گزارش و تحلیل

مشکل آمریکا با ایران چیست؟

فرق ایران با دیگر کشورهای منطقه هم این می باشد که ایرانی ها از همه اقوام مردم ایران زمین همه حق ادعا دارند و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد چون همه ایرانی هستند و اینگونه نیست که قومی حق داشته باشد خود را بالاتر از قوم دیگری بداند.
Sputnik
روزی روزگاری ایران ابر قدرت اول جهان بود و از مرزهای چین وهند در شرق گرفته تا یونان و مصر در غرب جزو خاک ایران بود.
اما این اقتدار راحت به دست نیامد و با تلاش و کوشش ومبارزه و جنگ و ستیز با دیگر ابرقدرتهای زمان به دست آمد و کورش و داریوش برای اینکه ایران ایران شود به همراه مردان و زنان ایرانی کوشش و تلاش کردند و خون دل خوردند وگرنه قدرت های دیگری در آن زمان بودند که به هیچ وجه حاضر نبودند اجازه دهند ایرانیان سر بلند کنند.
اصرار بر نام ایران را دارم چون ایران به معنای ترکیب همه قومیت های ایرانی از پارسیان گرفته تا کرد و لر و بلوچ و عرب و مازنی و سیستانی و تالشی و... است و نمی خواهم که اشتباه برخی بی هویت ها که می روند خارج کشور وفکر می کنند اگر بگویند پرشن هستند اعتبار بیشتری پیدا می کنند را داشته باشم.
یکی از مهم ترین کارهایی که رضا شاه انجام داد این بود که نام ایران را به جای نام پرشیا استفاده کرد و در حالی که کشورهای استعمار گر اصرار داشتند از نام پرشیا برای ایران استفاده کنند تا میان ایرانی ها تفرقه بیاندازند وی آنها را وادار کرد از نام ایران برای این مرز و بوم استفاده کنند.
فرق ایران با دیگر کشورهای منطقه هم این می باشد که ایرانی ها از همه اقوام مردم ایران زمین همه حق ادعا دارند و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد چون همه ایرانی هستند و اینگونه نیست که قومی حق داشته باشد خود را بالاتر از قوم دیگری بداند.
بر عکس بسیاری از کشورهای منطقه که در شناسنامه قومیت و یا دین و یا مذهب قید می شود در ایران این چیزها نیست و همه ایرانی ها یکی هستند.
همه پژوهش های اتاق های فکر معتبر جهانی هم اذعان دارند که ایران تنها کشور منطقه است که پتانسیل ابر قدرت شدن را دارد و در واقع به همین دلیل می باشد که استعمارگران به هیچ وجه تحمل رشد ایران را ندارند.
اگر به تاریخ نگاه کنید استعمارگران موفق شدند بسیاری از کشورهای جهان را استعمار کنند اما نتوانستند ایران را استعمار کنند چون مردم ایران قابل استعمار نیستند و زیر بار زور نمی روند و همیشه بر علیه ظلم و ستم و زور شورش می کنند در حالی که بسیاری از مردمان دیگر کشورهای جهان زیر بار حرف زور سر خم می کنند.
در واقع اولین انقلاب رسمی در تاریخ بشریت در اسطوره ها به نام ایرانی ها ثبت شده (انقلاب کاوه آهنگر بر علیه ضحاک).
مشکل اصلی استعمارگران با ایران هم همین است و تلاش برای استعمار ایران چیزی نیست که تازه باشد، از زمانی که استعمار و امپریالیسم جهانی کار خود را شروع کرد تا به امروز اینها در تکاپو هستند تا ایران را به شکلی استعمار کنند و تنها راه موفق که به ذهن آنها آمده این است که به جای اشغال ایران حکامی که مزدور آنها باشند را در راس کار قرار دهند تا اهداف استعماری آنها را به صورت غیر مستقیم تامین کنند (همان سیاستی که به نام سیاست ماکیاولیسم معروف است).
چندین قرن است که این ستیز میان ایرانی ها و استعمارگران وجود دارد و می توان گفت که جریان ابستین که امروزه در آمریکا سر و صدا به پا کرده اول در ایران پیاده شود و شاهان ایران را درگیر فساد اخلاقی و جنسی کردند تا از آنها آتو داشته باشند و بتوانند هر چه می خواهند از آنها بگیرند.
اصل دعوای ایران و آمریکا هم بر می گردد به دعوای ایران و انگلیس زمانی که ایرانی ها قراردادی موسوم به قرارداد دارسی را امضا کردند و شاه و درباریان بی سواد بدون اینکه جهان بینی داشته باشند انحصار نفت ایران را به انگلیس دادند و محاسبه عواید این انحصار را نیز به عهده شرکت انگلیسی گذاشتند.
بعدها اینها متوجه شدند که چه اشتباهی کردند اما انگلیس حاضر نبود از این قرارداد عقب نشینی کند و مذاکراتی میان ایران و انگلیس برای حل این اختلاف پیش آمد که در آن فقط ایرانی ها خواهان آن بودند که یک حسابرس از طرف دولت ایران حق داشته باشد که بداند چه قدر اینها نفت از ایران می برند و دولت ایران چه حق و حقوقی دارد، اما انگلیسی ها این را در شأن ایرانی ها نمی دانستند.
