گزارش و تحلیل

تبلیغات زهر اگین و گمراه کننده انگلیسی ها در ایران

© Photo / Zahra Ahmadiتهران
تهران - اسپوتنیک ایران
Telegram
آیا انگلیس هنوز هم به خاطر ملی شدن صنعت نفت، از ایران انتقام می گیرد؟

بیستم ماه مارچ، مصادف است با روز ملی شدن صنعت نفت در ایران.  صنعت نفت ایران 15 ماه مارچ سال 1951 میلادی توسط شورای ملی بر اساس قانونی، ملی شد و 20 ماه مارچ این قانون توسط مجلس به تصویب رسید.

قانون جدید موجب ملی شدن شرکت نفت ایران — انگلیس شد که نارضایتی زیاد بریتانیا را به همراه داشت. انگلیس واکنش شدیدی نسبت به ملی‌شدن نفت ایران نشان داد. 8 فروردین‌1330 دولت انگلستان اعلام کرد که برای حفظ امنیت صنایع بریتانیا در مناطق اعتصاب‌زده، کشتی‌های فلامینگو و ایلوگوس را به آبادان فرستاده است. در پی آن، سومین کشتی جنگی انگلستان وارد خلیج فارس شد و ناو جنگی یویالوس هم از مدیترانه به ‌سمت خلیج فارس حرکت کرد.

© Photo / Paz حمله کشتی جنگی «شورهام» انگلیس به بندر آبادان
 حمله کشتی جنگی «شورهام» انگلیس به بندر آبادان  - اسپوتنیک ایران
حمله کشتی جنگی «شورهام» انگلیس به بندر آبادان

اعتصاب کارگران در آبادان علیه زورگویی انگلیسی ها ادامه داشت. ولی اگر چه اعتصاب کارگران شرکت نفت با تلاش بسیار دولت ایران پایان پذیرفت اما دولت انگلستان هم‌چنان در پی دسیسه و تحریک کارمندان ایرانی شرکت نفت بود و از هر وسیله ای برای نشان دادن نارضایتی خود نسبت به ملی شدن صنعت نفت در ایران بهره می گرفت.

پیروز مجتهدزاده، مورخ و ایران‌شناس، محقق و کارشناس مسائل و مطالعات سیاسی، تاریخدان و متخصص بین‌المللی،مشاور پژوهشی دانشگاه سازمان ملل متحد، مدیر عامل بنیاد پژوهشی یورو سویک (Urosevic Research Foundation) لندن،  فوق دکترای M.Phil. در جغرافیای سیاسی خلیج فارس — دانشگاه آکسفورد، عضو هیئت مدیره انجمن مطالعات ایران معاصر در دانشگاه لندن در مصاحبه ویژه با «اسپوتنیک» در خصوص ملی شدن صنعت نفت ایران و واکنش انگلیس نسبت به این رویداد تعریف می کند.

 

پرسش: چرا انگلیس پس از ملی شدن صنعت نفت ابراز نارضایتی کرد؟

پاسخ: طبیعی است که بریتانیا با وضعیتی که داشت و بر اساس زمینه زورگویی های ملی که نسبت به ایران داشت، توقع نداشت که ایران در زمان مصدق و نهضت ملی کردن دست به کاری بزند که حداقل از مجموع آن امپراطوری بزرگ نفتی، یعنی شرکت ایران — انگلیس، 10 درصد آن به ایران برسد. انگلیس حتی همان 10 درصد را هم نمی خواست به ایران برسد. همانموقع هم تبلیغات گسترده ای در این زمینه راه انداخت و ما اسناد فراوانی از مقابله انگلیسی ها در مقابل نهضت ملی کردن نفت داشتیم و هنوز هم کارشناسان انگلیس اعلام می کنند که ایران در ایجاد آن امپراطوری بزرگ نفتی، آن کارتل بزرگ نفتی ایران و انگلیس، حق و سهمی نداشت. درست است که منبع اصلی نفت در خاک ایران بوده است، ولی بقیه امکانات را انگلستان درست کرد، سرمایه را تأمین کرد و انگلستان تکنولوژی را آورد، انگلستان همه اینها را در مستعمرات خود توسعه داد. من نمی دانم که این استدلال چقدر می تواند قابل قبول باشد، ولی می خواهم عرض کنم که بریتانیا در برخورد با ملی شدن صنعت نفت، بر اساس خواست های استعماری که برای خودش تعیین کرده بود احساس نارضایی می کرد و در عمل حتی با  10 درصد از این امپراطوری بزرگ که مصدق نصیب ایران کرد و 90 درصد را نصیب بریتانیا کرد، راضی نبود و حتی امروز هم در این زمینه به همین شکل صحبت می شود. نارضایی انگلستان این بود که چرا ایران باید حتی آن 10 درصد را هم بدست آورد. تمامی این صنعت مربوط به انگلستان بود.

