مجید صیادنورد، کارشناس سیاست بین الملل و دکتری علوم سیاسی در گفتگو با خبرنگار اسپوتنیک در تهران، در خصوص حملات اخیر آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران گفت:
مقاومت تمام عیار ایرانیان در مقابل تهاجم ابرقدرت نظامی جهان و شریک اسرائیلی با مشارکت چندین کشور غرب آسیا علیه ایران،تمامی تحلیل ها در خصوص تاب آوری نظامی،روانی-اجتماعی جمهوری اسلامی و مردم ایران زمین را مجبور به بازنویسی کرد.
دولت-ملتی که طی یکسال اخیر علاوه بر جنگ دوازده روزه،سایه جنگ،تحریم های همه جانبه و تنش های امنیتی-اجتماعی دی ماه را پشت سر گذاشتند.
وی تاکید کرد:
ترامپ و نتانیاهو در حالی نهم اسفندماه (28فوریه)گذشته تهاجم همه جانبه ای را علیه ایرانیان آغاز کردند که یقین داشتند طی چهار روز با شکست جمهوری اسلامی بر سفره ایران،ماحصل پیروزی را بنا به فراخور مشارکت کنندگان تقسیم می کنند.اما در هفته ششم جنگ،اوضاع بر گونه ای دیگر است!
این کارشناس سیاست بین الملل جنگ را حاوی مراحل بی نتیجه توصیف کرد و اظهار داشت:
تهاجم امریکایی با ترور رهبری جمهوری اسلامی که علاوه بر فرماندهی کل قوا،مرجع تقلید شیعیان نیز بود آغاز شد،درحالیکه همزمان شاهد ترور فرماندهان نظامی بودیم.در دومین مرحله،انهدام زیرساختها و امکانات لجستیکی،ستادی،تسلیحاتی نیروهای نظامی،انتظامی ایران در دستور کار قرار گرفت.در مرحله سوم کشتار مردم غیرنظامی با حربه اینکه"لابد کسی در آنجا بوده"،اجرایی گردید.چهارمین مرحله از دومین حمله مشترک امریکایی-اسرائیلی علیه ایران،متمرکز بر محو زیرساخت های اولیه زیست انسان ایرانی و امکانات تولیدی-صنعتی شده و طرفین مهاجم در مرحله پنجم سودای تصرف بخش هایی از جزایر ایرانی را در سر می پروراند -اگرچه هدف اصلی دزدیدن اورانیوم غنی شده ارزیابی می شود- و برخی براین باورند که مرحله ششم این منازعه اجرای الگوی تسلیم ژاپن در جنگ دوم جهانی می باشند.
طی 35 روز هدف غایی تغییر رژیم،به اهدافی چون بازگشایی تنگه هرمز و دزدیدن400 کیلوگرم اورانیوم غنی شده با ورود نیروهای ویژه امریکایی،بازگشت ایران به عصر حجر به واسطه تخریب زیرساختها بالاخص نیروگاه های تولید برق و...تغییر یافته،موضوعی که بیانگر عدم تحقق اهداف اعلام شده است.
گزاره هایی که خبر از افول نظمی با بازیگردانی و ناظمی امریکایی دارد
در اختیار گرفتن تنگه هرمز از سوی ایرانیان،ضربه مهلکی به نظم امریکایی در غرب آسیا و هژمونی امریکا در سطح بین المللی است.
منطقه ای کردن و تقابل های نظامی مقابله به مثل در سطح منطقه،یعنی در اختیار گرفتن ابتکار عمل عرصه میدانی نبرد از سوی ایران.
تهاجمات مکرر نیروهای نظامی ایران به پایگاه های امریکایی که به منظور دفاع از کشورهای عربی و ایجاد سامانه یکپارچه علیه ایران احداث و تقویت شد،ناتوانی قدرت هژمون نظم بین الملل-بعد از فروپاشی نظام دو قطبی-در دفاع از زیرساختهای نظامی خویش و کشورهای تحت حمایت خود را نشان می دهد.
ضربه های سمبلیکی همچون هدفگیری هواپیماهای رادارگریز اف35،جنگده های اف16و 15،مدلA-10بهمراه چندین فروند آواکس،هلیکوپتر و تانکرهای سوخت رسان امریکایی،در کنار هدفگیری ده ها پهباد پیشرفته و اقرار ترامپ به هدف قرار گرفتن ناو هواپیمابر،در حالی صورت گرفت که ترامپ و نتانیاهو بارها مدعی نابودی پدافند هوایی،توانمندی موشکی و نیروی دریایی ایران شدند.
مجید صیادنورد، کارشناس سیاست بین الملل و دکتری علوم سیاسی، حمله به جمهوری اسلامی ایران را تنهایی آخرین ابرقدرت قرن بیستم توصیف کرد و گفت:
امری که با عدم همراهی کشورهای هم پیمان و نهادهای امنیتی-نظامی مانند ناتو،بروز کرد. به جز تعدادی از دول عربی،حتی بریتانیا نیز از همراهی در عملیات نظامی و بازگشایی تنگه هرمز سرباز زدند.