بعدها که ایرانی ها متوجه شدند چه کلاه گشادی سرشان رفته خواهان آن شدند که درصد سهمشان از نفتشان که طبق قرارداد 16% بود افزایش پیدا کند و انگلیسی ها با همان نیز مخالفت می کردند.
جالب اینکه طبق این قرارداد دولت انگلیس 33% مالیات از کل درآمد شرکت دریافت می کرده که بیش از دو برابر سهم دولت ایران بوده چون ایران 16% از باقیمانده درآمد دریافت می کرده و طبق محاسباتی که اینها انجام می دادند دریافتی ایران چیزی کمتر از 6% کل نفتی بود که می فروختند.
علیرغم سقوط دولت قاجار و به قدرت رسیدن رضا شاه اما باز هم این مذاکرات ادامه یافت و به نتیجه نرسید و حتی کار به جایی رسید که رضا شاه به جلسه ای که در ایران برگزار شده بود ورود کرد و برای پایان دادن به این جدل کاغذی به هیات انگلیسی داد و گفت روی آن بنویسید چه می خواهید و آنها هر چه می خواستند روی کاغذ نوشتند و رضا شاه بدون اینکه حتی به فحوای آن نوشته نگاه کند زیر آن را امضا کرد و گفت قبول، دیگر تمام شد؟ و در سال 1933 شاه ایران قرارداد مد نظر انگلیس ها را امضا کرد و حتی معروف است که وقتی تیمورتاش تلاش کرد به این ماجرا اعتراض کند رضا شاه در حضورنماینده انگلیس که جان کدمن نام داشت یک سیلی محکم به گوش مذاکره کننده ارشد ایران عبد الحسین تیمورتاش زد.
اما انگلیسی ها این قرارداد را اجرا نکردند و به بهانه های مختلف زیر آن زدند (دقیقا مشابه آنچه بر سر برجام آمد) و در نهایت کار به ملی کردن صنعت نفت توسط مصدق کشید.
مصدق نه فقط مرگ بر آمریکا و اسرائیل نمی گفت و ایران آن زمان موشک هم نداشت و در منطقه متحدینینداشت و... بلکه حتی به آمریکا سفر کرد و صد روز در آمریکا با مقامات مختلف آمریکایی جلسه های مختلفی داشت تا آنها را متقاعد کند که به جای انگلیس آنها به ایران بیایند و صنعت نفت ایران را بچرخانند و سهمی به ایران بدهند، اما آمریکایی ها همزمان در حال آماده سازی کودتای 28 مرداد بودند و در نهایت هم کودتای آنها جواب داد و موفق شدند با ریختن تعداد زیادی از اوباش خود به رهبری شعبان بی مخ در خیابان ها و حمایت ارتش تحت فرماندهی شان مصدق را سرنگون کنند و شاه را به ایران برگردانند.
ماجرا هم تا به امروز ادامه دارد فقط مذاکرات به جای اینکه سر نفت باشد سر برنامه هسته ای است واگر هم برنامه هسته ای نباشد سر یک بهانه دیگر خواهد بود.
نکته ای که بسیار متوجه آن نیستند این است که قرارداد دارسی با انگلیس نبود بلکه با لابی قدرت که در انگلیس بود بسته شده بود و این لابی قدرت حالا به آمریکا رفته بود چون دیگر انگلیس جایگاه خود را از دست داده بود و این لابی قدرت کل نفت ایران و دیگر منابع خدادادی ملت ایران را می خواهد و نه بخشی از آن.
توجه داشته باشید همانگونه که برای آمریکا مهم نیست که در ونزولا دمکراسی باشد یا نه برای آنها هم مهم نیست در ایران چه اتفاقی رخ می دهد، تنها چیزی که برایشان مهم است این می باشد که کل نفت و منابع طبیعی و موقعیت ژئوپولیتیک ایران در اختیارشان باشد و بس.
البته یک چیز دیگر هم برایشان مهم است و آن این است که ایرانی ها را نقره داغ کنند تا عبرتی بشوند برای دیگران.
یعنی خواست آنها این است که دیگر ملت های جهان که امروزه درباره آنچه بر سر مردم لیبی و سوریه و عراق و افغانستان و فلسطین و یمن و... رخ افتاده صحبت می کنند بگویند ببینید چه بلایی سر ایران آمد، اگر ما در مقابل استعمار و لابی های قدرت سر به زیر نباشیم همان بلا سر ما خواهد آمد.
البته در پایان بد نیست به این نکته اشاره کنم که به صورت تاریخی پایان همه ابرقدرهای تاریخ در ایران بوده و اگر نگاه کنید همه ابرقدرهای تاریخ پس از ورود به ایران سقوط کردند.
آیا آمریکا هم می خواهد امتحان کند؟
بحث و گفتگو