گزارش و تحلیل

با مردم باشیم

اگر به خاطره ها برگردیم احتمالا بسیاری به یاد خواهند داشت اوایل انقلاب هرج ومرج بسیار عجیبی مملکت را فرا گرفته بود، عراقی ها و برخی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و حتی کشورهای بسیاری باور داشتند که با یک حمله نظامی می توان ظرف کمتر از دو سه ماه ایران را در هم بکوبند.
Sputnik

صدام حسین که باور داشت ظرف دو سه هفته به تهران خواهد رسید.

امام خمینی یک استراتژی بسیار ساده و فعال داشت که شاید اگر به سیاستمداران خبره، حد اقل در آن زمان، بر می گشتیم همه می گفتند درست نیست ، اما در نهایت معلوم شد که این استراتژی بسیار فعال می باشد.

استراتژی امام خمینی این بود که با مسئولین مملکت باید با مردم باشند وبا مردم صادق باشد و واقعیت هر آنچه می گذرد را با زبان ساده با آنها در میان بگذارد.

به این ترتیب مردم احساس نمی کردند که جدا از حکومت هستند بلکه خود و حکومت را یکی می دانستند و همین استراتژی منجر می شد که مردم هر آنچه در توان داشتند را به اشتراک می گذاشتند تا دشمن نتواند به سرزمین آنها تجاوز کند و در نهایت هم دیدیم که برای اولین بار طی بیش از یکهزار و پانصد سال ایرانی ها در جنگی بزرگ و نابرابر حتی یک وجب از خاک خود را از دست ندادند.

احتمال حمله آمریکا به نیروهای ایران و روسیه در سوریه بعید نیست
در این جنگ می توان گفت کل ابرقدرت های جهان پشت عراق قرار داشتند و ثروت همه کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در اختیار صدام حسین بود، اما در نهایت ایالات متحده مجبور شد مستقیم در جنگ دخالت کند تا عراق را از یک شکست کامل نجات دهد.

همه این ماجراها فقط و فقط به این دلیل بود که مسئولین با مردم بودند نه جدا از مردم.

امروزه ما در ایران با یک مشکل بسیار بزرگ مواجه هستیم و آن این است که برخی مسئولین خود وخانواده شان را تافته جدا بافته از مردم می دانند و تلاش می کنند حکومت را از مردم جدا کنند.

برخی خود را حتی صاحب اختیار مملکت می دانند و قبول ندارند مردم را در امور مرتبط با خود شریک بدانند.

زندگی برخی مسئولین و خانواده هایشان به زندگی اشرافی تبدیل شده و فاصله میان آنها و مردم خیلی بزرگ شده.

این بزرگترین خطایی است که می تواند انجام شود.

اصل اقتدار نظام جمهوری اسلامی در ایران مردمی بودن آن است و مردم ایران آنقدر به حکومت و مملکت خود علاقه مند هستند  که طی دهه ها مشاهده کرده ایم مردم هر لحظه احساس کنند نظام و یا مملکت آنها در خطر است ورود می کنند وهمه معادلات را به هم می زنند.

از ادعا تا واقعیت تلاش آمریکا برای براندازی نظام در ایران
متاسفانه دشمن هم بخوبی متوجه این ماجرا شده و تلاش دارد این اقتدار را از حکومت در ایران سلب کند و متاسفانه برخی از شخصیت های سیاسی به این جریان دامن می زنند.

در ابتدای انقلاب مسئولین سعی می کردند با ساده زیستی در میان مردم باشند اما امروزه مشاهده می کنیم به دلیل اینکه برخی مسئولین ثروتمند شده اند خود و خانواده شان را از مردم جدا کرده اند و فکر می کنند بالاتر از دیگران هستند.

دقیقا همان تفکری که غربی ها تلاش می کردند در میان مسئولین ایرانی جا بیاندازند.

ماجرای ارباب  و رعیت  ، دارا و ندار، برژواز وعوام، منافع حکومت و حاکمیت در مقابل منافع مردم…

انقلاب برای این بود که منافع حکومت و حاکمیت و مردم در یک کاسه باشد نه اینکه برخی تصور کنند چون مقام دولتی دارند منافعشان جدا از منافع مردم است.

برخی شاید متوجه نباشد اما در اوایل انقلاب در همه مکاتبات از عنوان "برادر" و "خواهر" استفاده می شد اما امروزه از عنوان "جناب" و "حضرت" استفاده می شود.

