گزارش و تحلیل

سه شرط بنیادین برای گذار از آتش‌بس موقت به صلح پایدار

Sputnik
دکتر وحید حسین‌زاده، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس، در گفت‌وگو با خبرگزاری اسپوتنیک با تأکید بر اهمیت ثبات راهبردی در خاورمیانه، میان "توقف درگیری" و "صلح پایدار" تمایز قائل شد.
به باور وی، حتی اگر مخاصمه اخیر با توافق یا آتش‌بس پایان یابد، پرسش اصلی این است که آیا این وضعیت می‌تواند به صلحی پایا تبدیل شود و در پرتو آن، امنیت اقتصادی شکل گیرد، سرمایه‌گذاری خارجی احیا شود و ایران به‌عنوان کشوری باثبات در نظام بین‌الملل پذیرفته شود.
وی تحقق چنین چشم‌اندازی را مشروط به هم‌زمانی سه تحول اساسی در سطوح امنیتی-نظامی، نظام بین‌الملل و حاکمیت‌ها دانست.
در سطح نخست، یعنی عرصه امنیتی و نظامی، شکل‌گیری نوعی موازنه پایدار میان ایران و طرف‌های مقابل، به‌ویژه ایالات متحده و اسرائیل، ضروری است.
این موازنه زمانی تثبیت می‌شود که این بازیگران به این جمع‌بندی برسند که گزینه نظامی نه‌تنها قادر به تغییر رفتار بنیادین ایران نیست، بلکه هزینه‌هایی فراتر از دستاوردهای احتمالی به همراه دارد. تجربه درگیری‌های اخیر تا حدی این ادراک را تقویت کرده و نشان داده است که ابزار نظامی، کارایی تعیین‌کننده‌ای در حل این منازعه ندارد. چنین موازنه‌ای می‌تواند انگیزه عبور از تقابل به سمت مدیریت اختلافات را فراهم آورد.
در سطح دوم، تحول در نگاه جامعه جهانی به ایران اهمیت دارد. کشورهای جهان باید بپذیرند که ایران، با برخورداری از ظرفیت‌های ژئوپلیتیک، منابع انسانی و اقتصادی، و جایگاه منطقه‌ای، بازیگری حذف‌ناشدنی است. سیاست‌هایی نظیر تحریم و انزوا، نه‌تنها به حذف ایران از معادلات منجر نشده، بلکه در بسیاری موارد به تقویت رویکردهای تقابلی انجامیده است.
پذیرش این واقعیت از سوی بازیگران بین‌المللی می‌تواند زمینه‌ساز ادغام تدریجی ایران در سازوکارهای اقتصادی و مالی جهانی و کاهش تنش‌ها شود.
در نهایت، سومین شرط به تحول در سطح ادراک و تصمیم‌گیری حاکمیت‌ها بازمی‌گردد، اما این تحول صرفاً به معنای تغییر خواسته‌ها یا ترجیحات سیاسی نیست، بلکه بیش از هر چیز مستلزم پذیرش واقعیت‌های عینی در عرصه ژئوپلیتیک است.
در بسیاری از موارد، آنچه مسیر تحولات را تعیین می‌کند، محدودیت‌ها و اقتضائات ساختاری نظام بین‌الملل است. به بیان دیگر، خواسته‌های طرفین حتی اگر حداکثری و تقابلی باشند لزوماً تعیین‌کننده نتیجه نهایی نیستند.
تجربه تاریخی جنگ سرد نمونه روشنی از این واقعیت است. در آن دوره، هر یک از دو قطب قدرت در پی حذف کامل دیگری بود، اما در عمل، ملاحظات راهبردی، هزینه‌های تقابل مستقیم و واقعیت توازن قدرت، نوعی رقابت مدیریت‌شده در عین دشمنی را بر آن‌ها تحمیل کرد.
این وضعیت در نهایت به شکل‌گیری موازنه‌ای پایدار انجامید که اگرچه خصومت را از میان نبرد، اما از تبدیل آن به جنگی فراگیر جلوگیری کرد.
بر همین اساس، در ایالات متحده، کنار گذاشتن راهبردهای افراطی در قبال ایران همچون تغییر رژیم یا اتکای صرف به گزینه نظامی، پیش‌شرط هرگونه ثبات پایدار است. در خاورمیانه نیز به نظر می‌رسد حرکت به‌سوی نوعی نظم چندقطبی اجتناب‌ناپذیر است و در این نظم بازیگرانی چون ایران، ترکیه، اسرائیل و عربستان سعودی، هر یک به‌عنوان قطب‌های تأثیرگذار منطقه‌ای به رسمیت شناخته شوند.
چنین نظمی ممکن است با تمایلات ایدئولوژیک یا اهداف حداکثری برخی بازیگران از جمله ایران و اسرائیل همخوانی نداشته باشد، اما واقعیت‌های میدانی و محدودیت‌های قدرت، آن را به‌عنوان گزینه‌ای عملی و پایدارتر مطرح می‌کند.
حسین زاده در پایان تصریح کرد، تنها در صورتی می‌توان از گذار از آتش‌بس‌های شکننده به صلحی پایدار سخن گفت که این سه سطح موازنه در میدان، پذیرش در نظام بین‌الملل و اصلاح ادراک در حاکمیت‌ها به‌صورت هم‌زمان و هم‌افزا تحقق یابند.
بحث و گفتگو