علی رغم تفوق هوایی و پدافندی امریکایی-صهیونی،در تهاجم و دفاع،ایرانیان از هفته چهارم نشانه هایی از پدافند منتج به هدفگیری از خود بروز دادند،موضوعی که در روز سی و پنجم به اوج رسید و آسمان ایران برای تمامی هواپیماهای طرف مقابل ناامن شد.
از سوی دیگر تاکتیک تهاجمی ایران مبتنی بر حملات موشکی-پهبادی با تمرکز بیشتر بر پایگاه های نظامی امریکا و سپس اسرائیل است.هدفگیری شبکه راداری در غرب آسیا و چندین فروند آواکس،زمینه اختلال و انفعلال شبکه چندلایه و متمرکز پدافندی فرآهم شد و از هفته پنجم جنگ،میزان اصابت پهبادی و موشکی ایران افزایش یافت.در واقع با فرسایشی شدن جنگ،در حالیکه زیرساختهای لجستیکی،راداری امریکایی-صهیونی آسیب جدی دید،طرف ایرانی بر قابلیتها،دقت تهاجمی و همراهی اتحاد محور مقاومت افزوده است.
تکمله این فرآیند حضور ققنوس وار محور مقاومت با فعالیت نیروهای حزب ا...،حشدالشعبی در جبهه های اسرائیلی و عراق بود که باعث درگیر کردن نیروهای امریکایی در حوزه سرزمینی عراق(از حوزه عربی تا کردستان)وصیهونیستها در مناطق شمالی سرزمین های اشغالی گردید.
تکمیل کننده این استراتژی،حضور نیروهای حوثی بود که گستره جغرافیایی و بازیگران نبرد را به نفع ایران ارتقاء بخشیده و با فرماندهی واحد،تنوع عملیاتی،همزمانی اقدامات،به کارگیری تاکتیک های جنگی-تسلیحاتی متفاوت و فرسایشی کردن جنگ،باعث زمین گیری طرف امریکایی و اسرائیلی شد.
در پایان شاخص های اقتصادی جنگ که از هزینه های جنگی گرفته تا مصرف تسلیحات و افزایش هزینه های انرژی امریکایی ها گسترش یافت و بازارهای مالی این کشور و آسیا را با ضربات سهمگینی مواجه ساخت.جنگی که قرار بود راه فرار امریکا از سررسیدهای مالی را بگشاید با اثرات مهلکی که تضعیف اقتصادی کشورهای حوزه خلیج فارس در مسیر حمایت از بازارهای مالی اقتصاد امریکا به ویژه هوش مصنوعی و فناوریهای نسل پنجم توسعه صنعت خواهد داشت،یکی دیگر از پایه های سقوط هژمون را فرآهم ساخت.
مجید صیادنورد، کارشناس سیاست بین الملل و دکتری علوم سیاسی وضعیت کنونی و سکانس پایانی جنگ را اینگونه توصیف کرد:
۱)ایران با طولانی کردن در شاخص زمان و گسترش در واحد جغرافیا،دست برتر را خواهد داشت.
۲)علی رغم ادعاهای ترامپ مبنی بر به عصر حجر بردن ایران،با انهدام زیرساختهای انرژی، پراکندگی سرزمینی و تکثر نیروگاه ها از حیث قدرالسهم میزان تولید برق،در قیاس با تعداد اندک نیروگاه های طرف مقابل،در کنار پاسخ سریع و گسترده ایران در زمان حمله به یکی از واحدهای پتروشیمی،نشانگر این واقعیت است که اقدام احتمالی از زیرساخت های فولادی،پتروشیمی به حوزه آی-تی و خدمات بانکی ایران گسترش می یابد.
۳)تهاجم به خارگ،جزایر سه گانه یا لارک و قشم،به دلایلی چون عدم امکان پیاده سازی و حفظ- ماندگاری منطقه اشغالی،قابلیت هدفگیری در مبدأ حرکت نیروهای امریکایی،و تجربه بازگرداندن دو خلبان امریکایی در دو استان مرکزی ایران که در قالب عملیات فریب به دنبال دست یابی به اورانیوم های ایران اجرایی شد.(اگرچه احتمال آدرس دادن رافائل گروسی دور از ذهن نیست)
۴)برندگان واقعی این جنگ با بازیگری ایران و محور مقاومت،روسیه و چین می باشند.به این لیست کشورهای اروپایی مغبون از رفتارهای یکجانبه گرایانه و توهین آمیز ترامپ و اعضای ائتلاف هایی چون بریکس و شانگهای را میتوان اضافه کرد.
۵)آسیب دیدگی شدید پایگاه ها و امکانات تسلیحاتی تجمیع شده برای نظم امریکا در غرب آسیا که با هدف تضعیف ایران،حفظ برتری اسرائیل و تشکیل ارکستر کشورهای عربی علیه جمهوری اسلامی،یعنی تضعیف سنتکام،یکی از ستون های راهبری نظامی-امنیتی جهان امریکایی.
