گزارش و تحلیل

چرا جنگ رسانه ای تاثیر گذارتر است

© Fotolia / Elis Lasopچرا جنگ رسانه ای تاثیر گذارتر است
چرا جنگ رسانه ای تاثیر گذارتر است - اسپوتنیک ایران, 1920, 21.03.2022
Telegram
روز گذشته یادداشتی را درباره جنگ های نوین نوشتم برخی از دوستان تماس داشتند که بحث رسانه ای را بازتر کنم واینکه آیا ما می توانیم در این جنگ با غرب مقابله کنیم.
ابتدا باید گفت پاسخ این است که غیر ممکنی وجود ندارد و حد اقل ما در ایران موفق شدیم در بسیاری از زمینه ها ثابت کنیم می توانیم غیر ممکن را ممکن کنیم.
متاسفانه شاید بتوان گفت یکی از اصلی ترین مشکلات درک مقامات و مسئولین مربوطه ذهن باز آنها نسبت به این جریان ها است.
در دوره ای چون ما جنگ را با پوست و گوشت خودمان لمس کردیم و همه متوجه تاثیر نداشتن تسلیحات دفاعی تولید داخل شده بودند، زمینه فراهم بود تا جوانان آن دوره بتوانند مسئولین مربوطه را متقاعد کنند تا بودجه های لازم برای تولید تسلیحات دفاعی را تامین کنند.
به یاد دارم وقتی که اینترنت تازه وارد ایران شده بود درباره ضرورت حضور رسانه های خبری ایران در بستر اینترنت با بسیاری از مسئولین وقت صحبت می کردیم.
حدودا سال 1374 با بسیاری از مسئولین در ایران جلسه گذاشتیم و صحبت کردیم حتی با مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی (رئیس جمهوری وقت) هم دو جلسه در این باره داشتیم که ایشان بسیار استقبال کردند اما هر جا می رفتیم با درب های بسته مواجه می شدیم، به قول ضرب المثل عربها عرب ها خلیفه قبول داشت ولی وزیر قبول نداشت (ما هم ضرب المثل مشابهی داریم ولی ممکن است سوء تعبیر شود به این دلیل نمی خواهم استفاده کنم)، مشکل اصلی در این بود که مسئولین مربوطه چون خودشان درک کافی از ماجرا نداشتند تا می توانستند سنگ اندازی می کردند و بهانه های مختلف می آوردند و حتی ماجرا را امنیتی می کردند و هر جا که حرفی برای گفتن نداشتند می گفتند مساله امنیتی است و نمی توانیم با شما درباره اش بحث کنیم تا دیگر ما نتوانیم حرفی بزنیم ودرب را کاملا روی ما ببندند.
بعد ها هم آقای خاتمی رئیس جمهوری شد و وی در سفری به مالزی با پیشرفت های فناوری اطلاعات در مالزی آشنا شد و دستورات اکید برای کامپیوتریزه کردن ایران صادر کردند ولی باز هم سالها طول کشید تا بدنه دولت بتواند این را بپذیرد و برای سالها دولت مجبور بود هزینه دوره هایی معروف به دوره آموزشی ICDL را بپردازد تا ترس بدنه دولت از کامپوتر و اینترنت بریزد.
این در حالی بود که دیگران به سرعت در حال جلو رفتن بودند.
جالب اینکه همین دوره موسوم به ICDL را مدیران آموزشگاه های فنی و حرفه ای سالها بود متقاضی اجرای آموزش آن بودند وچون استاندارد دوره مربوط به یک موسسه انگلیسی بود هر آموزشگاهی که این دوره را اجرا می کرد با خطر بسته شدن مواجه می شد، وآموزشگاه دارهای قدیمی به یاد دارند که حتی برخی آموزشگاه ها این دوره ها را به صورت غیر رسمی اجرا می کردند.
حال تصور کنید باید آقای خاتمی به مالزی می رفت تا دولت رسما آموزش این دوره ها را برای همه الزامی کند.
حالا ایرانی ها به جایگاهی در زمینه فناوری اطلاعات رسیده اند که با دشمنان خود می توانند در زمینه جنگ سایبری رقابت کنند و مچ آنها را بپیچانند و افتخار کنند که به گوشی همراه رئیس سازمان اطلاعات اسرائیل و همسرش نفوذ کرده اند و اطلاعات بسیار محرمانه آنها را به دست آورده اند.
تصور کنید اگر همان ذهنیت بسته درباره اینترنت و فناوری هنوز حاکم بود ما کجا بودیم.