در زمان های مختلف طرفداران مصدق ابراز می کردند که مصدق انگلستان را به زانو درآورد، همه اینها صحنه سازی بوده است، زیرا در اصل در نتیجه ملی کردن صنعت نفت در تاریخ 29 اسفند 1329 و شیوه اجرای قانون ملی کردن به دست آقای مصدق در سال 1333، در حقیقت 90 درصد دارایی شرکت نفت ایران و انگلیس به انگلیس رسید و انگلیس توانست با به دست آوردن آن 90 درصد شرکت عظیم «بریتیش پترولیوم» را درست بکند که امروز هم بزرگترین شرکت نفت دنیاست.

البته انگلستان یک صحنه نارضایی و خصومتی را هم درست کرد تا آقای مصدق بتواند در ایران خودش را قهرمان سرکوب کردن و سرنگون کردن امپراطوری بریتانیا معرفی بکند، در حالی که ایشان عضو فراماسیون انگلیسی بود.

پرسش: آیا بریتانیا برای حفظ امنیت صنایع خود، نیروهای خود را به خلیح فارس و آبادان فرستاد؟

پاسخ: بله، جای هیچ تردیدی نیست. ولی از نظر تاریخی باید بدانیم که بریتانیا از مدتها قبل در خلیج فارس حضور استعماری داشته است و ما می دانیم که بریتانیا سراسر جنوب خلیح فارس را که در تاریخ همیشه وابسته به ایران بود از تاریخ 1820 که وارد خلیح فارس شدند، این سواحل و کرانه ها را یکی بعد از دیگری با امضای قراردادهایی با شیوخ منطقه توانستند به تحت الحمایگی خود وارد کنند و به مستعمرات خود بیافزایند. این برنامه را در شمال خلیج فارس هم ادامه دادند و با عقد قرارداد با شیخ خزعل در خوزستان، شیخ نشین عربستان را در خوزستان اعلام کردند و در بندرعباس از طریق حمایت از نماینده سلطان عمان که در آنجا اجاره نشینی داشت، سعی می کردند در بندر عباس هم پایگاه نظامی بگیرند که میرزا نوری صدراعظم وقت ایران مخالفت کرد و جلویش را گرفت، همینطور در «بندر  لنگه» هم به همین شکل عمل کردند. برای تبدیل کردن بندر لنگه به یک شیخ نشین قاسمی که در آنجا هم ایران مانع از این کار شد.

در این مدت که این اتفاقات از سال 1820 شروع شد، انگلستان حضور واقعی دائمی در مناطق جنوب خلیح فارس داشت و همینطور برای حمایت از تأسیسات نفتی در آبادان و خرمشهر و ذالک، ولی نمی توان گفت که حضور نظامی بریتانیا از  زمان ملی شدن صنعت نفت آغاز شد. از قبل وجود داشت. با گسترده شدن دامنه استعماری بریتانیا حضور نظامی هم بود ولی نه به آن شدتی که بعدا صورت گرفت.

اما حق با شماست، بریتانیا از زمانی که موضوع صنعت نفت و ملی کردن نفت و این موضوعات با ایران بیشتر شد، حضور نظامی خود را نیز بیشتر کرد.  تجاوزت نظامی خود را نیز بیشتر کرد و همین تجاوزات نظامی که غیرقانونی بود سبب آن همه واکنش و جنبش در منطقه بخصوص از جانب ایرانی ها شد که سرانجام هم به سرنگونی پروژه استعمار انگلیسی در منطقه منجر شد.

پرسش: همانطور که شما فرمودید، ملی شدن صنعت نفت انگلیس باعث شد تا شرکت نفت ایران و انگلیس یک کمی به آب و تاب بیفتد، ولی در واقع شرکت نفت ایران و انگلیس، اساسی شد برای اینکه این شرکت مبدل به شرکت بریتیش پترولیوم بعدی بشود. چطور شد که بریتانیا فقط از ایران به این نحو استفاده کرد، زیرا کشورهای دیگر منطقه خلیج فارس نیز کشورهای نفت خیزی بودند. انگیزه بریتانیا برای انتخاب ایران به عنوان اساسی برای پیشرفت حضور خود در صنایع نفت چه بود؟

پاسخ: علت اصلی آن است که ایران اولین کشور نفتی دنیا بود. زیرا نفت برای اولین بار در خوزستان ایران پیدا شد و یک نفر استرالیایی انگلیسی الاصل به نام دارسی، امتیاز تولید این نفت را از مظفرالدین شاه گرفت. سابقه تاریخی، طبیعتا مسیر و صحنه را برای انگلیسی ها هموار کرد تا بیایند و قرارداد دارسی را از دارسی بخرند و تبدیلش بکنند به یک قرارداد استعماری با دولت ایران. در آنموقع، کشور دیگری در دنیای نفت فعال نبود. انگلستان در دنیای نفت فعال مایشاء بود و وقتی بریتانیا شرکت نفت ایران و انگلیس را در ایران تأسیس کرد، شعبات آن را در همه مستعمرات خود در سراسر جهان به وجود آورد و آن را تبدیل کرد به نخستین شرکت بزرگ نفت دنیا و بقیه کشورها هم تابع همین شرکت «انگلو —پرشین» بودند.