۶)امریکای ترامپ پایان دهنده روندی است که امریکا در قالب کنفرانس های برتون وودز،یالتا بهمراه تأسیس و راهبری نهادهایی چون ناتو،حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل طی هفتاد سال به صورت یک رژیم برساخته بود،موید یک واقعیت است،قدرت هژمون و ناظم نظم بعد از فروپاشی دوران دوقطبی،برهم زننده نظام-روابط وحقوق-بین الملل شده است.
۷)امریکا از دهه هشتاد میلادی،مستقیم و غیرمستقیم در غرب آسیا در حال نبرد بوده، مسیری که از ایران شروع و با گذار از جنگهای اول-دوم خلیج فارس،تهاجم و اشغال افغانستان و عراق،ایجاد گروه داعش،حمایت از اسرائیل در منازعات فلسطینی-لبنانی و تلاش نافرجام برای صلح اعراب با رژیم صهیونسیتی،بار دیگر وارد جنگ با ایران شد.
رفتارهای آمریکا طی دهههای اخیر الگوی امپراتوری مستهلک و فرسوده از منازعه و جنگ است.
وی در ادامه بهترین حالت پایان جنگ برای آمریکا را در اختیار گرفتن اورانیوم غنی شده دانست و اظهار داشت:
بازگشایی تنگه هرمز در تاکتیکهایی چون تسخیر جزایر تا فلج کردن اقتصادی ایران پاسخ بومرنگی خواهد داشت.
فشار کنگره و سنا،با محور حزب جمهوریخواه برای انتخابات پیش روی،در کنار فروپاشی هویت قدرت هژمون بودن نزد جامعه نخبگانی و شهروندان آمریکایی،با ضریب تصویر رسانه ای در حال فروپاشی بودن ابرقدرتی امریکا،به ضرر ترامپ و نتانیاهو پیش خواهد رفت.
برجای گذاشتن زمین سوخته در حوزه زیرساختی،توانمندی اقتصادی هر یک از کشورهای منطقه و روابط ایران با اعراب،مهمترین اثر جنگ کنونی،به عنوان دستاورد امریکا قابل ارزیابی است!
بدترین وضعیت برای اسرائیلی است که با خروج امریکا در مقابل ایران و محور مقاومت تنها می ماند. اقدامات ایران چه باید باشد؟!
با تکیه بر مدیریت تنگه هرمز و امکان تعمیم این الگو به باب المندب،بعد از قرنها ایرانیان وارد حلقه تصمیم سازی نظام بینالملل شدند،موضوعی که بهرهبرداری حداکثری از این موقعیت را وجه همت ملی-میهنی،هویتی خود قرار می دهند.
فارغ از دستاوردهای ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک،اثرات منفی بر اقتصاد بینالملل حوزه نفت،میعانات گازی،محصولات شیمیایی به ویژه کودهای کشاورزی،و بازارهای مالی،جریانهای سرمایه گذاری؛مولفههایی نیست که ایران برای برون رفت مخمصه تحریم،از آن چشم پوشی کند.
ترسیم کنندگان رژیم های بین المللی جدید،برندگان منازعات بزرگ بودند.
ایران با همراهی عمان،و بهره گیری از قواعد حقوق دریاها در بخش تنگه هایی با قابلیت بهره گیری بین المللی،اقدام به اخذ عوارض و مدیریت کشتیرانی در و بر هرمز میکند.
تشکیل کنفرانس بازنویسی نظم و نظام منطقه ای جدید با حضور کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با پیشنهاد و راهبری سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران،ضمانت بخش همکاری های درون و میان منطقه ای با محوریت ایران خواهد بود.
وی تاکید کرد:
اولویت دوم ایران بازسازی نظام و رژیم اقتصادی،پولی-بانکی و زیرساختهای داخلی است.این مهم از نان شب برای حکمرانی ایرانی واجب تر بوده و برای نیل به این امر حیاتی،باید بر اجرای سیاستهایی چون اقتصاد مقاومتی،تمرکز زدایی از اقتصاد دولتی-رانتی و تراستی شده،متمرکز بود.
برای نیل به این مهم اعمال قوانین حمایتی برای تسهیل و رونق فعالیت های بخش خصوصی،مقررات زدایی،ضمانت اجرایی قوانین و مقررات موضوعه که به قابل پیشبینی بودن نظام حکمرانی اقتصادی ایرانیان منجر می شود،باید در اولویت قرار گیرد.
چرا؟!
فردای بعد از جنگ ایران با تخریب زیرساختها،بی کاری فزاینده،بحران های تأمین مالی(درصورت عدم تحقق موارد پیش گفته) و نارضایتی مضاعف برجای مانده از اعتراضات ۱۴۰۱ و دی ماه گذشته مواجه خواهد شد.