بگذریم، این جریان را توضیح دادم تا متوجه شویم اگر بخواهیم با ذهنیت بسته درباره برخی موارد که در جهان امروزه عملیاتی شده فکر کنیم ممکن است در آینده با چه چالش هایی مواجه شویم واگر بخواهیم با ذهنیتی باز به این جریان نگاه کنیم در آینده می توانیم چه کار کنیم.
در آن زمان در ذهن بسیاری از مسئولین نمی گنجید که ممکن است روزی برسد که نه فقط همه به اینترنت دسترسی داشته باشند بلکه بدون آن زندگی نا ممکن باشد، برخی حتی تصور نمی کردند روزی برسد در یک خانه چند کامپیوتر وجود داشته باشد.
ماجرای رسانه هم همین است.
امروزه ما افتخار می کنیم که به گوشی رئیس سازمان اطلاعات اسرائیل نفوذ کرده ایم درحالی که دشمنان ما با بهره برداری از رسانه نه فقط به خانه های همه ایرانی ها بلکه حتی به مغز آنها هم نفوذ کرده اند.
در حالی که ما هنوز تکلیف رسانه های جمعی خود را روشن نکرده ایم که چه کار باید انجام دهند که با تاثیر رسانه های جمعی دشمنان مقابله کنند امروزه دیگر کار از رسانه های جمعی گذشته و به رسانه های گروهی رسیده، حدود ده سال پیش بود که در کنفرانسی بین المللی در دهلی نو مربوط به معایب و محاسن رسانه های گروهی سخنرانی داشتم و دراین باره صحبت کردم و بعد از آن با تعداد زیادی از مسئولین هم در این باره جلساتی داشتیم اما متاسفانه هیچ کدام از این جلسات نتیجه ای نداشت چرا که دیدیگاه بسیاری از مسئولین مربوطه فقط محدود به آن بود که چه کار کنیم این رسانه ها بسته شوند در حالی که ما می گفتیم شما نمی توانید اینها را ببندید بلکه باید برای مقابله با آنها کاری کنید.
خوب راه راحت تر همیشه بگیر و ببند است که متاسفانه صد سال است ثابت کرده نتیجه بخش نیست، ولی کو گوش شنوا.
اگر رادیو و تلوزیون و ویدئو و ماهوار و اینترنت و... را توانستند ببندند حالا می توانند رسانه های اجتماعی را ببندند و فردا هم معلوم نیست چه فناوری جدید دیگری به بازار بیاید که همه اینها به کنار برود و آن فناوری نفوذ کند.
اصل باید بر این باشد که در جنگ رسانه ای چه جنگ در حیطه رسانه های جمعی چه در حیطه رسانه های اجتماعی باید بر ترغیب مردم باشد و نه اجبار آنها.
حدود یکصد سال پیش که رادیو و تلوزیون و خبرگزاری ها و روزنامه ها کار خود را آغاز کردند مردم مجبور بودند آنچه اینها می گویند یا می نویسند را قبول کنند چون همین بود و بس.
امروزه دیگر اینگونه نیست.
اگر مردم از یک رسانه خوششان نیاید می روند و کانال را عوض می کنند، اگر یک خبرگزاری و یا روزنامه و یا رادیو مطلبی که آنها را متقاعد کند منتشر نکند دیگر آن را نمی خوانند و یا گوش نمی دهند و یا مشاهده نمی کنند چون صدها بلکه هزارها رقیب دیگر هستند که در حال قاپیدن به قول معروف مشتری می باشند.
گزارشی مطالعه می کردم که دولت پشت پرده آمریکا امسال تصمیم گرفته خرید هواپیماهای شبح را متوقف کند چون چیزی حدود پانصد ملیون دلار ارزش دارد و در نهایت با یک موشک یک ملیون دلاری ممکن است سرنگون شود.
در آن گزارش آمده بود که دولت مردان آمریکایی باور دارند بهتر است به جای آن پانصد ملیون دلار سی ملیون دلار را خرج خرید یک هوایپیمای اف 15 کنند و بقیه اش را در زمینه رسانه هزینه کنند چون به آنها ثابت شده این هزینه بهتر جواب می دهد.
البته هزینه خرید این هواپیماها مربوط به یک هواپیما نبود بلکه مربوط به خرید چندین هواپیما بود.
