامبر 2001 رسیده بود. اگر چنین است ، پس چگونه ایالات متحده می تواند ادعا کند که نیروهای خود را بیرون کشیده است زیرا "ساختار تروریستی افغانستان را از بین برده است"؟

همچنین باید به خاطر داشت که شکست ارتش آمریکا در کابل به هیچ وجه قابل مقایسه با شکست ایالات متحده در سایگون در سال 1975 نیست. قدرت نیروهای متحدین در افغانستان مطلقا  بیشتر از نیروهای طالبان بود.

در پایان ، باید تاکید کرد که شکست در افغانستان درس جدی برای آمریکا  و متحدانش است. دموکراسی و حقوق بشر ارزشهای جهانی هستند. اگر آنها را برای خود بگیریم و از آنها به عنوان ابزار و سلاح برای منافع شخصی استفاده کنیم ، در نهایت شکست می خوریم. علاوه بر این ، شکست ایالات متحده و متحدانش در افغانستان بار دیگر ضرورت احترام و رعایت اصول تعیین سرنوشت ملی و عدم دخالت در روابط بین الملل را به اثبات رساند. 

مولف - جین فِنگ (金锋) محقق پژوهشی دانشگاه مطالعات بین المللی شانگهای چین.

بحث و گفتگو