اقدام هوشیارانه این است که با نگاهی به تحولات پس از جنگ 12 روزه و همچنين اقدامات نظامی اسرائیل در غزه این تعلیق دو هفتهای حملات از سوی ایالاتمتحده را بهسادگی بهعنوان عقبنشینی تفسیر نکرد. بعبارتی، این اقدام حداقل در اولین ساعات و روزهای پس از توافق بهترراست در چارچوب یک توقف تاکتیکی برای ارزیابی هزینه–فایده تحلیل شود.
چراکه، زیرساختهای انرژی ایران، اهدافی بهشدت حساس و پرریسک هستند و هرگونه آسیب گسترده به آنها میتواند نهتنها بازار جهانی انرژی را دچار شوک کند، بلکه دامنه تنش را از خلیج فارس تا مدیترانه گسترش دهد، بماند که ترامپ رویای محال نابودی تمدن ایران را در سر داشت.
چراکه، زیرساختهای انرژی ایران، اهدافی بهشدت حساس و پرریسک هستند و هرگونه آسیب گسترده به آنها میتواند نهتنها بازار جهانی انرژی را دچار شوک کند، بلکه دامنه تنش را از خلیج فارس تا مدیترانه گسترش دهد، بماند که ترامپ رویای محال نابودی تمدن ایران را در سر داشت.
از این منظر، این احتمال وجود دارد که باز هم واشنگتن در حال خرید زمان باشد تا همزمان هم کانالهای دیپلماتیک را مورد آزمون قرار بدهد و هم شانس امتیازگیری بدون ورود به یک جنگ فرسایشی را مورد ارزیابی قرار بدهد.
با این حال، طرح این پرسش که آیا واشنگتن تسلیم شده است اساساً دقیق نیست. زيرا در چنین سطحی از تقابل، مفهومی به نام تسلیم چندان معنا ندارد و جای خود را به بازتعریف خطوط قرمز و تنظیم مجدد موازنه قدرت میدهد. اگر طرح پیشنهادی تهران شامل مؤلفههایی مانند کاهش فشار نظامی، به رسمیت شناختن نقش منطقهای ایران و تعدیل تحریمها باشد، ایالات متحده تنها در صورتی به آن نزدیک خواهد شد که بتواند در مقابل، امتیازات حیاتی مورد نظر خود در حوزههای حساس از جمله برنامه هستهای، توان موشکی یا سطح نفوذ منطقهای به دست آورد.
بنابراین اولین سناریوی محتمل، نه پذیرش کامل طرح ایران و نه رد کامل آن است. تجربه نشان داده که در چنین شرایطی شکلگیری یک توافق میانی، مبهم و قابل تفسیر از شانس بیشتری برخوردار است. ضمن اینکه شروط مطرحشده از سوی ایران از لغو کامل تحریمها و پرداخت غرامت تا خروج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه بسیار مطلوب است، اما در سطحی قرار دارند که پذیرش آنها مستلزم تغییر بنیادین در دکترین حضور آمریکا در خاورمیانه است.
از سوی دیگر، انتخاب پاکستان بهعنوان میانجی بهجای عمان، و همزمان ورود چین به این روند، نشاندهنده تغییر سطح بازی است. زیرا هرچقدر که عمان معمولاً نقش یک میانجی بیطرف و کمحاشیه را ایفا میکند، پاکستان بهعنوان میانجیای با وزن ژئوپلیتیک و پیوندهای چندلایه ظاهر شده است. در واقع ما از یک سو روابط قابلقبول پاکستان با تهران و از سوی دیگر ارتباط نزدیک آن با واشنگتن و معادلات گستردهتر منطقهای را داریم.
در این میان، نقش چین چه از طریق ظرفیتهای اقتصادی و انرژی و چه از مسیرهای جایگزین برای کاهش اثر تحریمها میتواند بهعنوان ضامن راهبردی هرگونه توافق احتمالی عمل کند.داین مسئله بهطور طبیعی دامنه محاسبات آمریکا را پیچیدهتر میکند، زیرا هرگونه امتیازدهی به ایران، بهطور غیرمستقیم به تقویت موقعیت چین در معادلات منطقهای نیز منجر خواهد شد.
بنابراین سناریوی واقعبینانهتر آن است که در صورت پیشرفت مذاکرات، بخشی از تحریمها تعلیق شود، سطحی از غنیسازی پذیرفته شود، اما مطالبات حداکثری ایران مانند خروج کامل آمریکا یا پرداخت رسمی غرامت بهصورت کامل محقق نشود. در این میان، رفتار اسرائیل نیز متغیری تعیینکننده باقی میماند.