حال جالب تر اینکه در این گزارش آمده بود که حدود نیمی از مبالغ باقیمانده باید هزینه مراکز مطالعاتی و پژوهشی و تحقیقاتی و اتاق های فکر شود و نیم دیگر صرف حمایت از رسانه های همسو با دولت آمریکا که بر اساس نتایج تصمیم گیری این مراکز فعالیت می کنند.
البته این یک قلم از هزینه کرد آمریکا در این مورد است تصور کنید بقیه هزینه ها چه قدر است.
وقتی درباره مراکز مطالعاتی و پژوهشی و تحقیقاتی و اتاق های فکر صحبت می کنیم هم باید توجه داشته باشید همه اینها در زمینه تحلیل های اجتماعی و جامعه شناسی دیگر کشورها فعالیت می کنند و جدا از مراکز مشابه دیگر می باشند.
فعالیت اینها در این زمینه است که اینها می آیند و جوامع هدف را بررسی می کنند و بعد بهترین راهکارها برای تاثیر گذاری روی جوامع هدف بر اساس خواسته و نیازهای آمریکا را تهیه می کنند تا رسانه های وابسته بر همان اساس کار کنند.
همچنین توجه داشته باشید که در این راستا اینها از هیچ هزینه ای برای کار خود و جذب نیروهای موثر و حرفه ای دریغ نمی کنند و علیرغم اینکه اینها تلاش دارند حقوق های پرداختی به کارشناسان مراکز خود را محرمانه نگه دارند اما اطلاعات جسته گریخته در این زمینه نشان می دهد که اینها حاضر می باشند ملیون ها دلار فقط برای یک کار این پژوهشگران هزینه کنند، چون به خوبی می دانند نتیجه آن ملیاردها دلار برایشان سود خواهد داشت.
فقط یک نمونه اش را بگویم که مثلا وقتی سی ان ان می آید واعلام می کند که با یک خبرنگار خود قرارداد بیست ملیون دلاری بسته، نباید تصور کنیم که مسئولین آن دیوانه هستند و یا ریخت و پاش می کنند بلکه باید متوجه باشیم هدف آنها برند سازی است، هدف آنها این است که توجه همه را جلب کنند و بسیاری به دنبال آن بروند که این مجری چه برنامه ای را اجرا می کند که اینقدر ارزش دارد و بعد شخصیت های مختلف جهان بیایند و بخواهند که این مجری بیاید و با آنها مصاحبه کند و ...
اگر ما هم می خواهیم وارد چنین عرصه ای شویم باید بدانیم که این جنگ هم هزینه دارد و باید هزینه های آن را تامین کنیم ، همچنین اینگونه نیست که هر کس بتواند از خیابان بیاید و یک خبرنگار و یا یک مجری و یا یک نویسنده و یا تحلیلگر و یا محقق و یا ... شود.
مثل این می ماند که شما بروید جبهه جنگ و هر کسی را در راه پیدا می کنید باخود ببرید.
قطعا همه در جبهه سلاخی می شوند.
حال جالب اینکه در این جنگ مشاهده می کنیم رسانه ها همه با هم در حال مبارزه هستند که نخبگان رسانه ای را جذب کنند و اگر یک طرف توان تامین مکفی نیروها را نداشته باشد طرف دیگر با ترغیب آنها به سرعت آنها را به سمت خود جذب می کند، کما اینکه امروزه مشاهده می کنیم بسیاری از افرادی که تا همین چند صباح پیش در رسانه های داخلی خودمان کار می کردند به دلایل مختلف که عموما هم برخورد نا شایسته با آنها ویا عدم تامین حقوق مکفی بوده ایران را ترک کرده اند و به رسانه های دشمن پیوسته اند.
شاید اگر بخواهیم این مساله را باز کنیم نیاز باشد یک کتاب مفصل بنویسیم اما میتوان گفت امروزه ما دیگر مجبور هستیم که هم دیدگاه های مدیریتی و نظارتی خود را تغییر دهیم هم رویکرد رسانه ای خود را تغییر دهیم چه در زمینه های سیاست گذاری کلان چه در زمینه هزینه کرد وجذب نیرو، اگر چنین نکنیم باید مطمئن باشید در آینده قافیه را باخته ایم.
حتی ممکن است صبح از خواب بیدار شویم و ببینیم کل مملکت را بدون جنگ وخونریزی به دشمن باخته ای و خودمان متوجه نیستیم چه اتفاقی زیر پوست شهر در حال رخ دادن است.
وقتی هم از آینده صحبت می کنم اینجا منظور آینده چند دهه ای دیگر نیست.
نوار خبری
0
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала