گزارش و تحلیل

جلز و ولز کردن انگلیسی از تحکیم روابط حزب الله و روسیه

بعضی وقت ها مهم نیست نویسنده به چه زبانی یادداشت می نویسد مهم این است که به چه زبانی فکر می کند.
Sputnik

به عنوان مثال بسیاری از مخالفین دولت روسیه به زبان روسی صحبت می کنند اما انگلیسی یا آلمانی فکر می کنند.

برخی هم مخالف حزب الله هستند و ممکن است به زبان های مختلف از جمله روسی هم صحبت کنند اما بر کسی پوشیده نیست که آنها به زبان های انگلیسی و یا عبری و یا حتی عربی فکر می کنند.

تنها وجه مشترک اینها این است که به روسی فکر نمی کنند و برای منافع روسیه نیز فکر نمی کنند چون حقوقشان را از جای دیگر دریافت می کنند و برده پولی هستند که دریافت می کنند.

بر کسی هم پوشیده نیست از زمانی که پرزیدنت ولادیمیر پوتین قدرت را در روسیه در دست گرفت همه نقشه ها و توطئه های آمریکا و متحدین اروپایی اش برای نابودی روسیه نقش بر آب شد.

خوب بدیهی است در این شرایط اینها به سمت تلاش برای سازمان دهی انقلاب های  رنگین و جذب مزدور بروند.

جای تاسف دارد مزدوران متوجه نیستند پایان کارشان چه خواهد بود.

حتی یک بار هم به عاقبت مزدوران آمریکا و متحدین آمریکا نگاه نمی کنند.

ایران در دولت بایدن اراده‌ای برای بازگشت به برجام نمی‌بیند

البته پس از فروپاشی شوروی آمریکایی ها و متحدین اروپایی آنها نهایت تلاش خود را انجام دادند تا همه حوزه های نفوذ شوروی را تصرف کنند و همه خطوط قرمز فیما بین جبهه های شرق و غرب را به هم زدند.

پس از اینکه جناب آقای پوتین از شرایط داخلی روسیه مطمئن شد و توانست اوضاع کشور را سامان دهد باید به سمت بازپس گیری حوزه های نفوذ روسیه در جهان پیش رفت.

وخوب طبیعی بود که این خواسته با مقاومت غرب مواجه گردد وامروزه هم اگر آمریکا و برخی متحدین اش بر علیه روسیه تحریم وضع می کنند به این دلیل است که روسیه می خواهد حق خود را بستاند.

جریان شبه جزیره کریمه و انقلاب رنگینی که غربی ها در اوکراین برای سرنگونی رییس جمهوری مشروع این کشور تدارک دیده بودند، اولین رویارویی رسمی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میان روسیه و کشورهای غربی به حساب می آمد.

آنجا بود که روسیه به آمریکا و متحدین اش گوشزد کرد خطوط قرمزی وجود دارد که حق ندارند از آن عبور کنند و به قول معروف روسیه برگشته.

آمریکایی ها و متحدین شان در همین زمان تلاش داشتند که سیاست جدیدی را پیاده کنند، سیاستی که بر اساس آن برخی عواملشان اقدام به تحریک خیابان ها می کنند و بعد بسیاری از افراد نادان تحت تاثیر شعارهای پر زرق و برق و یا به اصطلاح رنگین غربی قرار می گیرند و تصور می کنند که با سرنگونی حکومت همه مشکلاتشان حل می شود.

غافل از اینکه توطئه پشت پرده بر آن است که کل مملکت آنها توسط عوامل غربی ها غصب شود.

نوعی استعمار نوین.

شاید بتوان گفت واضح ترین این جریان ها این روزها لیبی است، جایی که مردم تصور می کردند با انقلاب بر علیه معمر القذافی می توانند کشور خود را به سمت رشد و رفاه ببرند غافل از اینکه هدف این بود که اروپایی ها بتوانند نفت لیبی را بدزدند.

امروزه هم همه مشاهده می کنند در حالی که مردم لیبی با هم درگیر هستند و مزدوران چندین کشور دیگر در خاک آنها می جنگند اروپایی ها به راحتی نفت این کشور را می دزدند.

یکی از دوستان یکبار سوال می کرد چرا در حالی که برخی کشورهای نفت خیز مانند ایران و ونزولا در تحریم هستند قیمت نفت نزولی است.

بسیار ساده، پاسخ اش اینجاست، چون امروزه آمریکایی ها و متحدینشان در حال سرقت نفت لیبی و سوریه و عراق و ... هستند و آن را با دزدی مجانی به دست می آورند.

حرف از سوریه وعراق شد، به بحث اصلی مان یعنی سفر هیات حزب الله لبنان به روسیه برگردیم.

به هر حال سالگرد جنگ سوریه هم هست.

پس از لیبی آمریکایی ها و متحدینشان تصور می کردند که نوبت سوریه فرا رسیده و باید سریع کار این کشور را تمام کنند.

به یاد دارم آن زمان مدیر مسئول وسردبیر روزنامه ایران دیلی بودم و بر اساس تحلیل اخبار و اطلاعاتی که به دست آورده بودم مقاله ای در این روزنامه نوشتم مبنی بر اینکه نوبت سوریه فرا رسیده.

یکی از دلایل اصلی اینکه این مقاله را نوشتم هم این بود که بسیاری از جنگجویان خارجی که در لیبی می جنگیدند و به مزدوران حقوق بگیر آمریکا و متحدین اش تبدیل شده بودند در حال جابجایی از لیبی به ترکیه و اردن و لبنان و عراق و مستقر شدن در مرز های سوریه بودند.

برخی حتی از من خورده گرفتند که چرا این مقاله را نوشتم و موجبات ناراحتی برخی کشورها از ایران را فراهم نمودم چون تصور می کردند با توجه به روابط بسیار بسیار بسیار صمیمی ای که اردوغان با بشار الاسد داشت امکان ندارد وی اجازه دهد چنین طرحی پیاده شود.

در نهایت همان هم شد و مشخص شد همه این نیروها برای اجرای نقشه شوم آمریکا و متحدین اش جا به جا شده اند.

نقشه هم بسیار سریع پیش رفت و مشاهده کردیم ارتش سوریه که خود را برای چنین شرایطی آماده نکرده بود در بسیاری از مناطق مجبور به عقب نشینی شد و تروریستها حتی به 400 متری کاخ ریاست جمهوری در دمشق نیز رسیدند.

در همان زمان هم در ایران برخی مردد بودند که آیا ایران به این ماجرا ورود کند یا نه، چون در ابتدا تصور بر این بود که این ماجرا دنباله همان انقلاب های موسوم به بهار عربی است و برخی تصور می کردند چون ایرانی ها عموما با اخوان المسلمین ارتباط دارند پس می توانند نقش میانجی را بازی کنند.

متاسفانه در کشور ما اینگونه است که برخی تصور می کنند هرکس نامی اسلامی را در عنوان خود یدک می کشد دیگر خوب است.

"جند الله" هم نام الله را یدک می کشند اما "جند الشیطان" هستند.

به هر حال پس از مدتی ایرانی ها متوجه شدند که باید ورود کنند و جریان بحث خواسته مردم در سوریه نیست بلکه نقشه ای بسیار فراتر است که بخشی از آن تسلط بر سوریه است.

اگر این نقشه پیاده شود بقیه کشورهای منطقه دومینو وار سقوط خواهند کرد و آمریکایی ها موفق خواهند شد طرح خود موسوم به "طرح برنارد لویس" که در آن زمان خانم هیلاری کلینتون با عنوان "نقشه راه" از آن اسم می برد را پیاده کنند.

کرملین: پوتین تلفنی با بایدن صحبت کرد

اشتباه بزرگ برخی کشورهای عربی متحد آمریکا در منطقه مانند مزدوران حقوق بگیر رسانه ای آمریکایی ها هم این بود که متوجه نبودند این طرح شامل حال آنها نیز می شود و در نهایت آنها نیز با همان شرایط بشار الاسد مواجه خواهند شد.

البته هنوز هم ظاهرا متوجه نیستند و شاید هم حاکمان دست نشانده شان منتظر هستند تا زمان پیاده کردن طرح آمریکا فرا برسد و خودشان طرح را پیاده کنند.

در آن زمان متحدین ایران موفق شدند هم در عراق و هم در لبنان تروریست های وابسته به آمریکا و متحدین آنها را مهار کنند ولی برای اتمام کار مجبور بودند وارد سوریه شوند تا کار این تروریست ها را در سوریه تمام کنند وگرنه می دانستند که این تروریست ها سر به زنگاه دوباره پخش خواهند شد.

به همین دلیل هم ایران و متحدین ایران وارد جنگ سوریه شدند.

در این راستا منافع روسیه هم اقتضا می کرد وارد جنگ سوریه شود چرا که هدف فقط حذف ایران از معادله نبود بلکه حذف روسیه از معادله بود.

به هر حال طی دهه ها سوریه حوزه نفوذ شوروی سابق و بالطبع روسیه به حساب می آمد و حکومت این کشور در زمینه های مختلف با روسیه توافق های امنیتی و نظامی و دفاعی داشت.

منافع مشترک ایران و روسیه منجر به آن شد که در نهایت ایران و روسیه هر دو پشت دولت مشروع سوریه را بگیرند و به آن کمک کنند.

البته این همکاری همچنین موجب آن شد که روابط ایران و روسیه مستحکم تر گردد و همچنین روابط متحدین ایران با روسیه نیز مستحکم تر گردد.

ولی نکته قابل تامل در ماجرا این است که اگر حمایت خود مردم سوریه از حکومتشان نبود ایران و روسیه کاری نمی توانستند از پیش ببرند.

آنهایی که به دنبال ایجاد تفرقه در سوریه و ماهی گرفتن از آب گل آلود هستند می آیند و بحث هلال شیعی و یا علوی ها بر علیه اهل تسنن در سوریه را مطرح می کنند.

آنهایی که سواد ندارند و سوریه را از روی آنچه رسانه های غربی دیکته می کنند می شناسند نباید حرف بزنند، البته برخی هم سواد دارند ولی پول می گیرند تا چنین حرف هایی را بزنند.

حدود 80 در صد مردم سوریه از اهل تسنن می باشند و به همین نسبت حدود 80 درصد نیروهای سوریه از اهل تسنن می باشند.

اگر این حرف درست باشد (بحث علوی و سنی در سوریه) یعنی 80 درصد ارتش و مردم سوریه باید امروزه در مقابل بشار الاسد قرار داشته باشند در حالی که امروزه بر عکس بیش از 80 درصد مردم سوریه همه پشت بشار الاسد هستند.

این را بنده از روی شعار نمی گویم، حدود شش سال پیش انتخابات ریاست جمهوری سوریه برگزار شد و سازمان ملل ناظر بر انتخابات در اردوگاه پناهندگان سوری در ترکیه و لبنان و اردن بود.

چرا ایرانی ها نسبت به هیاهوی آمریکا دلهره ندارند؟

یکی از مسئولین ناظر سازمان ملل برای من تعریف می کرد که همه در تعجب بودند مردم سوریه چگونه صف کشیده بودند به بشار الاسد رای دهند.

وی می گفت من تصور می کردم حد اقل اینهایی که پناهنده وفراری هستند مخالف او باشند.

با توجه به اینکه ارتش سوریه برای جنگ های نظامی تعلیم دیده بود بدیهی بود که در جنگ های خیابانی و پارتیزانی تاب مقاومت نداشته باشد.

در هیچ جنگی در تاریخ ارتش منظم نتوانسته با نیروهای مردمی مقابله کند.

نمی توان انکار کرد که وجود زمینه اجتماعی پذیرای گروههای تکفیری هم خود مزید بر علت بود.

بدیهی است که آزاد سازی بخش های تحت اشغال تروریست ها بدون جابه جایی عاملین اجتماعی پذیرای آنها بی معنی می باشد، اما این به معنای تغییر دموگرافی جمعیتی سوریه نیست، فقط به معنای آن است که هر آنکه حامی تفکر تکفیری است باید همراه جنگجویانش باشد.

به هر حال برخی هم در سوریه و عراق شستشوی مغزی شده بودند تا پذیرای تفکر های تکفیری باشند وگرنه نیروهای تکفیری امکان حضور در میان آنها را پیدا نمی کردند.

جالب اینکه بخش بزرگی از این نیروهای تکفیری از کشورهای اروپایی به سوریه آمده بودند و هنوز هم حضور دارند.

و جالبتر اینکه امروزه خود کشورهایشان از آنها سلب تابعیت کرده اند واجازه بازگشت به اینها نمی دهند، نه برای اینکه می ترسند اینها برگردند دست به اعمال تروریستی بزنند، بلکه به این دلیل که می خواهند اینها را وادار کنند تا مرگ در سوریه بجنگند.

تنها نیرویی که زمان شروع جنگ در سوریه تجربه این تیپ جنگ ها را داشت حزب الله لبنان بود.

بدیهی بود در این شرایط دولت سوریه که سالها از حزب الله حمایت کرده بود از حزب الله بخواهد به آن کمک کند.

با توجه به اینکه منافع ایران و روسیه و حزب الله در یک راستا بوده و می باشد بدیهی است که این همکاری میان سه طرف برای حمایت از دولت مشروع سوریه شکل بگیرد.

سربازان روسی در کنار سربازان ایرانی و سوری و حزب الله با همدیگر جنگیدند و برای هم جانفشانی کردند و شاید هنوز بسیاری به یاد داشته باشند وقتی ترکیه هواپیمای روسی را سرنگون کرد شهید سپهبد سلیمانی وارد عمل شد و تکاوران حزب الله بودند که به دل داعش زدند و خلبانان روس را از چنگ آنها نجات دادند.

بله در جنگ سوریه ایرانی و روسی و سوری و حزب اللهی همه با هم یکی شدند و یکی هستند و یکی خواهند ماند.

از همان روز اول هم ایران و روسیه صدها بار اعلام کردند که تنها راه حل بحران سوریه سیاسی است اما متاسفانه چون دشمنان دولت سوریه هر کدام از جای خاصی حقوق می گیرند و خوب نمی خواهند این حقوقشان قطع شود هیچ وقت زیر بار نرفتند و امروزه برای خود در مناطق شمالی سوریه سپر انسانی درست کرده اند تا مبادا ارتش سوریه با حمایت متحدین اش با یک عملیات نظامی پیشروی کند و کار را تمام کند.

اگر هم راهکار سیاسی به نتیجه نرسد قطعا باز شاهد آن خواهیم بود که رزمندگان حزب الله در کنار سربازان ارتش روسیه و سوریه و ایران وارد عمل شوند و کار را در میدان تمام کنند.

مدتی بود غربی ها تلاش داشتند میان روسیه و ایران و حزب الله و سوریه تفرقه ایجاد کنند و مدعی بودند که همپیمانان روسیه با حزب الله و ایران در سوریه مشکل دارند.

نمی توان انکار کرد که استراتژی روسیه در سوریه در مورد اسرائیل با استراتژی ایران و حزب الله متفاوت است اما به هر حال وجه مشترک منافع روسیه و ایران و سوریه و حزب الله بسیار بیشتر وعمیق تر از این یک نکته است که برخی تلاش می کنند روی آن مانور دهند، واین مشترکات است که اینها را به هم وصل می کند.

سفر هیات بلند پایه حزب الله لبنان به روسیه و برنامه ملاقات هایش که شامل شخصیت های عالیرتبه و همچنین مجامع عالیرتبه در روسیه مانند دوما و شورای امنیت ملی روسیه و ... می گردد در واقع به نوعی پاسخ روسیه و ایران و حزب الله به این ادعاها می باشد.

در حالی که آمریکا و متحدین اش تلاش دارند حزب الله لبنان را در لیست گروه های تروریستی و تحریم شده خود قرار دهند این سفر در واقع نشان می دهد روسیه به قول معروف شش دانگ حامی و متحد حزب الله لبنان است وبا پذیرایی از هیات حزب الله دهن کجی بزرگی به آمریکا و متحدین اش کرده.

بدیهی هم است در این شرایط آمریکا و متحدین اش جلز و ولز کنند و بسوزند چون نمی دانند حالا باید چه کار کنند.

به هر حال سر و صداها و جیغ و فریاد دشمنان ثابت می کند که هم روسیه و هم حزب الله کار صحیح را انجام داده اند.

بحث و گفتگو