همین کلمه ها به برخی افراد که توان هضم آن را ندارند نوعی احساس تافته جدا بافته بودن می دهد و کم کم آنها را از مردم جدا می کند.

تغییر نظام در ایران
شاید بسیاری به یاد داشته باشند که تا پایان جنگ ایران و عراق بحث بسیار زیادی روی اینکه آیا مثلا در بسیج و سپاه باید به افراد درجه داد یا نه وجود داشت و بسیاری باور داشتند این درجه ها می تواند صمیمیت و ارتباطی که میان فرماندهان و رزمندگان وجود دارد را از بین ببرد.

بسیاری از فرمانده های ارشد وبه نام سپاه پاسداران در آن زمان زیر سی سال سن داشتند و در جبهه های نبرد به عنوان فرمانده های بزرگ می درخشیدند.

به یاد دارم بسیاری از رایزنان نظامی خارجی در ایران وقتی اسامی این فرماندهان را می شنیدند تصور می کردند با افرادی که بالای پنجاه یا شصت سال سن دارند سروکار دارند ووقتی می دیدند که اینها جوان هستند حتی باور نمی کردند که اینها همان فرماندهان هستند.

البته امروزه بسیاری از همان فرماندهان جوان هنوز در عرصه سیاسی و نظامی مملکت حضور دارند و شاید بتوانند تعریف کنند وقتی که خودشان میان رزمندگان قرار داشتند و در جبهه های جنگ همراه با آنها می جنگیدند چه روحیه ای به این رزمندگان می دادند و این رزمندگان با آن روحیه بزرگترین نقشه های نظامی دشمنان که توسط نظامیان خبره و کهنه کار جهانی تدوین شده بود را بر هم می زدند.

امروزه مشکل اصلی مملکت ما این است که بسیاری از رجال خود را از مردم جدا کرده اند و مردم هم خود را همرزم آنها نمی دانند به این دلیل است که توطئه های دشمنان می تواند اثر گذار باشد.

و می بینیم توطئه هایی که شاید بسیار خنده دار باشد می تواند در مملکت بحران بسازد.

من یک مثال می زنم تا این ماجرا مقداری واضح تر شود.

زبان اسرائیل با ایران، "زبان جنگ" است
مدتی است که ماجرای پوشک و دستمال کاغذی مستمسکی شده برای رسانه های بیگانه تا اقتصاد ایران را به سخره بگیرند.

به هر فروشگاهی مراجعه کنید هر چه قدر که بخواهید هم پوشک و هم دستمال کاغذی در اختیار شما قرار می گیرد اما تاثیر تبلیغات دشمنان بر مردم به حدی بوده که وقتی مثلا به فروشگاه های بزرگ مراجعه کنید می بینید بسیاری از کارمندان با بن هایی که ادارات به آنها داده اند حجم بالایی دستمال کاغذی که شاید نیاز ده سال خانواده شان باشد را خریداری کرده اند و حتی کارمندان فروشگاه ها در تعجب هستند که مردم چرا اینقدر هرس می زنند.

بدیهی است که همین هجمه مردم برای خرید دستمال کاغذی منجر به افزایش تقاضا و بالطبع افزایش قیمت می شود.

همین ماجرا می تواند در مورد دیگر کالاها تکرار شود و در حالی که هر آنچه مردم می خواهند در بازار به وفور یافت می شود اما هر روز رسانه های دشمن می توانند یک ماجرای دیگر را رقم بزنند.

پس بد نیست که مسئولین حکومتی تلاش کنند مجددا به اصول انقلاب برگردند و همه چیز را با مردم شریک باشند و با مردم صادق باشند تا ببینند مردم چه کار می کنند نه اینکه در مراسم عزاداری سالار شهیدان ببینیم برخی مسئولین یا فرزندانشان و نوه هایشان و… در غرفه های شیشه ای بالای مجلس نشسته اند تا کاملا دور وجدا از مردم باشند.

قطعا همانگونه که فرمانده هان ما در جنگ وقتی در صف اول عملیات می ایستادند و رزمندگان به تاسی از آنها روحیه می گرفتند اگر مسئولین حکومتی هم همان کار را انجام دهند مردم به تاسی از آنها برای مقابله با دشمن به پا خواهند خواست وتوطئه دشمنان وقتی محقق خواهد شد که مسئولین ما خود را در آن اتاق های شیشه ای حبس کنند.

بحث و گفتگو