معمولا این مباحث حتی در انتخابات میان احزاب مختلف به عنوان طرح هایشان برای بهبود اوضاع اقتصادی کشورها مطرح می گردد.
تفکر های کمونیستی، سوسیالیستی، رابین هودی و... که بر مبنای توزیع مساوی یا عادلانه ثروت در جامعه بنا شده اند، همیشه در اکثر جوامع بسیار مورد علاقه عموم می باشند، اما همه کشورهایی که این سیستم ها را پیاده کردند در نهایت با چالش های عدیده و یا حتی ورشکستگی اقتصادی مواجه شدند.
دیدگاه اینکه چرا برخی ثروت زیاد دارند و باید از آنها پول گرفت و میان اقشار ضعیف جامعه توزیع کرد (سیاست اقتصادی رابین هودی) بد ترین نوع سیاست اقتصادی است که در همه جوامع و کشورها نشان داده که شکست خورده است و در نهایت موجب فروپاشی اقتصادی کشور می شود.
قبل از ادامه بد نیست به این نکته اشاره کنم که اینجا بحث درباره سرمایه گذاران و ثروتمندان و نخبگان افرادی است که با عرق پیشانی خود به جایی رسیده اند نه افرادی که با سوء استفاده و رانت موفق شده اند به مال و منال و یا جایگاهی برسند.
کلا یکی از اصول ایجاد عدالت اجتماعی و اقتصادی در این است که این تیپ افراد (رانت خواران و سودجویان و اختلاس گران و... به شدت مجازات شوند) کما اینکه دیدیم وقتی که چین خواست اقتصاد خود را دگر گون کند اولین کاری که کرد برخورد با این افراد بود و بسیاری افراد در سطح وزرا و وکلا و حتی معاونین رئیس جمهوری و... اعدام شدند واموالشان مصادره شد.
نمونه بسیار بارز این مسایل را می توان در اتحاد جماهیر شوروی سابق مشاهده کرد، یا چین کمونیستی که در نهایت تصمیم گرفت کمونیست بماند اما ساختار تفکر اقتصادی خود را تغییر دهد تا ظرف فقط دو سه دهه از یک کشور به نهایت فقیر به کشوری به نهایت ثروتمند تبدیل شود.
اگر همین چین را نگاه کنیم می بینیم که زمانی که سیستم تماما کمونیستی را پیاده می کرد مردم در فقر مطلق زندگی می کردند و تصور می شد اگر مردم زندگی متعادل داشته باشند و با حد اقل ها قناعت کنند همه می توانند زندگی رضایت بخشی داشته باشند.
اما اینگونه نبود مردم نه فقط زندگی رضایت بخشی نداشتند بلکه به هیچ وجه از شرایط زندگی خود راضی نبودند.
اصل بحث در این است که انسان ها مثل هم نیستند.
خداوند طبیعت آنها را متفاوت خلق کرده.
ونمی توان از همه اقشار جامعه توقع داشت که همه مثل هم باشند و مثل هم زندگی کنند.
یکی است که قدرت بدنی بیشتری دارد و دیگری قدرت فکری بالاتری و یکی دیگر همت بیشتر برای کار کردن دارد و یکی دیگر همت کار کردن ندارد، یکی طبیعتا مریض به دنیا می آید و یکی بسیار بنیه قوی دارد و می تواند با انواع مریضی ها مبارزه کند.
یکی است که به دنبال عیش و نوش و تفریح است و دیگری به دنبال آرامش و سکون، یکی است که دوست دارد وقت خود را صرف عبادت و یا تأمل کند و دیگری اصلا به دنبال عبادت و یا تأمل در زندگی نیست.
یکی مومن است و دیگری بی ایمان، چه به دین و خدا چه به باورهای سیاسی وایدئولوژیک.
یکی می خواهد فقط زندگی کند و دیگری می خواهد خوش زندگی کند.
و...
آنچه امروزه مکاتب اقتصادی بر آن متفق القول هستند برای رشد یک جامعه نیاز به نخبگان و کارآفرینان و ثروتمندان است و کشوری می تواند موفق شود و رشد اقتصادی داشته باشد که زمینه فعالیت نخبگان و کارآفرینان و ثروتمندان را فراهم کند وجاذبه بیشتری برای اینها داشته باشد.
هر چه قدر فشار به نخبگان و کارآفرینان و ثروتمندان بیشتر شود به ضرر جامعه می باشد.
با توجه به اینکه همه کشورهای برتر در جهان امروزه در حال شکار و جذب این افراد می باشند کافی است اینها اراده کنند تا کشور را ترک کنند و به کشور دیگری بروند تا کشور مقابل زمینه حضور آنها را فراهم کند.
چون همه امروزه به این نتیجه رسیده اند اگر این نخبگان را جذب کنند خود به خود اینها زمینه کارآفرینی و ایجاد ثروت را فراهم می کنند ودر نهایت بی کاری مهار می شود و گردش مالی مملکت بالا می رود و اقتصاد مملکت شکوفا می شود.