 شرکت نفت ایران و انگلیس وقتی ملی شد دارای شعباتی در کشورهای منطقه بود، بخصوص 4 شرکت  نفت عراق، نفت لیبی و نفت کویت و نفت قطر که از شعبات شرکت نفت ایران و انگلیس بودند که مطابق با قراردادهایی که با شرکت اصلی در ایران داشتند، می بایست علاوه بر دادن مالیات های مربوطه به خود شرکت، درصد خاصی را هم  به دولت ایران می دادند که این مورد را بکلی زیر پا گذاشتند و یکی از مشکلات ملی ایران در رابطه با مصدق و شیوه اجرا کردن قانون ملی شدن همین نکته بود که دست اندرکاران این مسأله، مرتب به مصدق اشاره می کردند و تذکر می دادند که قانون ملی کردن صنعت نفت شامل همه دارایی ها و امکانات شرکت نفت ایران و انگلیس می شود و از جمله شرکت های تابع که در کشورهای مختلف تأسیس شده بود. در قرارداد تأسیس آن ها آمده است که چند درصد از کل دارایی آنها باید به دولت ایران برسد. آقای مصدق همه اینها را نادیده گرفت و خدمت بزرگی به منافع انگلیس در ایران کرد.

در تاریخ های بعدی، دلیل دیگری که انگلیسی ها نتوانستند امپراطوری نفتی خود را توسعه بدهند این بود که شرکت های آمریکایی قدم جلو گذاشتند و سطح صنایع نفتی آمریکا به حدی رسید که وارد رقابت  جهانی با انگلستان شدند و صنعت نفت آمریکا موفق شد نفت عربستان سعودی را که بزرگترین منابع نفتی جهان محسوب می شود بدست بیاورد. ما مشاهده می کنیم که ملی شدن صنعت نفت که فقط 10 درصد  سهم شرکت ایران و انگلیس به ایران رسید، مقدمه ای  برای سرنگون کردن امپراطوری نفتی انگلیس در منطقه شد.

پرسش: ملی شدن صنعت نفت یکی از بخش های مهم جنبش ملی — آزادیبخش ایران نیز به حساب می آید.

مسیر و پیشرفت جنبش آزادیبخش ایران چه ارتباطی می توانست با ملی شدن صنعت نفت در ایران داشته باشد؟ به چه شکلی این فرایند پیشرفت کرد؟

پاسخ: تبلیغات زهر اگین و گمراه کننده 70-60 ساله به خواست خود بریتانیا در ایران سبب گمراهی و گیج شدن حتی ملی های ایرانی گشت. وقتی صحبت از قرارداد دارسی کردم و تلاش بریتانیا برای استفاده از امتیازنامه دارسی، جنبش هایی در میان ایران و نخبگان ایران و فعالان سیاسی ایرانی که طیف وسیعی را شامل نمی شد سبب بروز چنین احساساتی شد. اولین کسی که در این زمینه قد علم کرد، همانا رضا شاه پهلوی بود که تازه به قدرت رسیده بود. رضا شاه پهلوی در چند جبهه با انگلستان وارد مبارزه شد. یکی مسأله نفت و عادلانه تر کردن صنعت نفت بود. جهت دیگر، کاپیتولاسیون بود که در آن دوران، بریتانیا حداکثر استفاده را از کاپیتولاسیون عصر قاجار می کرد. وی کاپیتولاسیون را منحل اعلام کرد و طبیعتا دشمنی بزرگی علیه خودش در بریتانیا پایه گذاشت. یک جهت دیگر مقابله  شاه با خواست انگلستان در خوزستان بود و مبارزه با قرارداد که شیخ خزعل با دولت انگلیس برای تبدیل خوزستان به شیخ نشین عربی عربستان داشت که رضا شاه حتی پیش از به سلطنت رسیدن با اقتدار تمام وارد این قضیه شد و این قضیه را به سرانجام رساند و بساط استعمار انگلیس در شمال خلیج فارس در خوزستان برچیده شد و بعد وارد مبارزه با انگلستان در این زمینه شد که حداقل تأثیر مطلوب این مبارزه جلب توجه نخبگان ایرانی به ناعادلانه بودن قرارداد استعماری موجود با انگلستان بود. رضاشاه هر چند موفقیت اندکی در این زمینه داشت ولی توانست در قرارداد موجود تجدیدنظر بکند. مهمترین دستاورد رضا شاه این بود که احساسات ملی ایرانیان را تحریک کرد و «الیت» (نخبگان موجود) که در آنزمان تعدادشان خیلی کم بود متوجه این شدند که باید علیه استعمار و زورگویی های بریتانیا قد علم بکنند. رفته رفته این احساس بعد از رضا شاه بصورت یک احساس ملی و حرکتی درآمد و در اولین برخورد این حرکت ملی به نهضت ملی کردن صنعت نفت فراروئید.

پس از ملی شدن صنعت نفت کل دارایی های شرکت نفت ایران و انگلیس توسط کارشناسان آنزمان 300 میلیون پوند استرلینگ برآورد می شد، در حالی که آنچه در داخل ایران بود، 29 میلیون پوند استرلینگ برآورد شد. بصورتی می شود گفت که انگلستان در پایان راه، هم شکست خورد و هم پیروز شد که آنهم به دست مصدق بود. پیروز شد، چون توانست بخش اعظم این شرکت بین المللی را بدست آورد، شکست خورد، چون نتوانست آن قراردادهای استعماری را که قصد اجرایشان را داشت تا به امروز ادامه بدهد.

بر طبق قانون ملی شدن که 10 درصد برای ایران باقی ماند، مصدق دستور داد که درِ چاه های نفت را ببندند، چون کارشناسان و تکنسین های انگلیسی را اخراج کرد و چون وسیله تولید نداشت در چاه های نفت را بست (و اعلام کرد که  نفت ایران را سازمان ملل و یا انگلستان تحریم کرده اند. در حالی که این یک دروغ بزرگ بود و هیچگونه تحریمی در کار نبود). انگلستان به دادگاه بین الملل علیه ملی کردن صنعت نفت در ایران شکایت کرد. اما دادگاه بین الملل هیچگونه رسیدگی به این شکایت نکرد. تنها جلسه ای که تشکیل داد این بود که چون دادگاه بین الملل مأمور رسیدگی به شکایت های بین دولت هاست- دولت علیه دولت- نمی تواند به شکایت شرکت «بریتیش پترولیوم» علیه یک دولت رسیدگی کند زیرا خارج از صلاحیت این دادگاه است.

اما تاریخ نویسی های تبلیغاتی در این زمینه درست شد که «مصدق در دادگاه جای مأمور انگلیس نشست و زد زیر گوش رئیس دادگاه»…و از این حرف ها. وقتی بریتانیا به شورای امنیت سازمان ملل مراجعه کرد، شورای امنیت هم اعلام کرد که بر اساس رأی دادگاه بین الملل ما هم هیچگونه مداخله ای در این زمینه نداریم.

وقتی مصدق در چاه های نفت را بست و فروش نفت ایران را متوقف کرد، به همه گفت که اینها به این دلیل بوده است که انگلیس و سازمان ملل نفت ایران را تحریم کرده اند که کاملا دروغ ساختار بود. حتی دولت چین، دولت مائو که از این سرو صداهای نفتی مثل بقیه دنیا فریب خورده بود و فکر می کرد مصدق انگلستان را پیاده کرده است، پیشنهاد کرد که تمام نفت تولیدی ایران بعد از ملی شدن، اگر کسی تحریم کرده باشد را یکجا خواهد خرید، ولی آقای مصدق  گفت که ما نفتی نداریم که به شما و یا کس دیگری بفروشیم.

به این ترتیب به کمک بریتانیا تاریخی برای ما درست شد که در این 70 سال گذشته تماما وارونه جلوه داده شد، برخلاف آن چیزی که حقیقت داشت. ولی صرف نظر از این جنبه های استعماری، درگیری با بریتانیا و کارهایی که رضا شاه کرده بود، سبب شد تا یک نهضت ضد استعماری انگلستان در ایران شروع شود و ادامه پیدا کند و جسته و گریخته  تأثیرات مطلوبی داشت. ولی این تأثیرات مطلوب نیز به دلیل تبلیغات زهرآگین 70 ساله باعث شد در شرایطی قرار بگیریم که ملت ایران حداقل به دو دسته بزرگ سیاسی تقسیم شود و مقابل هم قرار بگیرند که این مقابله دو دسته میهن خواه ایرانیان را تا به امروز هم احساس می کنیم.

© AP Photoمحمد مصدق نخست وزیر ایران سال 1951، تهران
محمد مصدق نخست وزیر ایران سال 1951، تهران - اسپوتنیک ایران
محمد مصدق نخست وزیر ایران سال 1951، تهران
نوار خبری
0
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала