سمیه ماندگار پژوهشگر مسائل بینالملل در گفتوگو با اسپوتنیک اظهار داشت: ضعفهای ساختاری ناتو در سال 2025–2026 بیش از هر زمان دیگری به یک محور جدی در ادبیات امنیتی غرب تبدیل شده است.
نخستین محور، مسئله ظرفیت تولید و پایداری لجستیکی است، چراکه جنگ اوکراین نشان داد زرادخانههای غربی، بهویژه در حوزه مهمات توپخانهای و سامانههای پدافندی، برای یک جنگ فرسایشی با شدت بالا طراحی نشدهاند. این موضوع باعث شده برخی کارشناسان در اروپا و آمریکا درباره شکاف میان توان صنعتی زمان صلح و نیازهای جنگی طولانیمدت هشدار دهند.
ماندگار در ادامه افزود، مقایسههایی میان سرعت تولید پهپادها و مهمات در روسیه و ظرفیت تولید سامانههای گرانقیمت پدافندی در غرب مطرح شده است. این مقایسهها حاکی از آن است که از نظر فنی سادهسازیشده و بدون لحاظ تفاوتهای فناوری، دقت و نقش سامانههای چندلایه دفاعی ارزیابی میشود.
در لایه دوم، بحث به اقتصاد جنگ و نقش صنایع دفاعی در سیاستگذاری امنیتی غرب کشیده میشود. شرکتهای بزرگی در سالهای اخیر از افزایش بودجههای دفاعی اروپا سود بردهاند و طبیعی است که در فضای سیاسی، بحثهایی درباره لابیگری صنعت تسلیحات و اثر آن بر تصمیمات دولتها شکل بگیرد.
وی تصريح کرد، با این حال، تقلیل تصمیمات پیچیده امنیت ملی به بیزنس جنگ در تحلیلهای حرفهای معمولاً ناقص تلقی میشود، زیرا سیاستهای تسلیحاتی اروپا و آمریکا در این دوره بیش از هر چیز تحت تأثیر تغییر موازنه قدرت، تجربه جنگ اوکراین و نگرانی از بازدارندگی در برابر روسیه بازتنظیم شده است و نه صرفاً منطق سودآوری شرکتها.
ماندگار خاطر نشان کرد، همزمان، بحث آستانه هستهای نیز بیشتر در قالب یک نگرانی نظری مطرح است. یعنی برخی تحلیلگران هشدار میدهند که اگر بازدارندگی متعارف تضعیف شود، وابستگی به بازدارندگی هستهای ممکن است در سطح دکترین افزایش یابد، اما این به معنای تغییر عملی سیاست رسمی ناتو به سمت کاهش آستانه استفاده از سلاح هستهای نیست.
وی در پایان گفت، بنابراین فشار جنگ اوکراین و درگیریهای خاورمیانه واقعاً ظرفیت ذخایر تسلیحاتی آمریکا را تحت فشار قرار داده و این موضوع بحثهایی درباره چندجبههای شدن تعهدات واشنگتن ایجاد کرده است. با این حال، درباره نتیجهگیریهایی مبنی بر تضعیف اعتبار کامل تضمینهای امنیتی آمریکا در شرق آسیا یا تغییرات فوری در رفتار کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی باید با احتیاط صحبت کرد.