حتی می بینیم در برخی کشورها، مثل ایالات متحده، می آیند و طرح هایی مبنی بر کاهش مالیات بر ثروتمندان را پیاده می کنند چون باور دارند پولی که دست اینها است پول کشور است ودولت ها هر کاری کنند نمی توانند به خوبی از این پولها برای رشد جامعه استفاده کنند و بهتر است این پولها دست همان ثروتمندان باشد تا این پولها را به گردش در بیاورند و اشتغال ایجاد کنند و اقشار ضعیف جامعه نیز از این پولها بهره مند شوند.
عموما هم این دیدگاه نشان داده که دیدگاه درستی است چون وقتی که دولت ها مالیات بر ثروتمندان را اقزایش می دهد (از نظر درصدی) در نهایت این پولها می رود و در حساب های دولتی بلوکه می شود و عموما دولت ها برای استفاده از این پولها مجبور می باشند وارد بروکراسی های اداری شوند مگر اینکه از قبل تکلیف هزینه کرد این پولها را روشن کرده باشند.
مثلا در برخی کشورهای اروپایی ریز به ریز مالیات دریافت شده برای همه مردم در دسترس می باشد و ریز به ریز هزینه ها از قبل معلوم می باشد و معلوم است این مالیات های دریافتی قرار است کجا و برای چه کاری هزینه شوند و به همین دلیل مردم برای پرداخت مالیات پیش قدم می شوند.
اما در جاهایی که شفافیت وجود ندارد مردم سعی می کنند مالیات پرداخت نکنند و فرارهای مالیاتی زیادی ایجاد می شود چون نمی دانند قرار است پولهای مالیات آنها کجا هزینه شود.
معمولا کشورهایی که مبنای درآمدی شان بر اساس مالیات است دولت های خود را بی نهایت کوچک می کنند تا هزینه مالیات بابت حقوق کارکنان دولت به کمترین حد برسد و در مقابل هزینه این مالیات برای خدمات عمومی و زیربنایی کشور به حد اکثر برسد تا مردم راغب به پرداخت مالیات بیشتر باشند.
در شرایطی که چنین نباشد می بینیم که نخبگان تلاش می کنند که پولهای خود را از کشور خارج کنند و خودشان هم از کشور خارج شوند، مثل اتفاقاتی که امروزه ما در ایران شاهد آن می باشیم.
خروج این نخبگان و ثروتمندان و کارآفرینان در نهایت منجر به آن می شود که کشور با کمبود نخبگان، مثلا پزشکان یا مهندسین متخصص و حرفه ای مواجه شود و طبق برآوردهای غیر رسمی چیزی حدود سالانه 50 ملیارد دلار ضرر به کشور از این بابت وارد شود.
همچنین خروج این ثروت ها از کشور موجب آن می شود که به یکباره قیمت ارز در کشور بالا برود و بالطبع قیمت کالاها به تناسب قیمت ارز بالا برود.
افزایش مالیات وعوارض جانبی هم در نهایت منجر به افزایش هزینه های زندگی مردم می شود چون تجار و بازرگانان این مالیات وعوارض جانبی را بر خدمات و کالایی که به مردم ارائه می دهند اضافه می کنند.
در نهایت چه می شود.
با کشوری که نخبگان آن فراری هستند و سرمایه گذار و کارآفرینی در آن نیست مواجه می شویم که گرانی و نارضایتی در آن بیداد می کند.
امروزه برای بسیاری در ایران سوال شده که چه شده به یکباره قیمت ارز به شدت افزایشی شده در حالی که اتفاقی که بخواهد موجب چنین جریانی شود رخ نداده.
معمولا بسیاری این مسایل را به سیاست ربط می دهند و حتی برخی به شرایط پر تنش در منطقه ربط می دهند و حتی برخی دیگر دولت را متهم می کنند که می خواهد در پایان سال کسری بودجه خود را از طریق بازار ارز و طلا تامین کند.
البته نمی توان این مسایل را نادیده گرفت ولی واقعیت امر این است که همزمانی این ماجرا با بررسی بودجه سال آتی در مجلس شورای اسلامی نشان می دهد که با توجه به برخی نکات مطرح شده در این بودجه از جمله افزایش مالیات و سرکشی به حساب های و... و شرایط تورمی کشور، شرایطی ایجاد شده که بسیاری سرمایه داران ترجیح می دهند پولهای خود را از حسابهای بانکی خارج کنند و یا به ارز و طلا تبدیل کنند و یا اینکه کلا از کشور خارج کنند.
در نهایت هم بزرگترین اقشار آسیب دیده از این ماجرا اقشار ضعیف خواهند بود چرا که قیمت کالا و خدمات برای آنها افزایش خواهد یابت.
به نظر نمی رسد که باید چرخ را از اول ساخت، باید به شرایط کشورهای دیگر نگاه کنیم تا ببینیم آنها چه کرده اند و چرا آنها نهایت تلاش خود را برای تشویق ثروتمندان و سرمایه داران و نخبگان و کارآفرینان دارند و تلاش می کنند جاذبه ایجاد کنند نه دافعه.